یک روایت و هزار حرف از 25 آبان 61:
بیستوپنج روز از آبان ۶۱ میگذشت. اصفهان زیبا، پاییز دلربایش را محکم در بغل گرفته بود؛ سردی هوا هم قشنگی پاییز را نوازش میکرد. شهر میهمان داشت. همه میهمان داشتیم. پسرهایمان میآمدند؛ برادرهایمان و پدرهایمان.
به گزارش اصفهان زیبا؛ شده با دیدن عکسهای رنگورورفته مکث کنید؟ شده پای عکسهایی که آدمهایش شبیه آدمهای امروز نیستند، بغض کنید؟ شده یک عکس را از بین چند عکس قدیمی انتخاب کنید و محو آدمهای عکسی شوید که هیچکدامشان را نمیشناسید؟
