برچسب جنگ تحمیلی

پیکر حمیدرضا ۲ بار دفن شد

وقتی پدرم از یافتن پیکر حمیدرضا ناامید می‌شود، کنار رودخانه با خودش نجوا می‌کند. یکی از محلی‌ها به او می‌گوید ما حدود ۲۰ روز پیش پیکری را پیدا کردیم و، چون آب خیلی سرد بود، پیکر سالم مانده بود. به ژاندارمری اینجا اطلاع دادیم و آنها آمدند پیکر را بردند. فکر نمی‌کردیم این پیکر از بچه‌های سپاه باشد برای همین به سپاه اطلاع ندادیم

کلاهخود‌های رها شده، سند شکست دشمن در خرمشهر بود

رزمنده‌هایی که در لحظات اولیه به حاشیه اروند رسیده بودند، می‌بینند آنجا پر از کلاهخود‌های آهنی و اسلحه نیرو‌های دشمن به صورت انبوه روی زمین ریخته شده است. عراقی‌ها این اجسام سنگین و حتی لباس‌های‌شان را درمی‌آوردند تا راحت‌تر روی آب شناور شوند. رزمنده‌های ما به نیرو‌های دشمن که در داخل آب شنا می‌کردند، شلیک نمی‌کردند...

پایگاه مستحکم انقلاب در شمال خوزستان 

شهر‌های دزفول و اندیشمک که چسبیده به هم هستند، به دلیل وجود پایگاه‌ها و پادگان‌هایی، چون پایگاه هوایی وحدتی دزفول و همین‌طور پادگان معروف دوکوهه، همواره میزان رزمندگانی از سراسر کشور بودند. مردم دزفول در سال‌های دفاع‌مقدس به رغم بمباران وحشیانه و البته همیشگی دشمن، هیچ‌گاه شهرشان را ترک نکردند و به عنوان پایگاه امنی برای رزمندگان به شمار می‌رفتند

تانک‌های عراقی را از پای خاکریز‌های دشت هویزه پس زدیم

در عملیات فتح خرمشهر واقعاً بچه‌ها روحیه بسیار بالایی داشتند. در سخت‌ترین شرایط نماز را فراموش نمی‌کردند. وقتی می‌گفتیم نماز را نشسته بخوانید، ناراحت می‌شدند و جایی می‌رفتند تا بتوانند نماز را ایستاده و کامل بخوانند. هوا گرم بود و از شدت تشنگی بی‌طاقت شدیم. کمترین امکانات اولیه و حتی سنگر نداشتیم...

غنچه باغ حیدر در هور شکفت

وقتی والدینم از پیش محمد به شیراز برمی‌گشتند، همان موقع کاروان محمد و همرزمانش به وسیله جنگنده‌های دشمن بمباران شدند و به شهادت رسیدند. قبل از اینکه مادر‌و‌پدرم به شیراز برسند، پیکر محمد و تعدادی از همرزمانش زودتر برگشته بود. مادر هنوز خبر نداشت پسرش شهید شده، اما دلشوره عجیبی داشت

یک ترکش کوچک ماشین مهمات را می‌فرستاد هوا!

روزی که خرمشهر به محاصره نیرو‌های ما درآمد، حسین خرازی که وضعیت دشمن را دیده بود، به‌منظور تضعیف روحیه آنها و تقویت روحیه رزمندگان، با خودرو از خاکریز خودی عبور و به سمت مرکز شهر خرمشهر حرکت کرد. خرازی هیچ ترسی از دشمن نداشت و در حین عملیات دائم می‌گفت این قسمت را پر کنید، فلان جا را آتش بریزید...

گلوله‌ای که مارون حاتم شلیک کرد

حمید داود آبادی از رزمندگان دوران دفاع مقدس است که مقطعی را نیز به لبنان رفته و آنجا فعالیت کرده بود. او بعد از اتمام دفاع مقدس در برخی نشریات کار رسانه‌ای انجام می‌داد

۱۳۱ خانواده دزفولی به صورت گروهی شهید شدند

خانواده آریان‌پور با ۲۳شهید، خانواده سازش با هشت‌شهید، خانواده خوشروانی با هشت‌شهید، خانواده تمدن با سه‌شهید، خانواده خلف نوره با ۹شهید، خانواده چرمبریان با هفت‌شهید، خانواده اسدی ذاکر با هفت‌شهید و خانواده خانی با ۹شهید از جمله خانواده‌های پرشهید دزفول بودند. در کل جمع خانواده‌هایی که به‌صورت گروهی به شهادت رسیده‌اند، ۱۳۱خانواده است