وقتی جنگ را شروع می‌کنی و بعد پای میز مذاکره هم طلبکار می‌نشینی؛ روایت تناقض آمریکایی در دل مذاکرات اسلام‌آباد

مذاکرات اخیر میان ایران و آمریکا در پاکستان، بیش از آنکه تلاشی واقعی برای پایان دادن به یک جنگ پیچیده باشد، صحنه‌ای بود از بازتولید همان الگوی قدیمی؛ الگویی که در آن ایالات متحده آمریکا ابتدا با ابزار نظامی معادلات را به هم می‌ریزد و سپس در قامت یک مذاکره‌کننده، با دست بالا و مطالبات حداکثری وارد میدان می‌شود. آنچه در اسلام‌آباد رخ داد، نه صرفاً یک گفت‌وگوی نافرجام، بلکه تصویری فشرده از منطق امنیتی آمریکاست؛ منطقی که همزمان جنگ را آغاز می‌کند و در میز مذاکره نیز از موضع فشار، امتیاز می‌طلبد

به گزارش تابناک؛وقتی به روند شکل‌گیری این جنگ نگاه می‌کنی، یک الگوی آشنا خیلی سریع خودش را نشان می‌دهد. ماجرا از جایی شروع می‌شود که بازیگر مسلط، یعنی آمریکا، تصمیم می‌گیرد قواعد بازی را عوض کند. نه از مسیر دیپلماسی، نه از مسیر اجماع بین‌المللی، بلکه با یک اقدام سخت و مستقیم که عملاً معادلات امنیتی منطقه را وارد فاز جدیدی می‌کند. ورود هم‌زمان اسرائیل به این میدان هم این پیام را کامل‌تر می‌کند که ما با یک عملیات محدود طرف نیستیم، بلکه با یک طراحی چندلایه مواجهیم؛ طراحی‌ای که هدفش تغییر توازن قواست، نه صرفاً ارسال یک پیام سیاسی.
 
وقتی جنگ را شروع می‌کنی و بعد پای میز مذاکره هم طلبکار می‌نشینی؛ روایت یک تناقض آمریکایی در دل مذاکرات اسلام‌آباد
 
در چنین شرایطی، وقتی آتش جنگ روشن می‌شود، انتظار طبیعی این است که طرف آغازکننده، حداقل در مرحله بعدی، مسئولیت رفتار خود را بپذیرد یا نشانه‌ای از عقب‌نشینی نشان دهد. اما آنچه در مذاکرات اسلام‌آباد دیده شد، دقیقاً خلاف این انتظار بود. آمریکا نه‌تنها به‌عنوان طرفی که در شروع درگیری نقش داشته، از موضع یر، فهم درست از منطق طرف مقابل، شاید مهم‌ترین ابزار باشد.
 
این وسط تنها چیزی که واقعاً عجیب نیست، اینه که کسی که آتش رو روشن کرده، حالا کنار شعله‌ها ایستاده و داره قیمت خاموش کردنش رو تعیین می‌کنه. دنیا همین‌قدر بی‌رحم و در عین حال قابل پیش‌بینیه.
 
 
 
سیدمحمدآصف

منبع: تابناک

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *