دسته سینما و تلوزیون

صحنه‌هایی مستند از تظاهرات سال ۵۷ در فیلم «خط قرمز» ساخته مسعود کیمیایی + ویدئو

آنها حدود سی دقیقه فیلم از این راهپیمایی ضبط کرده که اصل نگاتیو فیلم‌ها هم‌اکنون در اختیار مسعود کیمیایی است. حدود پنج دقیقه از این راش‌ها در فیلم خط قرمز استفاده شد. این تصاویر، تصاویر واقعی راهپیمایی مردم در سال ۵۷ است. در انتهای این ویدئو تصویری از چند روحانی را می‌بینیم که مهدی کروبی یکی از آن‌هاست. این راش‌ها تنها در این فیلم استفاده شد و مابقی آن هنوز منتشر نشده. فیلم خط قرمز که اقتباسی از فیلمنامه شب سمور نوشته بهرام بیضایی‌ست در سال ۵۸ ساخته شد که همان سال با مشکل سانسور مواجه شد. حضور کورش افشارپناه در این فیلم باعث شد که فیلم با سانسور مواجه شده ونام او از تیتراژ فیلم خط بخورد. بریده‌ای از نسخه تازه اسکن شده‌ این فیلم را با هم ببینیم.

برش‌های کوتاه/ فیلم خبری از زورخانه‌ها در ایران

تاریخ انتشار:1399/05/31 – 15:36 برش‌های کوتاه/ فیلم خبری از زورخانه‌ها در ایران تلویزیون فرانسه در سال ۱۳۴۲ گزارشی درباره زورخانه و ورزش باستانی در ایران تهیه کرد. زورخانه‌ای که در این گزارش تصاویر آن را می‌بینید متعلق به شعبان جعفری…

حیف که نمی‌شود این سریال را دید!/ معرفی سریال «آتش بدون دود» ساخته نادر ابراهیمی + ویدئو

نادر ابراهیمی را بیشتر به عنوان یک نویسنده می‌شناسند تا کارگردان. شاید به این دلیل که فیلم‌های او آنچنان که باید دیده نشد. سال ۱۳۵۱ فیلم کوتاه ما از راه دیگر می‌رویم را برای کانون پرورش ساخت که در انبار کانون مانده و منتشر نشده و به گمانم نخواهد شد، فیلم داستانی صدای صحرا تنها در فیلمخانه ملی موجود است و معدود کسانی دیده‌اند، سریال سفرهای دور و دراز هامی و کامی تنها در آرشیو صدا و سیماست و آتش بدون دود نیز از این قاعده مستثنی نیست. سریال یک بار در سال ۱۳۵۴ از تلویزیون ملی پخش شد و بعد به علت گذر زمان نوارهای فیلم در آرشیو تلویزیون گم یا نابود شد. در حال حاضر ۵ یا ۶ قسمت از سریال در آرشیو صدا و سیما موجود است. در پایانِ متن بریده‌ای از یک قسمت را خواهید دید. اما بپردازیم به همین سریال، سریالی ۳۲ قسمتی که به نوعی از نخستین سریال‌های بزرگ تلویزیون بود. ابراهیمی در مصاحبه‌هایش بودجه فیلم را ذکر نمی‌کرد. چند باری به گزارشگران مجله تماشا که نشریه مخصوص رادیو و تلویزیون بود گفته بود که در پایان پخش اعلام می‌کنم اما پس از پخش مصاحبه‌ای حداقل با تماشا نکرد و نگارنده در مجلات دیگر هم ندیده. به همین علت اگر واژه‌ی «بیگ پروداکشن» را برای فیلم لحاظ کنیم تنها از نظر بزرگیِ اندازه‌ی کار است نه بودجه و هزینه. به هر حال هدایت ۱۲۰ بازیگر به مدت هفت ماه در بیابان و صحرا کار ساده‌ای نبود. این در حالی بود که عوامل فیلم خانواده خود را هم به لوکیشن آورده بودند. و این را نیز اضافه کنید که خانواده‌ی سنتی دهه پنجاه و شصت به کمتر از پنج بچه راضی نبود. حالا تصور کنید که لوکیشن فیلم چه قیامتی بوده از عوامل فیلم و خانواده آنها. و مطمئنا سیر کردن این لشکر کار ساده‌ای نیست. غذا دادن نسل درشت‌جثه‌ای که به این سادگی سیرمانی نداشت! کارگردان باذکاوت که فکر این قضیه را کرده بود چند ساختمان موقت در آن منطقه ساخت. پنج بلوک هر کدام دارای چهار اتاق. هر اتاق ۴ تخت، البته زنانه و مردانه جدا! و هر اتاق مجهز به حمام و دوش آبی که منبعش با حرارت آفتاب گرم می‌شد. به اعتراف گزارشگر مجله‌ی تماشا که یک هفته بر سر عوامل فیلمبرداری خراب شده، ساختمان موقت فیلمبرداری از منازل بومیان آن منطقه مجهز تر و بهتر بوده. سالن غذاخوری داشته و گروه فیلمبرداری با خود میز پینگ پنگ و فوتبالدستی هم آورده بودند.

نقبی به مشکلات تاریخی / سریال «داش پالکی»؛ روایت عقب‌افتادگی دوران قاجار

«داش پالکی» به کارگردانی سهراب اخوان نام یک سریال ایرانی‌ست که در سال ۱۳۴۹ ساخته شد و از شبکه دوم تلویزیون ملی ایران پخش شد. «داش پالکی» توسط گروه هنری پارت ساخته شد که یک گروه تئاتری بود که در لاله‌زار فعالیت می‌کردند. این سریال از مجموعه‌هایی بود که موضوع آن در دوره قاجار جریان داشت و به مسائل اجتماعی آن دوران می‌پرداخت. این مجموعه درباره یکی از لوطی‌های قدیمی دوران قاجار به نام داش پالکی‌ست. داش پالکی بر سر مسائل ناموسی و مسائلی که به فتوت و جوانمردی مربوط می‌شود با آدم‌های مختلفی در جامعه روبرو می‌شود و این وقایع بهانه‌ای هستند برای بیان مشکلات اجتماعی دوره قاجار.

لیلا حاتمی در ۵سالگی خیابان‌های تهران را خلوت کرد!

ابتدا خبر مجله جوانان ۹ آبان ۱۳۵۶ از بازی لیلا حاتمی در این سریال را بخوانید و سپس خبر مجله اطلاعات هفتگی شماره ۱۸۷۸ مورخ ۷ بهمن ۱۳۵۶ که از خلوتی خیابان‌های تهران هنگام پخش این سریال خبر داده. عکس‌هایی از این سریال هم تماشا کنید.

درنگی بر جشنواره فیلم فجر/ قاب شکسته سینما

از پوستر چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر رونمایی شده‌است و این یعنی تا کمتر از یک ماه دیگر، دوباره چراغ‌ جشنواره روشن می‌شود. جشنواره‌ای که همیشه از آن به‌عنوان «ویترین سینمای ایران» یاد شده؛ جایی که قرار است سینماگران آخرین آثارشان را نمایش بدهند و مخاطب هم تصویری نسبتاً کامل از حال‌وهوای سینمای کشور ببیند. اما سؤال اصلی اینجاست: آیا جشنواره فیلم فجر هنوز واقعاً ویترین سینمای ایران است؟
قبل از هر چیز بگویم که من شخصاً با اصل برگزاری جشنواره، حتی در بدترین شرایطش هم مخالف نیستم. به‌نظرم روشن‌بودن یک چراغ کم‌نور، بهتر از تاریکی مطلق است. همین که جشنواره برگزار می‌شود، یعنی هنوز روزنه‌ای از امید باقی مانده. اما این موافقت، به‌هیچ‌وجه به معنای ندیدن ایرادها و بستن چشم روی مشکلات نیست. اتفاقاً هر نقدی که به جشنواره فیلم فجر می‌شود، به‌ویژه وقتی از طرف اهالی قلم و روزنامه‌نگاران است، معمولاً از سر دلسوزی است، نه تخریب.
واقعیت این است که جشنواره فیلم فجر سال‌هاست دچار بحران هویت شده‌است. انگار خودش هم دقیق نمی‌داند قرار است چه باشد و چه نقشی بازی کند. تصمیم‌های مدیریتی و ملاحظات سیاسی آن‌قدر پررنگ شده‌اند که نفس جشنواره را گرفته و آن را از بدنه هنری‌اش دور کرده‌اند. نتیجه‌اش هم مشخص است: سینماگران با تردید به جشنواره نگاه می‌کنند. خیلی‌ها از همان لحظه‌ای که فیلمشان را برای جشنواره می‌فرستند، تا روز داوری، مدام با خودشان کلنجار می‌روند که اصلاً کار درستی کرده‌اند یا نه.
این تردید فقط یک احساس شخصی نیست؛ در عمل هم دیده می‌شود. بعضی از فیلم‌سازان طی این سال‌ها قید جشنواره را زده و عطایش را به لقایش بخشیده‌اند. نه به این دلیل که با مخاطب داخلی قهر کرده‌اند، بلکه چون اعتمادشان به روندها از بین رفته. این فیلم‌سازان ترجیح می‌دهند آثارشان را در جشنواره‌های خارجی نمایش بدهند؛ جایی که حداقل می‌دانند اگر فیلم پذیرفته شود، بدون حذف و دردسر اکران می‌شود.
به‌نظر من، این انتخاب لزوماً بی‌احترامی به مخاطب داخلی نیست. مسأله اینجاست که نوع نگاه داخل به سینما، میزان سانسورها، محدودیت‌ها و عوامل ریز و درشت دیگر، آن‌قدر فضا را غیرقابل پیش‌بینی کرده که طبیعی است سینماگر دل و دماغ حضور در جشنواره داخلی را نداشته‌ باشد. وقتی فیلم‌سازی نداند نسخه نهایی فیلمش همان چیزی است که روی پرده می‌رود، چرا باید ریسک کند؟
البته این حرف‌ها چیز تازه‌ای نیست. تقریباً همه مدیران فرهنگی از وضعیت فعلی سینما به‌خوبی خبر دارند. همه می‌دانند مشکل کجاست، اما مسأله این است که اراده جدی برای اصلاح وجود ندارد یا اگر هست، آن‌قدر ضعیف است که در برخورد با مقاومت‌ها از بین می‌رود. نمونه‌اش اتفاقات سال گذشته. فیلم «پیر پسر» که مدت‌ها توقیف بود، بالاخره اکران شد، اما در بدترین ساعت ممکن؛ ساعت ده شب، زمانی که عملاً بخش زیادی از مخاطبان امکان دیدنش را ندارند.
در همان سال، فیلم «قاتل وحشی» حتی اجازه اکران هم پیدا نکرد. این تناقض‌ها نشان می‌دهد که تصمیم‌گیری‌ها یکدست نیست. انگار چند اراده مختلف در حال کشمکش با هم هستند و در این دعواها، کسی که بیشترین آسیب را می‌بیند، خود سینماگر است. فیلم‌سازی که سال‌ها وقت و انرژی گذاشته، ناگهان با یک تصمیم، کنار گذاشته می‌شود؛ بدون توضیح قانع‌کننده، بدون شفافیت.
همین وضعیت باعث شده جشنواره فیلم فجر دیگر نتواند تصویر کاملی از سینمای ایران ارائه بدهد. ویترینی که نصف اجناسش پشت انبار مانده‌اند یا اجازه نمایش ندارند، چطور می‌تواند ویترین واقعی باشد؟ مخاطب هم کم‌کم این را فهمیده و دیگر مثل گذشته هیجان ندارد. جشنواره‌ای که قرار بود محل گفت‌وگو، نقد و تنوع نگاه‌ها باشد، حالا بیشتر شبیه مراسمی رسمی و قابل پیش‌بینی شده‌است.
اگر قرار است جشنواره فیلم فجر دوباره جدی گرفته شود، قبل از هر چیز باید تکلیفش را با خودش روشن کند. باید مشخص شود اولویت با سینماست یا با ملاحظات بیرونی. بدون اعتمادسازی، بدون شفافیت و بدون احترام به تنوع نگاه‌ها، هیچ پوستر خوش‌رنگ و لعابی نمی‌تواند حال جشنواره را خوب کند. جشنواره‌ای که سینماگرانش به آن شک دارند، هرچقدر هم پرزرق‌وبرق باشد، در نهایت فقط یک قاب شکسته خواهد بود، نه ویترین سینمای ایران. سینما هنوز هم برای مردم جذاب است و باید آنها را هدف خود بدانیم.