اینکه ما در نظامهایی نابرابر زندگی میکنیم چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. تقریبا میتوان گفت سازوکار اجتماعی و اقتصادی در تمام دنیا بهشدت نابرابر و بهطور عامدانه بر تقسیم غیرعادلانه مزایا بنیان نهاده شده است؛ اما این پرسش همیشه مطرح بوده است که چرا ما به نابرابری معترضیم اما به نابرابری جنسیتی خیر؟
یک پاسخ همیشگی و دمدستی که راجعبه عدمحمایت گروههای مختلفِ جنسیتی (بهویژه بسیاری از مردان) از برابری جنسیتی داده میشود، منتفع شدن ایشان از مزایای نظام نابرابر است. درواقع بسیاری بر این اعتقادند که طرفداران نابرابری جنسیتی (اگر خود دستی در قدرت کلان نداشته باشند و از آن بابت از هر نوع نابرابری منتفع نشوند)، از نابرابری جنسیتی بهره میبرند و به همین جهت از آن دفاع میکنند. برای استدلالشان نیز مردان را مثال میآورند. در این یادداشت اما در پی آن هستم تا با تکیهبر مثالهایی از زندگی روزمره، نشان دهم که از اتفاق، برابری جنسیتی نهتنها به ضرر مردان نیست بلکه عملا به نفعشان نیز هست. همچنین به این خواهم پرداخت که چرا همچنان بهرغم اینکه با محققشدن برابری، بار زیادی از دوش مردان برداشته خواهد شد، عده زیادی با اشراف به این امر همچنان قائل به نابرابری هستند. سازوکار نابرابر در زندگی روزمره وظیفه تأمینکنندگی را از مردان انتظار دارد. این تأمین لزوما و فقط و فقط مبنای مادی ندارد (که البته بیشترین انتظار از آن تأمین معیشت است)، بلکه از طرفی نیز وظیفه تأمین امنیت، مکان زیست، تدبیر و تصمیمگیری نیز برعهده مردان قرار میگیرد. درواقع براساس ویژگیهایی که به مردان نسبت داده میشود، وظایفی نیز از مردان انتظار میرود. اینکه بهطور ساختاری مردان را برابر با خصیصههایی نظیر عقل، تدبیر و شجاعت قرار دهیم و زنان را برابر بااحساس، تمکین و حمایت، کارویژههایی را نیز بر عهده هر یک از این گروهها قرار میدهد که با گذر زمان ممکن است هرکدام به دیده تردید نسبت به آن بنگرند. بیایید بهدوراز کلمههایی که ما را از لمس وضعیتها دور میکنند، به سراغ گفتوگوهای روزمرهای برویم که بهکرّات میشنویم. برای مثال مهریه و سربازی اجباری از بحثهای داغ چندین سال گذشته است. این دو مبحث جزو مواردی است که در صحبت از برابری همواره مورد دستاویز قرار میگیرد.
