برچسب جواد احمدی

مرگ آخرین اسطوره‌ دوران قدیم

مارادونا که مُرد به ناگهان تصویری از دوران کودکی‌ام به یاد آمد. توپِ پلاستیکی زیر ماشینی که کنار خیابان پارک بود رفته بود. روی زمین دراز کشیدم و پایم را تا جای ممکن زیر ماشین کشاندم تا توپ را بزنم بلکه بیرون بیاید. آفتاب ظهر تابستان بود و کف آسفالت داغ داغ. چشم‌هایم را بستم و با قدرت به توپ کوبیدم. توپ بیرون آمد و چشم‌هایم را باز کردم. یک آن توی خورشید چهره‌ی کسی پیدا بود: دیگو مارادونا.

در ستایش رنگ سیاه

پس از کشته شدن جورج فلوید و تظاهرات گسترده مردم آمریکا علیه نژادپرستی در ماه‌های اخیر، «سیاه»بودن اهمیت دوچندانی یافته است؛ رنگی که در طول تاریخ در میان طیف گسترده‌ای از رنگ‌های دیگر، عنوان شوم‌ترین، حیوانی‌ترین، خطرناک‌ترین و ترسناک‌ترین رنگ را به خود اختصاص داده است. سیاهی برای بیشتر مردم نماد فقدان تمام چیزهای زیبا […]

تاریخ زیبایی و زشتی

«امبرتو اکو» یکی از نمادهای فلسفه پاپ در قرن بیستم است. موافقانش او را یک روشنفکر همه‌کاره می‌نامیدند و منتقدانش به او لقب فیلسوف تلویزیونی داده بودند. او در زمینه‌های مختلفی فعالیت می‌کرد: رمان می‌نوشت، در حوزه نقد سینمایی و ادبی قلم می‌زد، در باب فلسفه نظر می‌داد و مقاله‌های سیاسی و اجتماعی تألیف می‌کرد. نوشته‌های او بااینکه ازلحاظ نظری و فلسفی عمق و جدیت چندانی ندارد، اما به خاطر در برگفتن دایره وسیعی از مسائل بشری می‌تواند برای مخاطبان جذاب و مهیج باشد. 

علیه تاریخ مردانه‌ هنر

در بیشتر کتاب‌های مهم تاریخ هنر، تعداد هنرمندان زن، در مقایسه با هنرمندان مرد، ناچیز و انگشت‌شمار است و تاریخ‌نگاران هنر وقتی درباره مفاهیمی مانند هنرمند، نابغه و استاد حرف می‌زنند، به‌صورت پیش‌فرض منظورشان مردان است. در کتاب تاریخ هنر ارنست گامبریچ که شاید معروف‌ترین کتاب تاریخ هنر باشد، به‌ندرت به نام زنان برمی‌خوریم و تحولات و آفرینش‌های هنری به‌صورت دست و دلبازانه‌ای به مردان اختصاص یافته است. در دوران معاصر، به‌رغم موفقیت‌های چشمگیر زنان در استیفای حقوق خود، هم‌چنان ردپای تبعیض‌های مختلف جنسیتی در نهادها، فضاها و تاریخ‌نگاری‌های هنری به‌وفور به چشم می‌خورد. 

بازهم همان پرسش همیشگی

نوئل کارول یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان فلسفه تحلیلی هنر در دوران معاصر است. بیشترین فعالیت‌ها و نوشته‌های او مربوط به دو حوزه مختلف است: فلسفه هنر و نظریه سینمایی. در عرصه‌ سینما، کارول را می‌توان جزو نظریه‌پردازانی دانست که از دهه هشتاد به بعد «نظریه شناختی سینما» را بسط و توسعه داده‌اند. 

زندگی همچون کسب‌وکار، همچون کابوس

مارک فیشر در 1968 به دنیا آمد؛ در سالی که اعتراض‌های گسترده در سراسر جهان شکل گرفته بود و بسیاری از روشن‌فکران فعالان سیاسی گمان می‌کردند که جهان به‌زودی تغییر خواهد کرد؛ اما طولی نکشید که تمام این آرزوها و امیدها بر باد رفت و نظام سرمایه‌داری پرقدرت‌تر و بی‌رقیب‌تر از پیش بر دنیا تسلط یافت. فیشر در 2017، زمانی که چهل‌ونه سال داشت، پس از سپری‌کردن چند دوره افسردگی شدید، اقدام به خودکشی کرد. 

همچنان ابتذال شر، بعد از پنجاه سال

بعد از اتفاقات جنگ جهانی دوم و جنایاتی که نازی‌ها در اردوگاه‌های مرگ انجام دادند، سنت روشنفکری اروپا به یکباره دچار بحران بزرگی شد. فاجعه‌ای وحشتناک اروپا، این مهد تمدن را تکان داده بود، فاجعه‌ای که در کمال شگفتی از درون خود همین تمدن برآمده بود و نه از کشورهای بدوی بیرون از آن. عده‌ای از فلاسفه همچون آدورنو اعتقاد داشتند که کلام نمی‌تواند عمق فاجعه را انتقال دهد و همزمان بسیاری از سینماگران مانند ژان-لوک گدار و آلن رنه این فرضیه را پیش کشیدند که هیچ تصویری قادر نیست رنج قربانیان اردوگاه‌های مرگ را بازنمایی کند. بعضی دیگر از روشنفکران دست به دامن نوعی زبان مخفی و رازآلود شدند.

نظریات یک فیلسوف لیورپولی درباب فوتبال

در تاریخ فلسفه‌ی معاصر چندین فیلسوف و روشنفکر مهم به فوتبال علاقه داشتند. معروف‌ترین آن‌ها آنتونیو گرامشی است. او در جوانی در روزنامه‌های ایتالیایی، در کنار مقالات سیاسی و نظری، گزارش‌ فوتبالی می‌نوشت. گرامشی در یک خانواده‌ی فقیر متولد شده بود و در کودکی‌اش، همچون بسیاری از کودکان دیگر طبقه‌ی کارگر آن زمان ایتالیا، فوتبال نقشی اساسی و مهم داشت. به باور گرامشی «فوتبال مدلی از یک جامعه‌ی فردگراست» و می‌تواند کلیت جامعه سرمایه‌داری را در مقیاسی کوچک نشان دهد. یکی دیگر از روشنفکران شیفته‌ی فوتبال، همانطور که همه می‌دانند، آلبر کاموست. برای او فوتبال تنها «درس اخلاق» بود و مدرسه‌ای برای آموختن مبارزه، همبستگی، برادری و قاطعیت به شمار می‌آمد. کامو در جوانی، همچون ناباکوف، یک دروازه‌بان آماتور بود، پُستی که با فلسفه‌ی اگزیستانسیالیستی او جور در می‌آمد. بجز گرامشی و کامو می‌توان از متفکران دیگری هم نام برد که به فوتبال علاقه داشتند: سارتر، گالیانو و نگری.