«فلانی اپیکوری زندگی میکند»؛ «فلانی اخلاق اپیکوری دارد». در روزگار ما اولین معنایی که پس از شنیدن چنین جملاتی به ذهن متبادر میشود این است که او، یعنی فلانی، زندگی بیبندوباری دارد و بجز لذایذ شخصی و امیال غریزی به هیچ چیز دیگری اهمیت و بها نمیدهد. اما چنین برداشتی از اپیکوریسم و فلسفهی اپیکور دقیقاَ در تضاد با آن چیزی است که این فیلسوف بزرگ یونان باستان درباب معنای زندگی بیان کرده است. برای اپیکور مسلماً کسب لذت مهمترین هدف زندگی است اما این هرگز به معنای تن دادن به بیبندوباری و لذتجویی افسارگسیخته است. برای او رسیدن به بالاترین درجهی لذت اهمیت فراوانی دارد اما برای نائل شدن به این درجه از قضا باید به بسیاری از لذتها نه بگوییم. سوال و پارادوکس اصلی اینجاست: چرا یکی بزرگترین فیلسوفان لذتگرا ما را از رسیدن و جستجوی بسیاری از لذتها منع میکند؟
اپیکور لذتها را به شیوههای مختلف دستهبندی میکند و بر اساس این تقسیمبندیها آنها را ارزشگذاری میکند. اولین دستهبندی لذتها در دستگاه فلسفی اپیکور بر اساس ضروری و طبیعی بودنشان صورت میگیرد. دستهی اول لذتهای طبیعی و ضروری هستند. آنهایی که برای تمام انسانها طبیعیاند و ارضای آنها برای زنده ماندن ضرورت دارد، مانند غذا خوردن، آب نوشیدن، خوابیدن و نفس کشیدن. برای اپیکور بیشترین اهمیت را باید به این دسته از لذتها داد و میبایست برای ارضای آنها تلاش کرد. دستهی دوم لذتهای طبیعی اما غیرضروری هستند. به عنوان نمونه اینکه یک نفر بخواهد مرغوبترین غذاها را بخورد یا روی راحت ترین تختها بخوابد کاملا طبیعی است اما در عوض هیچ ضرورتی ندارد چرا که بدون خوردن غذاهای مرغوب و باکیفیت و یا خوابیدن روی راحتترین تشکها هم میشود همچنان در زندگی شاد و خوشحال بود. دستهی سوم لذتهای غیرطبیعی و غیرضروریاند. شخصی که میخواهد بر ثروتش بیافزاید یا اینکه دست و پا میزند به شهرت برسد به دنبال لذتی غیرطبیعی و همچنین غیرضروری است. اپیکور به شدت دستهی سوم را زیرسوال میبرد چرا که این لذتها هرگز به طور کامل ارضا نمیشوند و در نتیجه موجبات تلخی، ناکامی و ملال را فراهم میکنند.
