برچسب مهدی فقیه

گشتی ها 1365

يك گروه چهار نفري از واحد اطلاعات سپاه، زير نظر حسين، مأمور مي شوند تا براي شناسايي موقعيت قواي دشمن به خاك عراق بروند. به زودي وسايل ارتباطي آن ها از كف مي رود و در منطقه ي دشمن گم مي شوند. در يك خودروي اسقاط جنگي پنهان مي شوند. عراقي ها سر مي رسند و در كنار آن ها اردوگاهي بر پا مي كنند. آن ها از درهم ريختگي اوضاع استفاده مي كنند و با رفت و آمد در آشپزخانه و مقر فرماندهي موفق به تهيه ي آذوقه و اسناد و مدارك محرمانه مي شوند. قبل از بازگشت به اردوگاه هجوم مي برند. انبار مهمات و نفربرهاي دشمن را منهدم مي كنند و با به جا گذاشتن يك كشته به پايگاه خود باز مي گردند.

مروارید 1391

فيلم داستان خواهر و برادري را روايت مي‌کند که به دليل شرايطي که براي پدرشان که صياد مرواريد بوده است به وجود آمده دچار مشکلاتي مي‌شوند و ماجراي آن‌ها به نوعي با تخم‌گذاري لاک‌پشت‌ها گره مي‌خورد.

حماسه قهرمانان 1378

جمعه جمال زهي، با پايان يافتن تحصيلاتش در زمينه علوم ارتباطات و ماهواره هاي مخابراتي، با مدرك دكترا به ايران مي آيد تا در يك عمليات نفوذي در خاك عراق شركت كند. در بدو ورود به كشور، او به سيستان و بلوچستان مي رود تا همسرش صنم را ببيند و براي رفتن به مأموريت خطرناكش، از او و خانواده خود خداحافظي كند. جمعه به دليل محرمانه بودن مأموريت، به خانواده و همسرش درباره جزئيات امر حرفي نمي زند. او به پاكستان مي رود تا به ظاهر از سفارت آمريكا ويزا بگيرد؛ اما در هتل توسط نيروهاي عراقي دستگير مي شود و به عنوان اسير در عراق دعوت به همكاري مي شود. در حالي كه همه چيز طبق برنامه پيش مي رود، جمعه پس از اصرار نيروهاي عراقي به قصد تطميع به آنها جواب مثبت مي دهد. سفر جمعه به پاكستان و حضورش در سفارت آمريكا سبب مي شود اقوام و همسايه هاي خانواده او و صنم، جمعه را خائن بپندارند و از پدر و خواهر جمال بخواهند هرچه زودتر خانه خود را تخليه كنند. به پيشنهاد پدر جمعه، برادر صنم سهراب به سراغ فرمانده جمعه مي رود تا از او براي حل مشكل كمك بخواهد. فرمانده چند تن از افرادش را براي محافظت از خانواده جمعه مي فرستد و پس از تشريح مأموريت، از سهراب نيز براي همراهي گروه در عمليات دعوت مي كند. عمليات براي نجات جمعه كه پايگاه مهم موشكي دشمن را شناسايي كرده و نيز براي انهدام پايگاه آغاز مي شود و افراد خود را با لباس مبدل به پايگاه مي رسانند. جمعه كه به دليل مظنون شدن نيروهاي عراقي و آمريكايي به اعمال و رفتارش در پايگاه چند بار شكنجه شده تا لب به اعتراف بگشايد، با دشواري به نيروهاي خودي ملحق مي شود و عمليات انهدام پايگاه آغاز مي شود. نيروهاي عراقي به مقابله با اين حمله غافلگيرانه مي پردازند و يكي از آنها جمعه را نشانه مي رود. اما سهراب با فداكاري خود را سپر جمعه مي كند و هدف گلوله هاي متعدد دشمن قرار مي گيرد. عمليات با موفقيت به پايان مي رسد و اعضاي گروه بدون سهراب به خاك وطن بازمي گردند.

سفر به چزابه 1374

وحيد در حال ساختن يك فيلم جنگي است، او از علي دوست آهنگسازش دعوت كرده تا با ديدن قسمتهايي از فيلم كه آماده شده آهنگي بسازد اما علي نمي تواند با فيلم ارتباط درستي پيدا كند. علي به قصد آشنايي با فيلم به همراه وحيد به محل فيلمبرداري مي رود اما ناگهان هر دو با رفتن به يكي از خاك ريزهاي ساخته شده، خود را در قلب سنگرهاي واقعي جبهه، در منطقه ي چزابه مي يابند. وحيد از اين حضور خشنود است اما علي از بودن در اين منطقه با خطرهاي زيادش راضي نيست و طاقت ديدن صحنه هاي واقعي جنگ و كشته شدن جوانان را ندارد. وحيد با ديدن بهروز، صمد، فرمانده حسن كاوه و مراد چلچراغ و مرتضي و بقيه همرزمانش به كمك آن ها مي رود، اما بالاخره آن ها به دوران حال و به محل فيلمبرداري فيلم وحيد برمي گردند.

غوغا 1381

خبرنگاري به نام ندا افشاري كه در بخش حوادث روزنامه كار مي كند، هنگام تهيه گزارش توسط چند زن خياباني مورد حمله قرار مي گيرد و كشته مي شود. همان شب دختري به نام غوغا از زندان فرار مي كند و اتوموبيل پسري به نام رضا را مي دزدد، اما رضا كه به غوغا علاقه مند شده مصرانه پيگير زندگي غوغا است. غوغا به طور اتفاقي عكس و خبر قتل ندا افشاري را در روزنامه مي بيند و به شباهتي كه ميان آنها وجود دارد شك مي كند و آنقدر كنجكاوي مي كند تا بالاخره پي مي برد او و ندا خواهران دوقلو هستند، اما در كودكي او را دزديده اند. غوغا تصميم مي گيرد انتقام قتل خواهرش را از زنان خياباني بگيرد. او شبانه در خيابان ها و محل رفت و آمد خواهرش مي رود و تك تك قاتلان را شناسايي مي كند و با كمك رضا و همسر ندا آنها را مي كشد. سردسته گروه قاتلان، معروف به «دراكولا» كه در طبقه آخر يك برج اقامت دارد در مقابل غوغا مقاومت مي كند، اما غوغا در نهايت او را خفه مي كند و سپس برج را منفجر مي كند. در حالي كه هم رضا و هم شوهر سابق ندا مايل به ازدواج با غوغا هستند، او خود را به مسؤولان معرفي مي كند.

تسویه حساب 1387

چهار زن زندانی خشن، در زندان نقشه‌ای می‌کشند که پس از آزاد شدن اجرایش کنند. آن‌ها آزاد می‌شوند و پس از اجاره خانه‌ای، مردان را از خیابان به وسیله تغییر قیافه دادن به صورت یک فاحشه به همان خانه می‌کشانند، آن‌ها را به یک صندلی می‌بندند، مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند و پولشان را به سرقت می‌برند.

یاغی 1376

سيد، معلم تبعيد شده به روستا، به دادمحمد ـ كه مثل ديگر اهالي روستا به دليل خشكسالي نتوانسته سهم اربابي را بپردازد ـ توصيه مي كند به جاي ترك روستا در آن جا بماند و در مقابل ظلم خان مقاومت كند. با توطئه ي خان از طريق فروش غيرمجاز يك قبضه اسلحه، اعتراض دادمحمد به زنداني شدن و سپس فرارش به كمك نگهبان زندان مي انجامد. او كه هنگام فرار زخمي شده، دوران نقاهتش را به كمك سيد در خانه ي كربلايي، ريش سفيد مذهبي روستا مي گذراند. مباشر خان كربلايي را لو مي دهد و افراد خان به خانه او مي ريزند؛ اما دادمحمد قبلاً به غاري در بالاي كوه فرار كرده و به ناچار، آن ها كربلايي را با خود مي برند و در ملأ عام شلاق مي زنند. بي احترامي به كربلايي سبب طغيان اهالي روستا و همراهي آنها با سيد و دادمحمد مي شود. خان از روستا فرار مي كند و اهالي كه مسلح شده اند، در كوه در برار نيروهاي پاسگاه مقاومت مي كنند. نيروهاي تازه اي از شهر مي رسند و مردي كه خود را نماينده تام الاختيار حكومت در منطقه معرفي مي كند، دادمحمد را براي امضاي قرارداد در مورد رسيدن به خواسته هاي او و ساير طغيانگران و بازگشت اهالي به خانه هايشان در روستا، به قلعه قديمي دعوت مي كند. دادمحمد و سيد به قلعه قديمي مي روند، اما به سرعت محاصره مي شوند و نيروهاي نظامي تازه رسيده آنان را به رگبار گلوله مي بندند. هنگام خروج نماينده حكومت و اطرافيانش از روستا، ناگهان همسر دادمحمد و ديگر اهالي آنها را محاصره مي كنند و جنگ با كشته شدن نماينده حكومت مغلوبه مي شود.

آقای الف 1391

امیر ادیب تاجر جوان ایرانی در حالی که قرار است در مزایده بزرگ بورس شرکت کند، با شخصی روبرو می‌شود که به او می گوید تا دو هفته دیگر خواهد مرد...