برچسب جنگ تحمیلی

یادگاری‌های حسن برای من

مادرم وقتی کیسه را در خانه باز کرد با کلی مواد منفجره روبه‌رو شد. حسن باقری تمام آن‌ها را در سنگر جمع کرده و برایم آورده بود. بار دیگر که او را دیدم با خنده گفتم بابا حداقل به من می‌گفتی که داخلش چیست. من همین‌طوری آن‌را دست مادرم دادم و او به خانه برد. او هم با شوخی گفت یادگار جنگ است دیگر. گفتم پیش خودت باشد

شهید خانواده ما عاشق کتاب و مطالعه بود

پدرم خیلی چشم انتظاری کشید ولی مادرم صبورتر بود. سال‌های اول به ما می‌گفتند مرتضی مفقودالاثر است. بعد‌ها مفقودالاثر اسمش عوض شد و به نام جاویدالاثر تغییر پیدا کرد. جاویدالاثر یعنی او شهید شده ولی هیچ خبری از پیکر نیست. این دوری برای پدرم خیلی سخت گذشت. پدرم در سال ۱۳۹۳ به رحمت خدا رفت

جنگ در میدان روایت‌ها هنوز ادامه دارد

در دهه ۶۰ هنوز از جنگ فاصله‌ای نگرفته بودیم که کسی بخواهد با نگاه تاریخی پای صحبت‌های یک راوی بنشیند. ما در آن زمان هنوز در دل تاریخ جنگ زندگی می‌کردیم، اما مادامی که از جنگ فاصله گرفتیم، دغدغه‌ها و بالطبع سؤالات هم تغییر کرد. به عنوان نمونه روایتگری به سمت و سوی تشریح عملیات‌ها و چرایی موفقیت یا عدم موفقیت آن‌ها پیش رفت

عشق پاسداری داشت و بسیجی شهید شد

تا سال‌ها حتی نمی‌دانستیم او شهید شده یا به اسارت درآمده است؟ هر چه که بود براساس حدس و گمان بود. از آنجا که آزمایش دی‌ان‌ای روی هیچ کدام از اعضای خانواده انجام نشده بود، مادرمان در انتظار بازگشت نشانی از لاله پرپر شده‌اش است. این انتظار ناتمام سوی چشم و توان حرکتش را با خود برده است

عکس‌های زیبایش برای همیشه روی در و دیوار خانه جای گرفت

این قدر کار می‌کنی، کجاست آدم قدرشناس؟»، اما علی در پاسخ‌شان می‌گفت: «وقتی قبول کردیم با این مقدار حقوق مشغول کار شویم، وظیفه داریم به بهترین نحو کارمان را انجام دهیم تا این پول حلال باشد وگرنه باید برویم دنبال یک کار دیگر

داود برای خدمت به انقلاب ۲ بار از دانشگاه انصراف داد

وضع مالی شهید داود و برادر بزرگ‌ترمان محمود در سوئد بسیار خوب شده بود. ماشین خریده بودند و هر دو در دانشگاه تحصیل می‌کردند. کمی بعد حمید هم به آن‌ها محلق شد و به دبیرستان رفت. چهره‌اش تا حدی به اروپایی‌ها شباهت داشت و، چون سوئدی را بسیار خوب یاد گرفته بود، معلمانش باور نمی‌کردند، ایرانی باشد

اولین شهری که به اشغال دشمن درآمد

با شروع جنگ تحمیلی هرچند عراق عمده توجه خود را معطوف استان نفت‌خیز خوزستان کرده بود، ولی واحد‌های نظامی عراق همزمان از مرز‌های استان کرمانشاه نیز گذشتند و در بخش‌هایی از این استان پیشروی کردند.

حمله صدام باعث اتحاد بیشتر مردم کردستان با رزمندگان شد

قبل از شروع رسمی جنگ گزارش‌هایی از حضور تک تیرانداز‌های عراقی در مرز‌ها و شلیک آن‌ها به نیرو‌های ما مخابره می‌شد. این گزارش‌ها نشان می‌داد که حمله بعثی‌ها قریب‌الوقوع است، اما وقتی این گزارش‌ها را به بنی‌صدر می‌دادیم کاری انجام نمی‌داد