اشهد را گفتم و دستگیره اجکت را کشیدم/لحظات سخت بازجویی و فلک در پایگاه کرکوک

انتهای باند پایگاه هوایی کرکوک، چندهواپیما بود که آن‌ها را زدم. آن‌ها هم آماده شده بودند بیایند سمت ما. تقریبا می‌دیدم که سربازها هرکدام از پشت تریپل ای ها فرار می‌کنند. چون چسبیده بودم کف زمین. سرعتم هم خیلی زیاد بود. ۳۰۰ نات سرعت داشتم. ولی انتهای باند منتظرم بودند و زدند. دیدم هواپیما خیلی ارتعاش دارد. ناگهان دماغ هواپیما افتاد پایین. اشهد را گفتم و یا علی! [دستگیره اجکت را] کشیدم.

اشهد را گفتم و دستگیره اجکت را کشیدم/لحظات سخت بازجویی و فلک در پایگاه کرکوک

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، امیر جانباز و آزاده خلبان فرشید اسکندری، از خلبانان شکاری F5 تایگر است که در سومین‌روز جنگ تحمیلی ۸ ساله با عراق مورد اصابت پدافند دشمن قرار گرفت و به اسارت درآمد. او ۱۰ سال از زندگی خود را به‌صورت مفقودالاثر در حالی‌که خانواده‌اش از زنده‌بودنش بی‌خبر بودند، پشت سر گذاشت. گردن و کمر این‌قهرمان جنگ به‌دلیل فشارهای پروازهای جنگی و آسیب‌های روحی و جسمی دوران اسارت، آسیب‌دیده و دارای جراحت است. 

امیرْ اسکندری در مقطع آغاز جنگ تحمیلی، از خلبانان پایگاه دوم شکاری تبریز بود و در حمله به پایگاه‌هایی چون موصل و کرکوک مشارکت داشته که در نهایت، بر فراز آسمان کرکوک مورد اصابت پدافند قرار گرفت و هواپیمایش سقوط کرد. 

قسمت اول گفتگو با این‌خلبان آزاده چندی پیش منتشر شد که در آن درباره روز ش که ‌ظرفی با تخم‌مرغ نیمرو و یک‌لیوان چای در آن بود. گفت «یالله اکل!» آمدم چای را بخورم و لیوان روی دهنم گذاشتم که ناگهان تمام صورتم سوخت. دهانم خون‌ریزی کرده بود و چای هم داغ بود. از درد و سوزش بیچاره شدم. گفتم نمی‌خواهم! این هم شد وسیله شکنجه‌ای به نفع آن‌ها. لحظات سخت و ناخوشایندی بود.

صادق وفایی

ادامه دارد …

منبع: تابناک

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *