
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، پس از گفتگو با امیر خلبان جهانگیر قاسمی که در طول دفاع مقدس خلبان شکاری فانتوم F4 و سپس بوئینگ 747 بوده، گفتگو با خلبانهای هواپیمای افپنج در تابناک آغاز شد و امیران، حسین هاشمی، صمد ابراهیمی، کاظم عباسنژادی و شفیع حسینپور پای گپ و گفت و روایت خاطرات جنگ خود نشستند. پس از آنها نیز امیر جانباز خلبان علیرضا میرزایی از خلبانهای ترابری هوانیروز نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران به روایتگری خاطرات خود پرداخت.
خلبان بعدی پرونده گفتگو با خلبانهای ایرانی جنگ، امیر جانباز و آزاده خلبان فرشید اسکندری، از خلبانان شکاری F5 تایگر است که در سومینروز جنگ تحمیلی ۸ ساله با عراق مورد اصابت پدافند دشمن قرار گرفت و به اسارت درآمد. او ۱۰ سال از زندگی خود را بهصورت مفقودالاثر در حالیکه خانوادهاش از زندهبودنش بیخبر بودند، پشت سر گذاشت. گردن و کمر اینقهرمان جنگ بهدلیل فشارهای پروازهای جنگی و آسیبهای روحی و جسمی دوران اسارت، آسیبدیده و دارای جراحت است.
امیرْ اسکندری در مقطع آغاز جنگ تحمیلی، از خلبانان پایگاه دوم شکاری تبریز بود و در حباس جان نوکرتم! برای من چه فرقی دارد دختر باشد یا پسر! الان که اینجا هستم. خودت را ناراحت نکن! بیخیال! رد شو برو!» متوجه شد من ناراحت شدم. به همینخاطر صحبت را رها کرد و با بچههای دیگر شروع به سر و کلهزدن کرد. اما وقت هواخوری که در حیاط زندان قدم میزدیم، آمد پیش من و با گریهزاری و التماس گفت «شرمندهام! نمیدانم بچهدار شدهای یا نه! روحیهات را هم از بین بردم!» گفتم «آقا ول کن! روحیه من با اینچیزها از بین نمیرود!»
در زندان و آنجمع ۲۸ یا ۲۹ نفرهمان با ۲۶ نفر شوخی داشتم و روحیهام شاد و سرحال بود. با آن دو سهنفر شوخی نمیکردم چون ظرفیت نداشتند و ممکن بود شوخی به جاهای باریک بکشد. ولی بچهها با من شوخی میکردند و ناراحت نمیشد.
صادق وفایی
ادامه دارد …
