وقتی خبر شهادتش را شنیدم وضو گرفتم، روسری سفیدم را سر کردم، دو رکعت نماز شکر خواندم و به بیمارستان رفتم. از برادرم خواستم پاهای محسن را باز کند تا بوسهای دیگر بر پاهای در راه حق رفتهاش بزنم…
مشوق اعزام همسرم به جبهه بودم
وقتی خبر شهادتش را شنیدم وضو گرفتم، روسری سفیدم را سر کردم، دو رکعت نماز شکر خواندم و به بیمارستان رفتم. از برادرم خواستم پاهای محسن را باز کند تا بوسهای دیگر بر پاهای در راه حق رفتهاش بزنم...
