بنبست عاشقی بهخاطر بچه
در واپسین لحظات فیلم، بچههای کوچک «امیل» رو به «میا» که نامادریشان است، میگویند روزهای اولی که تو را میدیدیم، به چشممان کمی زشت بودی!
در واپسین لحظات فیلم، بچههای کوچک «امیل» رو به «میا» که نامادریشان است، میگویند روزهای اولی که تو را میدیدیم، به چشممان کمی زشت بودی!
«پیله: تابستانی دخترانه»، محصول ۲۰۲۵ میلادی، انیمهای ژاپنی به کارگردانی «یوکیمیتسو اینا» است که روایتی از پَرگشودن و شکستنهای دو بال را به تماشا میگذارد.
باور به نیروهای شیطانی، خاصیت شفادهی یا رهابخشی آن همواره در گوشهوکنارهای جوامع بشری جایی داشته است؛ در کمینگاه زیست آدمهایی که امیدشان از هر قدرت دیگری به سر میرسد و آمیخته با دنیایی جنونآمیز اعجازِ تاریکی را جستوجو میکنند.
«نانیونگ» و «جی» از لحظهای که یکدیگر را به اسم کوچک صدا میزنند، بدون آنکه به زبان آورند مطمئن میشوند چیزی بینشان است؛ چیزی که آن دو را از غریبههای دور به آشنایان نزدیک بدل میکند، هرچند تا رسیدن به جایی که بدون ترس به همدیگر «دوستت دارم» بگویند راه بسیاری دارند؛ راهی که بهاندازه سفر یک زمینی به سیاره مریخ زمان میبرد.
«شیائوما» که مردی جوان، کاری و ناشنوا است در جلسهای ظاهراً با حضور چند حقوقدان و وکیلِ غیرمعلول مینشیند.
فیلم «پلی بر رودخانه خشک» که این روزها در سینماهای «هنر و تجربه» کشور ازجمله شهر اصفهان به نمایش درمیآید، با پلزدن بین دو خانواده رنجور به جهان چندلایه زخمهای آدمی و جراحتهای آشکار و نهان شهری قدم میگذارد که حالا دیگر پلهایش برای رودخانهای خشک است.
حالا نمیدانیم که «شوپه» و «شوپت» چند سالشان است، اما میدانیم دیگر ۲۳ و ۲۱ سالشان نیست. شب است و آنها زن و شوهری هستند که دهههای ۲۰ عمرشان را سالها پیش جایی پشتسر گذاشتهاند، جایی در میانه آرزوهای بربادرفتهشان که برخی را به یاد میآورند و شاید خیلیهای دیگرش را از بیخوبن فراموش کرده باشند.
تماشای «قطار رؤیاها» مثل نوشیدن چایی گرمی است که آدم را در بعدازظهر زمستانی دلگیر تسکین میدهد. «قطار رؤیاها» قطاری است بیشباهتی به قطارهای رنگارنگ کودکی.