عید نوروز برای همه ما ایامی متفاوت و بخصوص است. این روزهایی ابتدایی سال با اینکه در ظاهر شبیه دیگر ایام هستند اما معانی و احساسات متفاوتی را در ما تولید میکنند. اکثر ایرانیان حسی متفاوت را در این یکی دو هفته تجربه میکنند که شاید به خوبی نتوانند با کلمات آن را توصیف کنند؛ یک نوع تجربهی ابدی کودکی و در عین حال یک نوع تجربهی همیشگی مرگ. فکر کردن به گذشته و در عین حال به فکر آینده بودن. در این روزها احساس میکنیم که تا همیشه کودک خواهیم ماند و همزمان پی میبریم ک به مرگ نزدیکتر شدهایم. برای روزهای آینده نقشه میریزیم و همزمان غرق در ایام از دست رفته میشویم.
یک کودکی سپری شده، یک پیری از راه نرسیده، و در واقع هر دوی آنها. به دلیل فرارسیدن بهار است که چنین احساسات و عواطف شگرف، منحصربفرد و ذاتاً متناقضی در ما ایجاد میشود؛ زمانی که در آن طبیعت از مرگ باز میگردد و در یک رستاخیز بزرگ از نو زنده میشود. در روزهای عید، البته تا پیش از همهگیری کرونا، رسم بر این است که ایرانیان به دیدار همدیگر بروند و با یکدیگر ملاقات کنند. با این حال یک ملاقات دیگر هم در این میان اتفاق میافتد؛ ملاقات بزرگ: ملاقات با زمان، با زمان طبیعت.
