
فیلم داستان دختربچهای به اسم شادیست که برای مادربزرگش حادثهای اتفاق میافتد و به همین علت در بیمارستان بستری میشود و در آستانهی مرگ قرار میگیرد. در همین حین شادی با سه شخصیت آشنا میشود که فقط او و برادر کوچکترش قادر به دیدن آنها هستند. یکی فرشتهی زندگی، «جانجان»(ماهچهره خلیلی)، دیگری فرشتهی مرگ، «بایبای خان»(محسن مجیب) و نفر سوم هم روح پدربزرگش «بیوک بابا»(علیرضا خمسه) که سعی دارد هرچه سریعتر مادربزرگ را با خود به دنیای دیگر ببرد.
در گیرودار دعوای فرشتهی مرگ و فرشتهی زندگی برای بردن یا نبردن ماردبزرگ، شادی آرزوی میکند که اصلا مرگی وجود نداشته باشد و همه زنده بمانند. این آرزو برآورده می شود و فرشتهی مرگ تا اطلاع ثانوی از خدمت خلع میشود. با رفتن فرشتهی مرگ کمکم ظاهر دنیا تغییر میکند و به جای نامطلوبی برای زندگی تبدیل میشود. بیمارستانها پر از بیمارانی میشود که دیگر نمیمیرند و جایی برای بیماران جدید نیست، بیماریها اساسا خوب نمیشوند چون دیگر میکروبها نمیمیرند و داروها اثر نمیکنند و…. تا اینکه شادی خودش به این نتیجه میرسد که برای بهبود اوضاع از خداوند بخواهد که فرشتهی مرگ را به سر کارش بازگرداند و…..
