برچسب نیروی هوایی

تیک‌آف که کردم شهید بربری گفت سه‌چهارهواپیما پشت سرت هستند!/اجازه نمی‌دادند قطعات حساس در ایران تعمیر شود

معمولا با ۵ ثانیه اختلاف از هم تیک‌آف می‌کنیم تا در جت‌واش جلویی نیافتیم. تا بلند شدم و چرخ‌ها را جمع کردم، صدای شهید بربری آمد: «هواپیمای آکروجت دارند تو را می‌زنند! سه چهارتا پشت سرت هستند.»

فیلم: تیک‌آف که کردم شهید بربری گفت سه‌چهارهواپیما پشت سرت هستند!

معمولا با ۵ ثانیه اختلاف از هم تیک‌آف می‌کنیم تا در جت‌واش جلویی نیافتیم. تا بلند شدم و چرخ‌ها را جمع کردم، صدای شهید بربری آمد: «هواپیمای آکروجت دارند تو را می‌زنند! سه چهارتا پشت سرت هستند.»

بمباران لانه زنبور کرکوک به روایت تایگر پایگاه تبریز/کاخ تابستانی صدام را به فشنگ بستم

بله. ده پانزده مایل مانده به هدف دیدم، دو سه موشک از کنارم رد شد. قرار بود یک‌کلمه هم حرف نزنیم. اما دیدم فعالیت پدافند زیاد شد. گلوله‌های ضدهوایی را می‌دیدم می‌آیند. نتوانستم خودم را نگه دارم. گفتم «جناب سرگرد مرا بدجوری می‌زنند!» سرش را گرداند طرف من و ناگهان گفت «یا ابوالفضل! بکش پایین!» دو هواپیمای اسکرامبل بلند کرده بودند.

فیلم: بمباران لانه زنبور کرکوک به روایت تایگر پایگاه تبریز

ده پانزده مایل مانده به هدف دیدم، دو سه موشک از کنارم رد شد. قرار بود یک‌کلمه هم حرف نزنیم. اما دیدم فعالیت پدافند زیاد شد. گلوله‌های ضدهوایی را می‌دیدم می‌آیند. نتوانستم خودم را نگه دارم. گفتم «جناب سرگرد مرا بدجوری می‌زنند!» سرش را گرداند طرف من و ناگهان گفت «یا ابوالفضل! بکش پایین!» دو هواپیمای اسکرامبل بلند کرده بودند. 

درس وطن‌پرستی خلبان ایرانی به فرد وطن‌فروش!/خاطره آن‌بسیجی ۱۵ ساله که چفیه‌اش را به من داد

گفتم درست است ولی من وطن‌فروش نیستم! اشتباه آمدی! گفت «شوخی نداریم ها!» بعد شروع کرد فحش‌دادن به امام (ره). من هم به صدام فحش دادم. محمد هفت‌تیر کشید و گفت «فکر کردی این‌جا کجاست؟» گفتم کراچی! گفت «یک‌بار دیگر (به صدام) فحش بدهی می‌زنم!» گفتم «حیف ایرانی که تو باشی! این کناری‌ات یک عراقی است. ولی تو که ایرانی هستی، واقعا وطن‌فروشی!»

فانتوم؛ هیولایی که آسمان را گاز می‌گیرد

وقتی F-4 فانتوم با غرش پس‌سوزهایش از باند بلند می‌شد، نه‌تنها آهن و سوخت به هوا پرتاب می‌شد امید، جسارت و ایمان هم همراهش بلند می‌شد. فانتومی که در آسمان ویتنام، خاورمیانه و خلیج فارس رژه رفت و در دستان خلبانانی چون عباس دوران و غفور جدی اردبیلی نفس دشمن را گرفت، امروز دیگر فقط یک جنگنده نیست؛ یادگار عزتِ پرواز در روزهایی است که هواپیماها حکم شمشیر و سپر را داشتند.

ایلوشین ۷۶؛ وقتی لجستیک از خود جنگ مهم‌تر است

در میدان‌های واقعی نبرد، همیشه آن‌که شلیک می‌کند تعیین‌کننده نیست؛ آن‌که می‌تواند نیرو، مهمات و اراده را به خط مقدم برساند، سرنوشت جنگ را می‌نویسد. ایلوشین ۷۶ دقیقاً برای همین لحظه‌ها ساخته شد؛ نه برای نمایش، نه برای رکوردشکنی، بلکه برای حمل وزن جنگ

وقتی جنگ را شروع می‌کنی و بعد پای میز مذاکره هم طلبکار می‌نشینی؛ روایت تناقض آمریکایی در دل مذاکرات اسلام‌آباد

مذاکرات اخیر میان ایران و آمریکا در پاکستان، بیش از آنکه تلاشی واقعی برای پایان دادن به یک جنگ پیچیده باشد، صحنه‌ای بود از بازتولید همان الگوی قدیمی؛ الگویی که در آن ایالات متحده آمریکا ابتدا با ابزار نظامی معادلات را به هم می‌ریزد و سپس در قامت یک مذاکره‌کننده، با دست بالا و مطالبات حداکثری وارد میدان می‌شود. آنچه در اسلام‌آباد رخ داد، نه صرفاً یک گفت‌وگوی نافرجام، بلکه تصویری فشرده از منطق امنیتی آمریکاست؛ منطقی که همزمان جنگ را آغاز می‌کند و در میز مذاکره نیز از موضع فشار، امتیاز می‌طلبد