برچسب ادبیات کودک و نوجوان
بزرگترین جشنواره ادبیات کودک بریتانیا زیر تیغ انتقاد نژادپرستی
درخواست مدیران جشنواره ادبیات کودک بث از نویسندگان برای حذف انتقادهایشان پیرامون نبود تنوع نژادی، جنجالی تازه در صنعت نشر بریتانیا رقم زد؛ ماجرایی که با تهدید به بایکوت و افشای آمارهای نگرانکننده از حذف اقلیتها در ادبیات کودک همراه شده است.
روایتی از جنگ از دریچه یک نوجوان
«رادیو ترانزیستوری» در کنار روایت داستانی خود، بخشی از نقش رسانهها در سالهای دفاع مقدس را نیز یادآوری میکند. در دورانی که رادیو مهمترین راه اطلاعرسانی بود، بسیاری از خانوادهها شبها با امید و نگرانی پای اخبار مینشستند تا از وضعیت جبههها و عزیزان خود باخبر شوند. کتاب با تکیه بر همین واقعیت تاریخی، تصویری صمیمی و تأثیرگذار از زندگی مردم در آن سالها ارائه میدهد.
سرنخهایی برای کشف رازهای دنیای جادو
«هری پاتر ۱، ۲ و ۳» بهویژه برای هوادارانی پیشنهاد میشود که پس از خواندن داستانها یا تماشای فیلمهای هری پاتر، همچنان کنجکاوند و میخواهند سرنخهای بیشتری درباره هری، رون و هرماینی پیدا کنند و این شخصیتها را از زاویهای تازهتر بشناسند.
«پسری که به ابرها سیمیت میفروخت» به بازار کتاب آمد
کتاب «پسری که به ابرها سیمیت میفروخت» نوشته مظفر ایزگو، نویسنده شناختهشده ادبیات کودک و نوجوان ترکیه، با ترجمه مریم ذوالفقاری شاعر ، مترجم و عضو شورای کتاب کودک بهتازگی از انتشارات داروگ منتشر شد.
قصه تسبیحی که سرنوشتش با وقف گره خورد
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، داستان این کتاب از زبان یک تسبیح روایت میشود؛ تسبیحی که پس از درگذشت صاحب قدیمیاش، بیبی، بندش پاره شده و دانههایش در گوشهای از خانه پراکنده میشوند. با ورود نوه بیبی، گلبانو، تسبیح دوباره نخ میشود و زندگی تازهای پیدا میکند.
به ذوق کودکان، به کام خودمان
سال 80 بود که در پارک همقرار شدیم. آن سال به همراه خانمها قریشی نژاد، عقیلی و میرخلف کنار هم نشستیم و به این فکر کردیم که طرح انجمنی با موضوع ادبیات کودکان و نوجوانان را بریزیم. هیچ وقت آن روز را فراموش نمیکنم که در کنار هلهله رود به کار با بچهها فکر میکردم. چه ذوقی داشتم از اینکه حالا میتوانم با بچهها بخوانم، بنویسم و کار کنم… انگار یک زندگی دوباره پیدا کرده بودم.
پایههای نهاد کودکی در اصفهان
اوایل ورودم به دانشگاه بود. پر از شور و هیجان بودم و دنبال فعالیتهای مدنی و اجتماعی، اما این شور و هیجان خیلی دوامی نداشت. من ورودی سال 87 بودم و نیمسال دوم درسخواندنم به وقایع 88 و برخوردهای بعد از آن گذشت. اتفاقاتی که هنوز بعد از یازده سال، وقوعشان در من زنده است. آن روزها پر از سرخوردگی بودم. هیچ کاری به نظرم سرانجامی نداشت. انجام هر کار گروهی و تشکیلاتی به نظرم مسخره میآمد و دیگران هم بهتر از من نبودند، اما امیدوارتر چرا. یکی از دوستانم با همین امیدواری بیشتری که داشت، چندنفرمان را صدا زد که کاری برای مناطق محروم بکنیم.
