دفترچه خاطرات مادرم پر از یادگاری‌های مجید است

شنیدن خبر شهادت مجید برای پدر و مادرم سخت بود، اما مادرم صبوری می‌کرد و دوست نداشت بچه‌های دیگرش و اطرافیان از شنیدن خبر شهادت مجید ناراحت شوند، اما پدرم مثل گذشته نبود و کمتر به مغازه می‌رفت. با یاد مجید روزگار را می‌گذراند. مادرم صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شد، می‌گفت: «آقا مجید سلام صبح تو و دیگر شهدا بخیر»

شنیدن خبر شهادت مجید برای پدر و مادرم سخت بود، اما مادرم صبوری می‌کرد و دوست نداشت بچه‌های دیگرش و اطرافیان از شنیدن خبر شهادت مجید ناراحت شوند، اما پدرم مثل گذشته نبود و کمتر به مغازه می‌رفت. با یاد مجید روزگار را می‌گذراند. مادرم صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شد، می‌گفت: «آقا مجید سلام صبح تو و دیگر شهدا بخیر»

جوان آنلاین: شهید مجید دنیانورد متولد خرداد سال ۱۳۴۱ بود و ۲۰ سال بعد در خرداد سال ۶۱ به شهادت رسید. او یکی از رزمندگان حاضر در عملیات فتح خرمشهر بود که درست در روز آزادی خرمشهر شهید شد. مجید در یک خانواده فرهنگی به دنیا آمده بود و مادرش در دفترچه‌ای که از خود به یادگار گذاشته است، مطالبی درخصوص فرزند شهیدش نوشته است. اثرات تربیت چنین مادر باعث شده بود تا شهید دنیانورد نیز در نامه‌هایی که از جبهه برای خانواده می‌فرستاد، نکات بسیار جالبی را به آنها یادآور شود. مجید در یکی از نامه‌هایش نوشته بود: «هر روزتان باید تأثیری روی هدفی که برای خود تعیین می‌کنید، داشته باشد. نفس نفس‌های‌تان باید شما را به هدف‌های خود نزدیک کند…» گفت‌و‌گویی با معصومه دنیانورد خواهر بزرگ شهید مجید دنیانورد را پیش‌رو دارید. 

گویا تولد شهید دنیانورد هم در خردادماه است و هم شهادت ایشان. برادرتان متولد چه سالی بودند و چه سالی شهید شدند؟
برادرم در ۱۵ خرداد ۱۳۴۱ به دنیا آمد و در سوم خرداد ۱۳۶۱ به شهادت رسید. تولد و شهادتش در خرداد بود و درست در روز آزادسازی خرمشهر شهید شد. مجید چهارمین فرزند خانواده بود. یک جوان خوش‌سیما و زیبارویی بود. چشمان رنگی و مو‌های بوری داشت. یادم است عصر‌ها که از مدرسه برمی‌گشت، سوره چهار قل زمزمه لبانش بود و با پدربزرگ‌مان به مسجد محله و جلسات قرآن می‌رفت. از کودکی علاقه زیادی به نماز داشت. در مدرسه هم جزو دانش‌آموزان خوب و ورزش دوست بود. سال ۱۳۵۶ در بیست و چهارمین دوره بازی‌های ورزشی دانش‌آموزان استان فارس از شهرستان جهرم شرکت و در رشته شطرنج مقام اول را کسب کرد. مجید جوان فعالی بود. روز‌ها به مادرم کمک می‌کرد و مادرم جلوی او کار سنگین انجام نمی‌داد، زیرا مجید هوای مادر را داشت و نمی‌گذاشت کار سنگینی انجام بدهد. یکی از علایق برادرم، توجه به گل و گیاه بود. همیشه باغچه‌مان را مرتب می‌کرد و سبزی می‌کاشت و گل‌های درختان نارنج و نسترن را می‌چید و عرق آنها را می‌گرفت و ماه مبارک رمضان از این عرقیجات به همه می‌داد. اتفاقاً وقتی که برادرم به خدمت سربازی رفت، مادرم چند بطری عرق نارنج را برای او می‌فرستاد تا در پادگان استفاده کند. 

پدرتان چه شغلی داشتند؟
پدرم مرحوم حاج‌حیدر مردی مؤمن و از خیرین محله بود. ایشان هنر طلا‌سازی را از نیکان خود به ارث برده و به شغل زرگری و ساختن طلا روی آورده بود. در بازار زرگر‌های شیراز به پاکی و درستکاری و صداقت معروف بود و همین الان هم که چندین سال از فوت ایشان می‌گذرد به نیکی و خوبی از او یاد می‌کنند. خانواده ما یک خانواده فرهنگی هم بود. مادرمان به نسبت زمانه خودش آدم باسوادی و تا کلاس دهم درس خوانده بود و در درس‌های بچه‌ها کمک می‌کرد. 

اشاره به محیط فرهنگی خانواده‌تان کردید، شهید دنیانورد هم فعالیت فرهنگی داشت؟
مجید به مطالعه و کتاب خواندن علاقه زیادی داشت. کتاب‌هایی را که از مسجد محله می‌گرفت روی جلدش برچسب می‌چسباند و می‌نوشت: «بسم‌رب‌الشهدا» و بعد کتاب را مطالعه می‌کرد. از همان اول هدف خودش را مشخص کرده و مشخص بود که آرزوی شهادت دارد. مجید فعالیت‌های اجتماعی زیادی هم داشت. یک‌بار که پل خیابان وصال شیراز خراب شده بود، خودش سیمان و وسایل دیگر خرید و خرابی را شخصاً ترمیم کرد. حتی در اثر این کار دستش تاول زده بود. مادرمان دفترچه‌ای از خودش یادگار گذاشته که در آن به بخشی از فعالیت‌های شهید اشاره کرده است. این دفترچه خاطرات پر از یادگاری‌های مجید است. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *