آپاچی 1397
فیلم تلویزیونی «ساعت یک نیمه شب» درباره شخصیتی به نام حمید (با بازی حمیدرضا پگاه) است که ورزشکار و قهرمان رشته وزنه برداری کشور است و توسط یکی از دوستانش به نام افشین با مواد نیروزایی آشنا می شود که در آزمایش دوپینگ مشخص نمی شود. حمید دارو را به یکی از دوستان هم باشگاهی خود به نام مهرداد معرفی می کند و او بعد از مصرف آن مواد دچار مشکل می شود. افشین به حمید می گوید که بهتر است مدتی تهران نماند چون وضعیت مهرداد خطرناک است و ممکن است به کما برود و حمید، مقصر شناخته شود. حمید به سراغ یکی از دوستان قدیمی خود در کرمانشاه می رود ولی با ورود خود به آنجا اتفاقات تازه ای برای او رقم می خورد ...
این فیلم در دهه 50 خورشیدی و در ایلات ترکمن روایت میشود.داستان فیلم درباره اسب آق بلیک یکی از اسب های اصیل ترکمن است شخصی برای دزدی این اسب میآید اما کشته میشود.باید برای دیه قالی دورو بافته شود
فیلم داستان دختربچهای به اسم شادیست که برای مادربزرگش حادثهای اتفاق میافتد و به همین علت در بیمارستان بستری میشود و در آستانهی مرگ قرار میگیرد. در همین حین شادی با سه شخصیت آشنا میشود که فقط او و برادر کوچکترش قادر به دیدن آنها هستند. یکی فرشتهی زندگی، «جانجان»(ماهچهره خلیلی)، دیگری فرشتهی مرگ، «بایبای خان»(محسن مجیب) و نفر سوم هم روح پدربزرگش «بیوک بابا»(علیرضا خمسه) که سعی دارد هرچه سریعتر مادربزرگ را با خود به دنیای دیگر ببرد.
در گیرودار دعوای فرشتهی مرگ و فرشتهی زندگی برای بردن یا نبردن ماردبزرگ، شادی آرزوی میکند که اصلا مرگی وجود نداشته باشد و همه زنده بمانند. این آرزو برآورده می شود و فرشتهی مرگ تا اطلاع ثانوی از خدمت خلع میشود. با رفتن فرشتهی مرگ کمکم ظاهر دنیا تغییر میکند و به جای نامطلوبی برای زندگی تبدیل میشود. بیمارستانها پر از بیمارانی میشود که دیگر نمیمیرند و جایی برای بیماران جدید نیست، بیماریها اساسا خوب نمیشوند چون دیگر میکروبها نمیمیرند و داروها اثر نمیکنند و.... تا اینکه شادی خودش به این نتیجه میرسد که برای بهبود اوضاع از خداوند بخواهد که فرشتهی مرگ را به سر کارش بازگرداند و.....
چندين سال پس از پايان تهاجم رژيم بعثي عراق به ايران اسلامي، روي خط صفر مرزي، پيكر جسدي توسط زني كرد از زير خاك پيدا شده و به ستاد تفحص شهدا در تهران ارسال مي شود. پس از بررسي، رئيس ستاد با نشانه هاي شگفت انگيزي مواجه مي شود. در لباس به جا مانده از جسد مكشوفه، دو پلاك شناسايي ايراني و عراقي وجود دارد. پس از فراخواندن صاحبان احتمالي جسد، بين يك خانم دكتر ايراني و يك زن عراقي با دخترش درگيري هاي مختلفي براي تحويل گرفتن جسد رخ مي دهد. عاقبت پس از كش و قوس هاي نمايشي، در حاليكه رابطه حسنه اي بين دو خانواده شكل مي گيرد، مشخص مي شود كه جسد مربوط به يك عراقي است. سرانجام در حالي كه خانم دكتر و پسرش كمال مهمان نوازي را در حق زن عراقي و دخترش به جا مي آورند، خانواده عراقي با تحويل گرفتن جسد ايران را به مقصد كشورشان ترك مي كنند.
مرتضی سودای فیلمسازی در سر دارد اما متوجه می شود که مادرش مبتلا به سرطان شده و اگر آمپولی که یک میلیون تومان قیمت دارد را تهیه نکند، توان راه رفتن را از دست خواهد داد و..
فيلم داستان جواني نخبه هرمز (بابک حميديان) است که از سوي مردي بسيجي به نام احمد براي يک پروژه اطلاعاتي به جبهه دعوت مي شود. مرد جوان با انجام بخشي از ماموريت اسير مي شود و دختر کردي جوان (طناز طباطبايي) او را نجات ميدهد. بين هرمز و دختر عشقي به وجود مي آيد اما آنها مجبور به جدايي مي شوند تا هرمز به جبهه خودي برگردد. در راه بازگشت به ايران، هرمز با موانع مختلف مواجه مي شود دست آخر احمد او را نجات مي دهد. سال ها بعد احمد جانباز شيميايي است و هرمز در ايران و آمريکا استاد دانشگاه است.
همزمان با بحران شهر پاوه در مرداد ماه 1358،دکتر مصطفي چمران به عنوان معاون دولت موقت در امور انقلاب به همراه سرتيپ فلاحي فرمانده وقت نيروي زميني ارتش وارد شهر پاوه مي شوند تا به اوضاع و امور سرکشي نمايند.در اين ميان گروه اصغر وصالي به عنوان فرمانده نيروهاي مردمي تنها مدافعين شهر پاوه محسوب مي شوند. "چ" روايت 48ساعت از زندگي دکتر مصطفي چمران در قائله محاصره شهر پاوه توسط نيروهاي ضدانقلاب است.