برچسب باید جنگ را باور کنیم

و خط از نسیم هوا گشت خشک

هنر قدسی و معنوی خوش‌نویسی با جنبه زیبایی‌طلبی فطرت انسان مرتبط است و یکی از اولین جلوه‌های هویت فردی، خوش‌خطی و داشتن دستخط زیبایی است که به مخاطب نیز القا می‌شود. به اعتقاد بسیاری از خوش‌نویسان، تبدیل نگارش معمولی کلمات با شیوه‌های هنرمندانه به نگارشی زیبا در هنر خوش‌نویسی ایران یک ویژگی اکتسابی است و از دوران کودکی در وجود فرد نهادینه‌شده و ادامه پیدا می‌کند، اگرچه توجه و نظارت کافی در نوشتن درست کلمات، داشتن الگو یا سرمشق زیبا و بررسی عوامل روان‌شناختی و عاطفی در زیبایی یا بدخطی افراد تأثیرگذار است. اما اینکه چرا در کشوری که مهد عروس خطوط اسلامی است، عامه مردم دستخط زیبایی ندارند، پرسشی است که در این گزارش به آن پرداخته‌شده است.

گاردن پارتی زنانه جشن ورزش مردانه

روزنامه اخگر با مقاله‌ای تحت عنوان «زنان جوان شرق محتاج ورزش هستند» که در فروردین 1312 شمسی منتشر کرده بود و ما نیز در ستون (8 اردیبهشت 1400) به آن پرداختیم، سر رشته بحث ورزش بانوان را گشوده اما در شماره‌های پس از آن دیگر اشاره‌ای به این موضوع نداشته است. مطلب جالب توجه که در بهار 1312 به امور زنان اشاره دارد، «گاردن پارتی» به گفته اخگر باشکوهی بود که در ستون13 اردیبهشت 1400 شرحی از آن را خواندیم.

74 اثر در مرحله داوری نهایی داستان کوتاه زاینده رود

  74 اثر به داوری نهایی چهارمین دوره جشنواره سراسری دانشجویی داستان کوتاه زاینده رود راه یافتند. به گزارش دبیرخانه چهارمین دوره جشنواره سراسری دانشجویی داستان کوتاه زاینده رود،74 اثر از آثار شرکت داده شده در جشنواره به مرحله نهایی داوری راه یافتند. اسامی نویسندگان راه یافته به مرحله نهایی داوری جشنواره بدون ترتیب حروف […]

عالی‌جناب عود و آواز

عبدالوهاب شهیدی، موسیقی‌دان، خواننده، آهنگساز و نوازنده صاحب‌سبک عود، اول مهرماه 1301 در میمه اصفهان متولد شد و اوایل سال 1320 فعالیت هنری خود را با فراگیری آواز، سنتور و عود نزد استاد اسماعیل مهرتاش آغاز کرد. او با اجرای بیش از 230 برنامه، از فعال‌ترین هنرمندان برنامه گل‌ها بود . از معروف‌ترین آثارش می‌توان به بازخوانی تصنیف لری «آن نگاه گرم تو» در دستگاه ماهور با شعری از هما میر افشار اشاره کرد. استاد شهیدی روز دوشنبه (بیستم اردیبهشت1400) به دلیل عارضه قلبی دار فانی را وداع گفت. محمدرضا شجریان، استاد آواز ایران، در جشن یازدهم خانه موسیقی درباره عبدالوهاب شهیدی گفته بود: «او بزرگ‌مرد هنر آواز ایران است و سالیان درازی است که دستش را بوسیده‌ام و در حضور او کرنش کرده‌ام و هیچ‌گاه به خود اجازه نداده‌ام که در حضور او عرض هنر کنم و از این بابت که من آمده‌ام جایزه او را تقدیم کنم متأسفم، استاد مرا ببخش. من در اندازه‌ای نیستم که جایزه شما را بدهم.»

شهیدی، شهیدِ زمانه بی‌مروت و بی‌رحم!

درآمد
فارغ از هرگونه تعصب و مرزبندی و بدونِ هیچ شک و تردیدی می‌توان استاد عبدالوهاب شهیدی را مصداقِ این سروده جاودانه «فروغ فرخزاد» دانست که گفت: «تنها صداست که می‌ماند». بدونِ تردید در سپهرِ موسیقی ایران‌زمین، علاوه‌بر صدایِ استاد، انسانیتِ ایشان نیز میراثِ گران‌بهایی است برای آیند‌گان سرزمینِ ایران. سرزمینی که به زعمِ نگارنده، آن‌طور که باید و شاید قدردانِ وجودِ عبدالوهاب شهیدی‌ها نبود و همچنان هم قدردان نخواهد بود؛ چرا که شهیدی‌ها فارغ از تمامِ پرو پاگاندای شهرت، هنرِ والای خویش را در راهِ تعالی آموزه‌های انسانی صرف کردند و شهیدِ زمانه بی‌مروت و بی رحمی شدند که نه‌تنها ایشان را ندیدند؛ بلکه دهه‌ها آنان را به سکوتِ ناجوانمردانه‌ای سوق دادند که پایانی جز افولِ فرهنگِ موسیقایی ایران نداشت.

چراغ سینما قدس روشن می‌ماند

منصورنورپور رئیس انجمن سینماداران ایران و سینما قدس اصفهان در 85 سالگی و به علت کرونا درگذشت و صبح دیروز درباغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد. روایتی کوتاه از شرح عاشقی او بر سینما و داستان سینماسازی و سینماداری اش را در گفتگو با برادرش مسعود نورپور بخوانید.

این نامه 1012 ساله

پیش‌درآمد
دو خوش‌منظر و زیبایی (فردوسی) و (شاهنامه) چنان در هم تنیده شده‌اند که گفتن نام یکی بی‌درنگ دیگری را به یاد می‌آورد. هر ساله به یمن زادروز این ابرمرد فرهنگ پارسی، نوشتارها، گفتارها و گاهی نامک‌هایی بروز می‌کنند. از نامک‌ها که بگذریم بیشتر نوشتار و گفتار در نافه این بیت شاهنامه گرد می‌آیند که:
 بسی رنج بردم در این سال سی
                                                  عجم زنده کردم بدین پارسی

اصفهان در شاهنامه

می‌گویند شاهنامه آخرش خوش است؛‌ اما اگر گذری به آخر آن انداخته باشید متوجه می‌شوید که اتفاقا پایان تلخی دارد و این پایان نه فقط به انتهای داستان شاهنامه و سرگذشت ایران، بلکه به سرنوشت خود حکیم فردوسی هم مربوط می‌شود؛ از آن جهت که محمود غزنوی آن‌طور که شایسته فردوسی و اثرش بود، از آن‌ها حمایت نکرد. اما حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» درباره اینکه چرا این ضرب‌المثل این‌قدر رواج داشته است می‌گوید: «این ضرب‌المثل اشاره طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش می‌رود و پایان خوشایندی ندارد. در واقع در این کتاب این ضرب‌المثل به‌عنوان یک جمله معکوس درباره یک ماجرا با پایان ناخوشایند به کار می‌رود.»