داود برای خدمت به انقلاب ۲ بار از دانشگاه انصراف داد

وضع مالی شهید داود و برادر بزرگ‌ترمان محمود در سوئد بسیار خوب شده بود. ماشین خریده بودند و هر دو در دانشگاه تحصیل می‌کردند. کمی بعد حمید هم به آن‌ها محلق شد و به دبیرستان رفت. چهره‌اش تا حدی به اروپایی‌ها شباهت داشت و، چون سوئدی را بسیار خوب یاد گرفته بود، معلمانش باور نمی‌کردند، ایرانی باشد

وضع مالی شهید داود و برادر بزرگ‌ترمان محمود در سوئد بسیار خوب شده بود. ماشین خریده بودند و هر دو در دانشگاه تحصیل می‌کردند. کمی بعد حمید هم به آن‌ها محلق شد و به دبیرستان رفت. چهره‌اش تا حدی به اروپایی‌ها شباهت داشت و، چون سوئدی را بسیار خوب یاد گرفته بود، معلمانش باور نمی‌کردند، ایرانی باشد

جوان آنلاین: سراسر دفاع‌مقدس مملو از داستان‌های شگفتی است که خالق آن مردم سرزمین اسلامی‌مان ایران بودند؛ مردمانی که از شهرها، روستا‌ها و دورافتاده‌ترین مناطق کشور خود را به جبهه‌های جنگ می‌رساندند و حماسه‌هایی را خلق می‌کردند که به گفته مقام معظم رهبری مثل گنجینه‌ای ارزشمند سال‌ها زمان نیاز دارد تا ذره‌ای از آن استخراج شود. برادران شهید داود و حمید اسدی که هر دو در کشور سوئد تحصیل می‌کردند در نوفل لوشاتو با امام دیدار می‌کنند و سپس به ایران برمی‌گردند تا در مسیر انقلاب قرار گیرند. این دو برادر بعد از ماه‌ها حضور در صحنه‌های متعدد انقلاب و دفاع‌مقدس در جبهه‌های جنگ تحمیلی و به فاصله کمتر از یک‌سال به شهادت می‌رسند. برادران اسدی چه در زمان حضور در ایران و چه زمانی که در سوئد تحصیل می‌کردند از نظر مالی و تحصیلی چیزی کم نداشتند، اما ایمان و اعتقادشان باعث شد نسبت به وقایع رخ داده در کشور بی‌تفاوت نباشند. در هفته دفاع‌مقدس گفت‌و‌گوی «جوان» با مجید اسدی برادر این شهیدان را پیش‌رو دارید. 

در خانواده چند برادر بودید و چطور شد که داود و حمید به سوئد رفتند؟
ما چهار برادر و یک خواهر بودیم. پدرمان مرحوم حاج‌یوسف اسدی از مؤسسان بانک بازرگانی (تجارت) بود که به همراه ۱۱ نفر دیگر اولین شعبه این بانک را در خیابان ناصرخسرو تأسیس کردند. البته پدرم سرمایه‌دار نبود، بلکه آدم باسوادی بود و به همراه دوستانش اقدام به تأسیس این بانک کرد. بعد از آن بابا در اغلب شعبه‌های بانک بازرگانی (تجارت) رئیس شعبه بود تا اینکه سال ۵۸ بازنشسته شد. ایشان در خانواده شرایطی را فراهم آورده بود تا فرزندانش بتوانند در مدارج عالی ادامه تحصیل بدهند. ابتدا محمود برادر بزرگ‌مان تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اتریش برود، بعد داود رفت و بعد هم حمید و حتی خواهرمان هم یک مدتی برای تحصیل به اروپا رفت. طی ماجرا‌هایی محمود و داود به سوئد رفتند و زمینه حضور حمید و خواهرمان هم فراهم شد.
 
پس اوضاع مالی خانواده‌تان خوب بود؟
بله. مرحوم پدرم همزمان چهار شغل داشت. تا ساعت دو بعدازظهر در بانک کار می‌کرد. بعد در تهران‌نو آنجا یک شرکتی بود که حسابداری‌اش را برعهده داشت. کارش که تمام می‌شد، عصر به یک فروشگاه بزرگی در خیابان ایرانمهر (میدان امام‌حسین (ع)) می‌رفت و به عنوان حسابدار آنجا هم مشغول بود. از طرفی، چون عموی‌مان تاجر فرش بود و در خیابان جمهوری یک مغازه فرش‌فروشی داشت، هفته‌ای دو، سه روز هم به آنجا می‌رفت و به حساب‌های دفتری‌اش رسیدگی می‌کرد. البته عیال‌وار هم بودیم و با پنج فرزند و به احتساب مادرم، پدربزرگ و مادربزرگ پدری‌مان که با ما زندگی می‌کردند، پدرم سرپرستی هشت نفر را برعهده داشت، اما دست‌مان به دهن‌مان می‌رسید. اوایل خانه‌مان در امیریه بود، سال ۴۶ بابا توانست یک خانه ۳۳۰ متری در آریاشهر سابق (صادقیه) تهیه کند و از آن زمان به بعد در آن محله زندگی کردیم. 

گفتید ابتدا برادران‌تان به اتریش رفته بودند، چطور شد که به سوئد رفتند و آنجا شهیدان داود و حمید در چه رشته‌ای تحصیل می‌کردند؟
محمود که برادر بزرگ خانواده و متولد سال ۱۳۳۳ است، بعد از گرفت دیپلم تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود. چون ویزای امریکا جور نشد، به اتریش رفت. کمی بعد داود هم پیش محمود رفت. داود متولد سال ۱۳۳۸ و بچه تیزهوشی بود، در مدرسه دو، سه کلاس را یکی خواند و در کلاس هفتم به من رسید. من متولد سال ۳۵ هستم و در زمان تحصیل دو کلاس از او بالاتر بودم، اما همانطور که گفتم داود سال سوم، چهارم و پنجم را با هم خواند و در کلاس هفتم یا همان اول راهنمایی به من رسید و نهایتاً توانست در ۱۵ سالگی دیپلم بگیرد و پیش محمود به اتریش برود. هر چند پدرمان به لحاظ مالی حمایت‌شان می‌کرد، اما بچه‌ها تصمیم می‌گیرند، کار کنند و روی پای خودشان بایستند، بنابراین تابستان به سوئد می‌روند و در یکی از شهر‌های شمالی این کشور که بسیار هوای سردی داشت، در یک کارخانه بستنی‌سازی مشغول می‌شوند. کار در سردخانه این کارخانه آن هم در هوای سرد شمال سوئد باعث شده بود حقوقی که به کارکنان بدهند قابل توجه باشد؛ لذا محمود و داود می‌توانستند با سه ماه کار درآنجا درآمد خوبی کسب کنند. می‌بینند شرایط کار و تحصیل در سوئد خوب است و همانجا می‌مانند. محمود در رشته الکترونیک و داود در رشته کامپیوتر مشغول می‌شود. آن هم در زمانی که هنوز کامپیوتر به ایران وارد نشده بود، بعد‌ها شهید حمید هم به آن‌ها محلق می‌شود. حمید متولد سال ۴۱ بود. بعد از اتمام دوره راهنمایی برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان به سوئد رفت. پدرم همراه عمو که تاجر فرش بود به اروپا رفت و آمد داشت و حمید را به آلمان بردند. محمود از سوئد آمد و حمید را تحویل گرفت و با خودش به سوئد برد. به این ترتیب حمید دبیرستان را در سوئد پشت‌سر گذاشت. مدتی بعد خواهرمان هم برای تحصیل به آنجا رفت و به این ترتیب سه برادر و یک خواهر همگی ساکن سوئد شدند. 

اما شروع انقلاب باعث تغییر در زندگی آن‌ها شد؟
بله وقتی که حضرت امام به فرانسه تبعید و در نوفل‌لوشاتو مستقر شدند، جوانان و چهره‌های انقلابی برای دیدار با ایشان به آنجا رفتند. محمود و داود هم به اتفاق چند نفر از دوستان‌شان که عضو اتحادیه انجمن اسلامی اروپا و امریکا بودند با اتومبیل بنزی که خریده بودند از سوئد به نوفل‌لوشاتو می‌روند. محمود بعد‌ها تعریف می‌کرد که بین دانشجو‌ها فقط من و داود اتومبیل داشتیم؛ بنابراین گاهی اطرافیان امام و چهره‌هایی که با ایشان دیدار می‌کردند را جا‌به‌جا می‌کردیم. مثلاً آقای روحانی رئیس‌جمهور سابق را چند بار به فرودگاه رسانده بودند. یا مرحوم فخرالدین حجازی از دیگر چهره‌هایی بودند که برادرانم با اتومبیل ایشان را جا‌به‌جا کرده بودند. در همان نوفل‌لوشاتو بچه‌های دانشجوی عضو اتحادیه انجمن اسلامی اروپا و امریکا از حضرت امام کسب تکلیف می‌کنند که ما در این شرایط چه تکلیفی داریم، برگردیم درس‌مان را بخوانیم یا به ایران برویم. امام هم می‌گویند فرض کنید که یک شرایط خاصی مثل سیل آمده است، در این شرایط خاص آدم باید چه کار بکند؟ با همین کلام امام، محمود و داود تصمیم می‌گیرند، تحصیل در سوئد را رها کنند و تمام‌قد به جریان انقلاب بپیوندند. به سوئد برمی‌گردند، اتومبیل‌شان را می‌فروشند و باقی وسایل‌شان را یا به دوستان دانشجو می‌بخشند یا به خیریه می‌دهند. بعد از طریق رابط‌هایی که داشتند به سوریه می‌روند تا دوره‌های آموزش نظامی را پشت‌سر بگذارند. آن‌ها بعد از بازگشت امام به ایران به کشور برمی‌گردند و فعالیت‌های مختلفی انجام می‌دهند، سپس با تأسیس سپاه هر دو پاسدار می‌شوند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *