برچسب باید جنگ را باور کنیم

نقشی از جام وجود

این روزها سایه شوم کرونا اولین تهدید برای زندگی بشر شناخته میشود و ایران نیز پس از فرود یک پیک به ناگهان فراز دیگری را تجربه میکند و اعلام قربانیان این بیماری به یکی از مهمترین اخبار روزانه تبدیلشده است. فرهنگ و هنر نیز از آسیب روزهای موسوم به کرونایی در امان نبوده و همه فعالیتهای این گروه تعطیل و نیمهتعطیل و بعضا بهصورت مجازی برگزار شده است. گالریها نیز روزهای مشابهی را تجربه کردهاند و برای مثال، نمایشگاههایی که برای سال گذشته برنامهریزیشده بود، با مانعی به نام کرونا روبهرو شده تا درنتیجه، ارائه در فضاهای مجازی را تجربه کنند و یا بهناچار برگزار نشده و به سال کنونی موکول شوند.البته که جان بسیار عزیز است و شیرین اما موجودی که چونان بختکی بر سر جهانیان آوار شده است، علاوه بر این جانِ دوستداشتنی، مشاغل بسیاری را نیز تهدید و زمینگیر کرده است و همچنان تنها باید امید داشت تا روزی در مقابل دانش، سر خم کند. آن زمان است که روزهای بدون کرونا بار دیگر سر میرسند و جان و جانانمان راحت میزید و گویی دوباره زندگی نفس میگیرد. اکنون بعد از تعطیلی که کرونا بر گالریهای اصفهان تحمیل کرد، آنها بار دیگر فعالیت خود را آغاز کردهاند و امید که نویدی باشد برای روزهای بدون کرونا.

نشان استاد بر سینه شاگرد

نخستین دوره اعطای دو نشان عیسی خان بهادری و استاد ابوالحسن خان صبا از سوی دفتر برنامهریزی و آموزشهای هنری معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بهمنظور پاسداشت معلمان هنر و هنرآموزان منتخب هنرستانهای هنرهای زیبای این وزارتخانه برای هنرمندان رشتههای هنرهای تجسمی و موسیقی برنامهریزی شد که همزمان با بزرگداشت مقام معلم نشان عیسی بهادری در گروه هنرهای تجسمی به استاد امیر هوشنگ جزیزاده، هنرمند نگارگر، هنرآموز و مدرس هنرستان هنرهای زیبای اصفهان و نشان ابوالحسن صبا در رشته موسیقی به استاد تقی ضرابی، هنرمند، هنرآموز و مدرس هنرستان عالی موسیقی تهران اهدا شد  و در سال آینده نشان معلم منتخب تئاتر نیز به این آیین افزوده  میشود. در همین رابطه با معاون امور هنری  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، طراح نشان و معاون فرهنگی سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان به گفت و گو نشستیم.

شاعرِشوخِ نگاره‌ها

به آتلیهاش که پا میگذاری، انگار در یک خانه موزه دیدنی قدم گذاشتهای. در و دیوار با رنگ و نقشهای بیمثال تزیین شده است. کارها هم غالبا مثل خودش شوخ و شنگ و پر از رنگ و زندگیاند.کنار هر تابلو که بایستی، روایتی با تو میگوید و شعری ساز میکند.سیاحت در کارگاه و گالری امیرهوشنگ جزیزاده فقط به دیدن تابلوها ختم نمیشود؛ بلکه طرحهایش را میتوان بر آثار قلمزنی، میناکاری، معرق، منبت و… هم دید که تنوعشان آدم را شگفتزده میکند  و عجیب اینکه هنوز و در 88 سالگی تقریبا روزی چند ساعت کار میکند بدون خستگی و هیچ اثری از ملال!استاد جزیزاده را خیلیها به هنر و هنرمندی میشناسند.مینیاتوریست و طراح برجسته فرش اصفهان که بیش از پنج دهه سابقه کار هنری دارد و نامش با نام هنر ایران به نیکی عجین است. هرچند که گفتوگوهای مختلفی با استاد جزیزاده تاکنون انجام شده است ولی گپ و گفت با او همچنان خالی از لطف نیست.

لذت شاگردی در محضراستاد بی‌دریغ

جعفرقلی دادخواه، طراح فرش و از شاگردان استاد جزیزاده درباره سابقه کار و همکاری با او میگوید: من از سال 1335 به مدت شش سال شاگرد و سپس به مدت 30 سال به عنوان همکار در هنرستان هنرهای زیبا در خدمت استاد جزیزاده بودم و همچنان از نظرات بیدریغشان بهرهمندم.

تنوع آثار استاد جزی‌زاده شگفت‌انگیز است

همواره یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها برای من درباره هنر معاصر اصفهان این بوده که با توجه به نزدیکی اصفهان و تهران و آشنایی هنرمندان اصفهانی با تحولات هنری آن شهر، چرا جریان هنر مدرن و معاصر در اصفهان حدود چهل‌وپنج سال بعد از تهران ظهور کرده است؟ برای یافتن پاسخ این پرسش تصمیم گرفتم که مطالعه و پژوهش در دوره‌های قبل‌تر تاریخ هنر اصفهان را انجام دهم. برای همین سراغ هنر و هنرمندان اواخر قاجار و اوایل پهلوی رفتم. ابتدا در دوره فوق‌لیسانس درباره زندگی و آثار حاج میرزا آقا امامی و تحولات زمان او کار کردم که نتیجه‌اش در قالب یک کتاب چاپ شد. 

نگارگر نقاشِ بهشت است…

چند سال پیش تاریک و خسته از دنیای رمان‌های مدرن و پست‌مدرنِ ترجمه یا تألیف‌شده، هراسان از اومانیسم و همه ایسم‌های ادبیات داستانی با ابژه‌ای روبه‌رو شدم که فلسفه زندگی را به شیوه‌ای هنرمندانه بدون هرگونه ملال و اجبار به روحم وارد کرد. باید بگویم که دوباره متولد شدم. به‌ گونه‌ای غریزی، جهانی ماورا، در دستان مردی با تخیلی از عالم مُثل شگفت‌زده‌ام کرد. من به مشرق، به نور، به تمام آیین‌های مقدسِ ازلی و ابدی نزدیک شدم. بله همه این‌ها اتفاقی از جنس سرنوشت نیک بود. قرار شده بود زندگی‌نامه داستانی کسی را بنویسم که به دور از دنیای مادی در عالم مجردات چنان رنگ را ترکیب می‌کرد، گویی تک‌تک ذرات زنده بودند و نیاز به قلم‌مویی داشتند تا به جهان ما بیایند و جلوه‌گری کنند. نقاشی چیزی نبود که آن را نفهمم. سال‌ها کار کرده بودم بی‌زحمت و در هاله‌ای از استعدادی ذاتی. اما این بار فرق می‌کرد.

مردم از سازوکار گالری‌ها بی‌اطلاع‌اند

در شهرهای مختلف ایران گالری‌ها ارائه‌کننده‌های آثار هنرمندانی هستند که هریک با توجه به نوع نگرش خود نسبت به خلق اثر هنری اقدام کرده‌اند. در این میان، همواره این سؤال مطرح است که چرا بازدیدکننده این آثار هنری عموم مردم نیستند و در گالری‌ها فقط باید شاهد حضور قشر خاصی از مردم باشیم که یا در رشته‌های هنری به‌صورت دانشگاهی و تجربی تحصیل و تجربه اندوخته‌اند یا اندک علاقه‌ای به هنر دارند و آنچه در اولین پاسخ به آن می‌رسیم مشکلات فرهنگی و اقتصادی است که باعث می‌شـود عامه مردم سهمی در گالری‌ها نداشته باشند.