داستان یک شهر 2 1400
فيلم «نقش و نقاش» داستان تعدادی از دانش آموزان يک مدرسه روستايی را روايت می كند كه قصد دارند در تعزيه ای كه هر ساله برگزار می شود، با بركناری شمر، مانع شهادت امام حسين (ع) شوند.
ترنج دختری است فارغ التحصیل رشته فرش که از کودکی به نقاشی فرش و فرش بافی علاقمند بوده است و به نوعی شغل پدر مرحومش نیز می باشد.
ترنج قصد دارد در راستای معرفی فرش همدان کارگاه تولید و فرش این هنردست را دایر نماید که با مخالفت دشمنان پدرش روبرو می شود تا اینکه شخصی از خارج از کشور (ترکیه) بعد از دیدن نقشه های فرش ترنج در اینترنت با ترنج وارد معامله می شود ولی در اواسط این شراکت و بعد از یک درگیری فیزیکی میان تاجر خارجی و مخالفان ترنج وی به ترکیه عزیمت می نماید و ترنج را با چک های پاس نشده و مقروض تنها می گذارد.
ترنج برای حل مشکلات پیش آمده، مجبور به سفر به ترکیه می شود.
«من نه منم»، قصهٔ یک دایی و خواهرزاده است که از راه کلاهبرداری زندگی خود
این سریال روایت زندگی «ناهید» (با بازی زیبا بروفه) و «هوشیار» (با بازی نیما فلاح) است که شرط ازدواج آنها، فروش خانه کلنگی پدر هوشیار است تا بتوانند با آن به زندگی خود سر و سامان بدهند، اما پدر هوشیار خانه را نمیفروشد، زیرا در این خانه در جستجوی گنجی است که اجداد وی از آن صحبت کردهاند. جستجوی گنج، خانواده هوشیار را به غاری باستانی و به دوره ی ساسانی میکشاند و...
آقای احمدی در پی احضار بی موقع رئیس اداره اش و در مسیر رفتن به محل کار با یک تریلی حامل آهن تصادف می کند و کشته می شود. آن روز، عوامل گوناگون دست به دست هم میدهند تا در پی این اتفاق، سرنوشت چند نفر با هم پیوند خورده و دیگرگون شود…
رامین و همسرش شیوا که برای رفتن به مراسم عروسی یکی از دوستانشان آماده می شدند با هم اختلاف پیدا می کنند و…
«رضا»، علاقۀ زیادی به «غلامرضا تختی» اسطورۀ کشتی ایران دارد. او باانگیزۀ زیاد تلاش کرده تا مانند این اسطورۀ جاویدان پهلوانی در میدان مسابقه پیشتاز باشد. درست زمانی که تصور میکند همه چیز خوب است، سرمایهگذار جدیدی برای هیئت کشتی پیدا شده که پیشنهاد ناجوانمردانهای به مدیر هیئت میدهد. مرد قصد دارد با پیشنهاد پول پسر نوجوان مدِ نظر خودش را که هم وزن رضا بوده و «جلال» نام دارد، به مسابقۀ انتخابی تیم ملی بفرستد؛ از طرفی مربی تیم، رضا را برگزیده و نمیخواهد زیر بار این تصمیم برود اما مدیر هیئت که وضعیت مالی را وخیم میبیند تصمیم میگیرد با پیشنهاد یک مسابقه بین رضا و جلال مربی و سرمایهگذار را قانع کرده و نتیجه را به مسابقهای که بین دو نوجوان برگزار خواهد شد واگذار کند.