برچسب جنگ تحمیلی

آیه جهاد که آمد بابا اجازه داد به جبهه بروم

سردار فضلی را دیدم. گفتم بچه‌ها دارند برمی‌گردند، احتمال دارد عراقی‌ها از طرف دجله بیایند. ایشان چهره نورانی داشتند. رو به من کردند و خندیدند. من قدم کوتاه بود، ایشان قد بلندی داشت، خم شد صورتم را بوسید. گفت نگران نباش خدا کمک می‌کند و نیرو‌ها جایگزین می‌شوند. کمی بعد رفتیم و در خرمشهر موضع گرفتیم. عراقی‌ها کلاً در محاصره افتاده بودند

رودسر به اندازه یک تیپ نیرو به جبهه اعزام کرده بود

تا قبل از سال ۶۵ که لشکر قدس گیلان تشکیل شود، بچه‌های رودسر و توابع و بخش‌های آن از طریق لشکر ۲۵ کربلا یا دیگر یگان‌ها به جبهه اعزام می‌شدند. اما بعد از تأسیس لشکر قدس، گردان امام حسین (ع) با محوریت بچه‌های رودسر در این لشکر تشکیل شد و تا پایان جنگ عمده رزمنده‌های رودسری از طریق این گردان به جبهه می‌رفتند

ما در جبهه به خدا نزدیک‌تریم

برای مادر خیلی سخت بود که به ایشان اجازه حضور در جنگ را بدهد، اما با صحبت‌های پدر از عاشورا، کربلا و حضرت زینب (س) راضی به رفتنش شد. مادرم می‌گفت: به پدر گفتم من سه فرزند دارم و منتظر به دنیا آمدن فرزند دیگرم هستم، اما پدرتان با آرامشی عجیب به من گفت: «خدای‌تان بزرگ است. من شما را به خدا می‌سپارم؛ ان‌شاءالله کمک‌تان می‌کند.» آن زمان خانه ما در یکی از اتاق‌های خانه پدربزرگ خلاصه شده بود. به این ترتیب پدر در سال ۱۳۶۲ برای اولین بار به جبهه اعزام شد و در نهایت ۲۴ دی ۱۳۶۵ در سن ۲۹ سالگی به شهادت رسید. بعد از شهادت پدر آخرین فرزند خانواده ما متولد شد. آن روز‌ها برای مادرم به تلخی و سختی گذشت و هیچ گاه از یاد او بیرون نرفت

شهیدی که به دلیل اذان گفتن اخراج شده بود!

قبل از انقلاب حاج حسن در یک چاپخانه متعلق به آموزش و پرورش مشغول بود. عادت داشت به اذان گفتن. صاحب چاپخانه به خاطر همین اذان گفتن ایشان را اخراج کرد! چون مسئولان اصلی این چاپخانه مستشاران خارجی بودند. بعد از اخراج یک چرخ دستی تهیه کرد و برای امرار معاش انواع گیره، دکمه، شانه و چیز‌هایی از این چیز‌ها می‌فروخت

معادله امنیتی جدید ایران در غرب آسیا؛ از هرمز تا بیروت

نشریه «صدای ایران» در شماره جدید خود به مناسبت حملات موشکی اخیر ایران به سرزمین‌های اشغالی، به تبیین «معادله امنیتی جدید» ایران در منطقه پرداخته است. بر اساس این تحلیل، دکترین امنیتی ایران از تمرکز صرف بر تمامیت ارضی، به پاسداری از کل محور مقاومت گسترش یافته و هرگونه تعرض به اضلاع این محور، به مثابه تعرض به خاک و منافع ملی ایران تلقی خواهد شد.

دفترچه خاطرات مادرم پر از یادگاری‌های مجید است

شنیدن خبر شهادت مجید برای پدر و مادرم سخت بود، اما مادرم صبوری می‌کرد و دوست نداشت بچه‌های دیگرش و اطرافیان از شنیدن خبر شهادت مجید ناراحت شوند، اما پدرم مثل گذشته نبود و کمتر به مغازه می‌رفت. با یاد مجید روزگار را می‌گذراند. مادرم صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شد، می‌گفت: «آقا مجید سلام صبح تو و دیگر شهدا بخیر»