کارگروه وارسی کارِ گروهی
خدا از قدت بردارد و روی عقلت بگذارد. این ضربالمثلِ کمترشنیدهشده را هرگاه میشنوم، یادم میافتد به دانشآموزانم یاد بدهم یادشان نرود که با من و همکلاسیهای خود در یک کلاس درس میخوانند و این یعنی چند تهدید و چند فرصت.
خدا از قدت بردارد و روی عقلت بگذارد. این ضربالمثلِ کمترشنیدهشده را هرگاه میشنوم، یادم میافتد به دانشآموزانم یاد بدهم یادشان نرود که با من و همکلاسیهای خود در یک کلاس درس میخوانند و این یعنی چند تهدید و چند فرصت.
دوره میافتاد و به همه میگفت اگر مشکلی که داشت هر چه زودتر حل نمیشد. حق هم داشت که ناراحت باشد. بنده خدا که بنده هرکس و ناکس نیست که بشود به او هر چیزی گفت. معلم هم شاید کم و زیاد او را سر کلاس دیده باشد اما دلیل نمیشود کم و زیاد او را سر کلاس بگوید!
سرش را روی میز میگذارد و میخوابد؛ آنهم نه در کلاس، بلکه در دفتر منِ معلم راهنما.
گرم و بالبخند، مثل هر صبحِ شنبه با مدیر سلام و علیک کردم. دست داد امام چیزی پشت نگاهش بود که توجهم را جلب کرد.
این جمله میتواند دو معنا داشته باشد …
از یک ماه پیش شروع شـده بــود. گاهی در نشست شورای مدرسه کسی چیز جدیدی به ذهنش میرسید و دوباره بحث شروع میشد؛ حالا که ماه بهمن آمده و بازارش داغتر هم شده.
اولش که رأیگیری اعضای شورای مدرسه انجام شد فکر نمیکردیم رَکب بخوریم. بچهها چنان با اشتیاق نامزد شدند و با هم رقابت کردند که به فکر افتادم چند کرسی اضافه کنم اما دست آخر منصرف شدم.
بر منکرش لعنت! حتما همینطور است آقاپسر نوجوان! اکثر کارهای مفید، به ویژه اگر برای جمع هم مفید باشد، با چنین جملهای از سمت برخی از شما نوجوانان روبهرو میشود.