روزی بود روزی نبود 1388
این مجموعه روایتگر متون کهن ایران همچون مثنوی معنوی، کلیات شیخ بهایی و… است …
این مجموعه روایتگر متون کهن ایران همچون مثنوی معنوی، کلیات شیخ بهایی و… است …
این سریال 6 قسمتی داستان جوانی را بازگو میکند در شرایط سخت زندگی سعی بر احیای مجدد کارخانهای دارد.
داستان سریال تلویزیونی "همه خانواده من" درباره دو خانواده کاشانی است که یکی از این دو خانواده در کار گلاب و دیگری در کار فرش است اما پیدا شدن تعهد نامه ای که ۴۰ سال پیش توسط بزرگ این دوخانواده تنظیم شده است ماجراهایی را برای اعضای این خانواده ها به وجود می آورد .
مالکی از مدیران شرکتی موفق است که توسط نعمت ریزآبادی اداره میشود. ریزآبادی، مالکی را مأمور میکند تا برای قرارداد مهم نفتی با نروژیها وارد مذاکره شود. نروژیها بعد از عقد قرارداد میخواهند مبلغ قرارداد که چندین میلیون دلار است را به حساب شرکت واریز کنند ولی مالکی به جای اینکه مبلغ قرارداد را به حساب شرکت واریز کند به حساب شخصی خودش واریز میکند و از نعمت ریز آبادی کلاهبرداری میکند.
قصه این سریال در دوره پهلوی اول روایت میشود و بزنگاهی از تلاقی عشق، سیاست و مذهب است. در ایامی که عشق رهروان محرم به مسلخ برده می شود و شورشان به یغما می رود، عشقی بی آلایش سر بر میآورد که در دل طوفان بلایای زمانه به ابتلا کشیده میشود و در سایه تزویر و فریب بد خواهان تا مرز نابودی می رود اما در واپسین لحظات چون ققنوسی از میان خاکستر برمی خیزد.
داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع میشود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده میشود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام میکند.
کارگاه تولیدی خانوادهای قدیمی به علت ورود کالاهای خارجی به تعطیلی کشانده میشود. مهدی پسر بزرگ خانواده درگیر و دار مشکلات به وجود آمده، به بسیاری از رازهای خانواده ... بخشی از داستان «همه چیز آنجاست» با قصه خانواده محسن پیش میرود و در ادامه داستانکها و قصههای فرعی متعددی در دل قصه اصلی به وجود میآیند.
این مجموعه ماجراهای زندگی زیبا و حامد را روایت میکند که در یک شرکت معماری همکار هستند. آنها تصمیم میگیرند با هم ازدواج کنند، اما جابر ناپدری زیبا در کودکی، زیبا و مادرش را ترک کرده و از کشور خارج شدهاست. از طرفی پدر حامد و پدر و مادر واقعی زیبا در مبارزات قبل از انقلاب در زندانهای حکومت پهلوی کشته شدهاند. و او (حامد ) با مادر خود زندگی میکند. زیبا در خانوادهای با تفکرات مدرن بزرگ شده و در این زمینه تفاوتهایی با حامد دارد، اما با وجود این هر دو به یکدیگر علاقهمندند. حامد و زیبا در تدارک برگزاری مراسم عروسی هستند که اتفاقی غیرمنتظره روی میدهد. بازگشت پدر زیبا از خارج پس از سالها باعث یادآوری خاطره و ماجرای تلخی در گذشته میشود که خانوادهها را تا مرز از هم پاشیدگی پیش میبرد.