کارنامه بازیگری سوسن تسلیمی به بهانه حضور در آثار بیضایی/ تلاقی همزمان نبوغ بازیگر و بازیگردان
این متن بخشی از کتاب مجموعهٔ مقالات سینمایی نگارنده دربارهٔ سوسن تسلیمی است.
این متن بخشی از کتاب مجموعهٔ مقالات سینمایی نگارنده دربارهٔ سوسن تسلیمی است.
وقتی یک روانشناس ناآشنا با سیاست و تاریخ از یک قاضی دیوان عالی دربارهی سران جنایتکار جنگی حزب نازی آلمان که اکنون شکستخوردگان اسیر بعد از جنگ جهانی دوم هستند، میپرسد: «چرا تیربارانشان نمیکنید و قال قضیه را نمیکنید؟» این پاسخ را میشنود:
اما پیش از آنکه انسان جهان مقدس را بپذیرد، و برای آنکه بتواند آن را بپذیرد – یا پیش از آنکه از آن بگریزد، و برای آنکه بتواند بگریزد – همواره دورهای از خودکاویِ روح و سرکشی وجود دارد. آلبر کامو
مستند «خاکستر» ساخته آرش اسحاقی، روایتی جذاب از یک پرونده واقعی است. حادثه به معنای اصیل کلمه، تکان دهنده و غریب است، فیلمساز ِ جستجوگر، میکوشد غبار از این رخداد بیست ساله بزداید. ما در مسیر کشف واقعیت با او همراه می شویم، هنرِ اسحاقی در این است که از همان دقایق نخست، کمی پس از نمای زیبایی از ابرها و آوای نیایش مردم، ما را با ماجرا روبرو می کند. ضربه اول را در اتاق محقر و ساده زن (همسر سیفالله) میخوریم: سیف الله در آتش سوخته است. و پس از آن، روایت نخست را می بینیم و میشنویم و متحیر میشویم. اسحاقی، خانواده سیف الله، برادر، دختران و پسرانش را معرفی میکند. با آنها در روایت قاتل و مقتول، درگیر میشویم و میپذیریم که دست آنها برای پیشبرد پرونده، کوتاه بوده است. اطلاعات، دقیق، و جزئیات روشن و آگاهش بخش هستند. فیلم، تعلیق دارد و دقایق به سرعت میگذرند، «خاکستر» یک فیلم نفسگیر است که مدام ما را با عنصری یا پدیده ای غافلگیر میکند، مثل نکته ای که عمو اشاره کرده و یکی از پسرها آن را رد میکند، اما ذهن ما را درگیر میکند. حالا باید قاتل را بشناسیم. شاید این روایت، منصفانه نباشد.
تاریخ انتشار:1404/11/21 – 13:07 یادداشتی بر «همنت»؛ نوعی تجربهی سوگ که تسکینی از ما دریغ شده را بازمیگرداند سینماسینما، شهرام اشرف ابیانه؛ «همنت» اثر کلوئی ژائو رعدآسا و باشکوه، چیزی که میتوان در مورد این فیلم شورانگیز و احساسی کلوئی…
من آقااسفندیار بازیگر خواب تلخ و مُرده شور سِدِه اصفهان، دستم از دنیا کوتاهه ولی حتی الان که دیگه جون ندارم همه جای روحم درد میکنه که از درد جسمی خیلی بدتره چون بقول بزرگی توی زندگی یه زخمهایی هست که مثل خوره روح را میخوره و میتراشه! البته ما مُرده شورها یاد گرفتیم که برای هیچ مُرده ای غصه نخوریم و گریه نکنیم که بتونیم کارمون را بهتر و دقیقتر انجام بدیم تا خانواده ای که عزیزی را از دست داده از دستمون راضی باشه ولی وقتی می بینم که حتی همکارانِ مُرده شورم تو اون چند روز معروف دی ماه، چقدر گریه کردند می فهمم که چه خبری بوده!
تاریخ انتشار:1404/11/28 – 08:28 «روایت یک انتصاب »؛ شروع سرخوشانه، پایان تراژیک سینماسینما، آرش عنایتی در سال ۱۸۶۶ گریگوری، افسری جوان و فرزند ژنرال ارتش روسیه پس از مشاجره با پدر، به هنگ پیادهنظام در استانی دورافتاده منتقل و در…
«چهار صندوق» که در پاییز ۱۳۴۶ نوشته شد و سیاسیترین نمایشنامهی بهرام بیضایی بود، از زمان نگارش عملاً در محاق توقیف ماند و به ندرت در اینجا و آنجا، بیشتر در پروژههای دانشجویی روی صحنههای کوچک رفت. نویسنده هرگز نتوانست خودش آن را به روی صحنه ببرد، یک بار در سال ۱۳۵۳ تلاش کرد، اما موفق نشد. پرویز جاهد در یادداشتی وضعیت انتشار و اجرای این اثر را توضیح داده است: