برچسب مونا فاطمی‌نژاد

«خمره»؛ کاستی‌ها و زخم‌های فرهنگی

داستان «خمره» همان خمره‌ای که هوشنگ مرادی کرمانی ترک‌هایش را به‌خاطر دلشکستی آن می‌دانست، ابراهیم فروزش در سال ۱۳۷۰ با کارگردانی درخشان خود فیلم کرد. خمره چه در کتاب و چه در فیلم جان دارد. خمره شخصیت اصلی داستان است!

روزگاری به شیرینی گز

بارها می‌توان از اصفهان تاریخی و قشنگ و مردمان یاریگر و برازنده‌اش نوشت؛ دیاری که نویسنده «شازده حمام» درباره‌اش می‌گوید: «هر بار من به اصفهان می‌روم، فکر می‌کنم دارم به بهشت می‌روم.»

جویندگان بوته سرسبز زندگی‌بخش

«کلیله‌ودمنه» از آن کتاب‌های مادر در زبان و ادبیات فارسی است؛ کتابی که از راه‌های دورودراز می‌آید. سفرهای پُرماجرایی داشته تا خودش را به ما برساند و ما آن را گرم در آغوش بگیریم و بخوانیمش و رازهای پیدا و پنهانش را به خاطر بسپاریم.

دادخواهی به روز مهرگان

مونا فاطمی نژاد/ آیین مهرگان در بین مردم ایران به روایتی روز خلقت خورشید بود و کلمه مهر به معنی همین ستاره درخشان است؛ اما در باب ریشه‌های مهرگان، پرقصه‌تر و خواندنی‌تر از همه، روایتی است که مجتبی مینوی، مورخ و ادیب کشورمان، به سال ۱۳۰۶ شمسی در مقاله‌ای با عنوان «جشن‌های ایرانی (مهرگان)» به قلم می‌آورد.

ذکر مسیح (ع) در پناه بیت‌لحم پرشکوه

وقتی ارمنیان از جلفا در کناره‌های رود ارس به پایتخت ایران یعنی اصفهان، کوچیدند، این پرسش همواره با آنان بود که «آیا دوباره به زادگاهشان بازمی‌گردند؟» واقعیت این است که ارمنیان در شهر اصفهان، کناره‌های جنوبی زاینده‌رود و در دامنه کوه صفه به‌تدریج زندگی تازه‌ای آغاز کردند، اندک‌اندک در بستر مطلوبی که شاه‌عباس بزرگ برایشان فراهم آورده بود، آرام گرفتند و به پاسخی رسیدند که دیگر به‌عقب‌رفتن بی‌معنا بود.

«بچه سوم» از سکوت تا صدا

در همان ابتدای فیلمِ «بچه سوم» وقتی بدانیم که پدر، مادر و هر سه خواهر و برادرِ مهدی ناشنوا هستند، شاید این‌گونه تصور کنیم که مستند درباره ناشنوایان است؛ اما هرچه بیشتر زمان بگذرد، پی می‌بریم که داستان درباره زندگی یک شنواست؛ درباره فرورفتن در سکوت و دوباره غرق صداشدن است.