روایتی یک دقیقهای با طعم گس، تلخ و شیرین در آخرین شب پاییز!
مادر قالی میبافد و بچههای کوچک را داری میکند و پدر و او هم باید کار کنند تا اجاره ماه بعد دربیاید. شب زندگی محمد همیشه یلداست؛ تاریک از نداری و سرد از بیپولی.صدای جیغ ماشینها از چند متر آنطرفتر نشان میدهد که همهمه و شلوغی برای زودتر رسیدن به خیابانهای شهر هم رسیده. خلاصی از سرما و آماده شدن برای یلدا شهر را متفاوت از قبل کرده است.
به گزارش اصفهان زیبا؛ هوا گرگومیش شده و آدمها در ورودی بازار غاز، جایی که این روزها شلوغتر از همیشه است جمع شدهاند؛ غروب آخرین روز پاییز سوز سردی دارد؛ مردان به هم تنه میزنند و سعی میکنند باعجله بروند تا به یلدا برسند.
