برچسب بمباران
وقتی مردم ایران در سینما اللهاکبر گفتند/«ما برای نتیجه نمیجنگیم برای تکلیف میجنگیم!»
فیلم سینمایی «سجاده آتش» صحنهای دارد که مخاطبانش همزمان با تماشای آن در سالن سینما، احساساتی شده و همراه با رزمندگان حاضر در فیلم، تکبیر و ندای اللهاکبر سر میدادند.
کارنامه جنگی نسخه واقعیِ سعید رادِ «عقابها»/فیلمنامه فیلم سرقت بیاجازه از کتابم بود
اینهواپیما نیز با اصابت تیرهای مسلسل F5 شریفیراد سقوط میکند. اما خلبان ایرانی متوجه شد دو هواپیمای دیگر دشمن به سمتش هجوم آوردهاند. او موفق شد یکی از آنها را با چند حرکت تاکتیکی جلو انداخته و بهسمتش موشکی شلیک کند اما موشک بال چپ عمل نکرده و شلیک نشد و موشک سمت راست هم پس از بهکارگیری به هدف برخورد نکرد.
چهار فانتومی که بغداد را به هم ریختند/هنوز هم از رژیم ایران دفاع میکنی؟
اینخلبان آزاده درباره خاطرات آندوره میگوید پس از آنکه متوجه شد عراقیها قصد دارند بهخاطر کُرد بودنش و اخراج سهبارهاش از ارتش از او سوءاستفاده کنند، پای ثابت خواندن دعای وحدت شد. عراقیها بارها ضمن تهدید، به قادری میگفتند رژیم ایران تو را چندبار از ارتش اخراج کرده و تو باز هم از این رژیم دفاع میکنی؟
سقوط و اسارت در سومینروز جنگ/وقتی برگشتم دیدم یکبچه ۱۰ ساله دارم
آخرش از کوره در رفتم و گفتم «عباس جان نوکرتم! برای من چه فرقی دارد دختر باشد یا پسر! الان که اینجا هستم. خودت را ناراحت نکن! بیخیال! رد شو برو!» متوجه شد من ناراحت شدم. به همینخاطر صحبت را رها کرد و با بچههای دیگر شروع به سر و کلهزدن کرد.
اشهد را گفتم و دستگیره اجکت را کشیدم/لحظات سخت بازجویی و فلک در پایگاه کرکوک
انتهای باند پایگاه هوایی کرکوک، چندهواپیما بود که آنها را زدم. آنها هم آماده شده بودند بیایند سمت ما. تقریبا میدیدم که سربازها هرکدام از پشت تریپل ای ها فرار میکنند. چون چسبیده بودم کف زمین. سرعتم هم خیلی زیاد بود. ۳۰۰ نات سرعت داشتم. ولی انتهای باند منتظرم بودند و زدند. دیدم هواپیما خیلی ارتعاش دارد. ناگهان دماغ هواپیما افتاد پایین. اشهد را گفتم و یا علی! [دستگیره اجکت را] کشیدم.
تردید یزدانشناس برای زدن بمب خوشهای یا راکت/کودتای نقاب کار آمریکا بود و شوروی شعور اینکار را نداشت
پیش نمیآید که با همانسرعت و همان دایو انگل مد نظر روی هدف باشی. خدای گانری هم نمیتواند؛ آن هم وسط میدان جنگ! در رِنج (میدان تیر) میشد؛ آن هم با تمرینات زیاد. ولی آنجا که اولین بارم بود در عمرم در منطقه جنگی، بمب جنگی میزدم، دیدم روی هدف هستم! فشار روحی اش هم بماند! بر حسب اتفاق یا اینکه شاید عمر آننیروها سر آمده بود، تمام شرایط من مناسب بود.
مکیدن سوند بیمار به دلیل قطعی برق توسط رادیولوژیست ایرانی
این روایتی از قطعی برق در یکی از بمباران عراقیها و حماسه رادیولوژیست ایرانی است که با مکیدن سوند، بیمار را از خفگی و مرگ نجات داد و بعدها همین موضوع، از او یک مخترع ساخت.
