برچسب همسر شهید

مشوق اعزام همسرم به جبهه بودم

وقتی خبر شهادتش را شنیدم وضو گرفتم، روسری سفیدم را سر کردم، دو رکعت نماز شکر خواندم و به بیمارستان رفتم. از برادرم خواستم پا‌های محسن را باز کند تا بوسه‌ای دیگر بر پا‌های در راه حق رفته‌اش بزنم...

عشق بازی ابراهیم در وادی شهادت زبانزد بود

۲۵ بهمن ماه ۹۷ بود که خبر رسید اتوبوس حامل تعدادی از نیرو‌های سپاه پاسداران در مسیر خاش - زاهدان مورد حمله انتحاری یک دستگاه خودروی مملو از مواد منفجره قرار گرفته است و ۲۷ نفر از سرنشینانش به شهادت رسیده‌اند.

نیمی از وجودم رفت و نیم دیگر هنوز جراحت دارد

زندگی آقاسید مصداق حدیث «چنان باش که همیشه زنده‌ای و چنان باش که فردا می‌میری» شده بود. زندگی ایشان در بود و نبود و لبه پرتگاه بود، اما من همیشه به این سوی پرتگاه بیشتر نگاه می‌کردم. من همیشه فکر می‌کردم آقاسید می‌ماند و خدا معجزه‌اش را با بلند شدن آقاسید از روی تخت تکمیل می‌کند، ولی مصلحت به این شکل بود که ایشان این‌گونه از روی تخت بلند شود.

من هم نباشم فرزندم راهم را ادامه می‌دهد

همسر شهید: ۱۴ اردیبهشت سال ۱۳۹۸ محمد جنان و پسرم کیان حیدر بعد از ماه‌ها دوری و چشم انتظاری با هم دیدار کردند. البته فرزندم پیکر پدرش را دید. دلخوشی من این است که تنها یادگار شهید را آنطور که پدرش دوست داشت و لایق فرزند شهید مدافع حرم است تربیت کنم.

همسرم عاشق زندگی بود

‌می‌خواهم بچه‌ها با ذهنیت بچه شهید‌بودن بزرگ نشوند. نمی‌خواهم فرقی با بقیه داشته باشند، می‌خواهم در خلال این رشد و پرورش‌شان با آدم‌هایی که بابا را می‌شناختند، هدف بابا را می‌شناختند، اینکه بابا چرا رفت و شهید شد همراه شوند و در معیت این آدم‌ها باشند. می‌خواهم بابا برای آن‌ها زنده باشد.

نیمی از حقوق همسرم برای مستمندان بود

منافقین همیشه نامه تهدیدآمیز داخل خانه ما می‌انداختند. به شوهرم می‌گفتند تو را می‌کشیم و زن و بچه‌ات را هم از بین می‌بریم. خیلی از صبح‌ها داخل حیاط خانه‌مان نامه تهدیدآمیز پیدا می‌کردیم. با دست چپ می‌نوشتند که خطشان را نشناسیم. محل زندگی‌مان همین روستا بود و با وجود ناامنی خانه‌مان را تغییر ندادیم