برچسب منوچهر علیپور

حماسه قهرمانان 1378

جمعه جمال زهي، با پايان يافتن تحصيلاتش در زمينه علوم ارتباطات و ماهواره هاي مخابراتي، با مدرك دكترا به ايران مي آيد تا در يك عمليات نفوذي در خاك عراق شركت كند. در بدو ورود به كشور، او به سيستان و بلوچستان مي رود تا همسرش صنم را ببيند و براي رفتن به مأموريت خطرناكش، از او و خانواده خود خداحافظي كند. جمعه به دليل محرمانه بودن مأموريت، به خانواده و همسرش درباره جزئيات امر حرفي نمي زند. او به پاكستان مي رود تا به ظاهر از سفارت آمريكا ويزا بگيرد؛ اما در هتل توسط نيروهاي عراقي دستگير مي شود و به عنوان اسير در عراق دعوت به همكاري مي شود. در حالي كه همه چيز طبق برنامه پيش مي رود، جمعه پس از اصرار نيروهاي عراقي به قصد تطميع به آنها جواب مثبت مي دهد. سفر جمعه به پاكستان و حضورش در سفارت آمريكا سبب مي شود اقوام و همسايه هاي خانواده او و صنم، جمعه را خائن بپندارند و از پدر و خواهر جمال بخواهند هرچه زودتر خانه خود را تخليه كنند. به پيشنهاد پدر جمعه، برادر صنم سهراب به سراغ فرمانده جمعه مي رود تا از او براي حل مشكل كمك بخواهد. فرمانده چند تن از افرادش را براي محافظت از خانواده جمعه مي فرستد و پس از تشريح مأموريت، از سهراب نيز براي همراهي گروه در عمليات دعوت مي كند. عمليات براي نجات جمعه كه پايگاه مهم موشكي دشمن را شناسايي كرده و نيز براي انهدام پايگاه آغاز مي شود و افراد خود را با لباس مبدل به پايگاه مي رسانند. جمعه كه به دليل مظنون شدن نيروهاي عراقي و آمريكايي به اعمال و رفتارش در پايگاه چند بار شكنجه شده تا لب به اعتراف بگشايد، با دشواري به نيروهاي خودي ملحق مي شود و عمليات انهدام پايگاه آغاز مي شود. نيروهاي عراقي به مقابله با اين حمله غافلگيرانه مي پردازند و يكي از آنها جمعه را نشانه مي رود. اما سهراب با فداكاري خود را سپر جمعه مي كند و هدف گلوله هاي متعدد دشمن قرار مي گيرد. عمليات با موفقيت به پايان مي رسد و اعضاي گروه بدون سهراب به خاك وطن بازمي گردند.

از صمیم قلب 1379

دكتر مهرداد قادري با دختر دلخواه خود ثريا اعتمادي ـ كه خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي است ـ ازدواج مي كند و دنيا، دختر همسايه، كه از كودكي با مهرداد بزرگ شده با اندوه بسيار در مراسم عقد مهرداد شركت مي كند. از طريق خبرگزاري به ثريا گفته مي شود كه براي تهيه ي خبر به بوسني هرزگوين برود. ثريا به رغم مخالفت مهرداد و مادرش به اين سفر مي رود. اما يك روز خبر مرگ ثريا به اطلاع مهرداد مي رسد و او دچار ناراحتي روحي مي شود. دنيا براي كمك به مهرداد بار ديگر وارد زندگي او مي شود و تلاش مي كند تا او را به زندگي اميدوار كند. مهرداد با دنيا ازدواج مي كند اما مدتي بعد ثريا كه به اشتباه تصور مي شد كشته شده به خانه برمي گردد و زماني كه درمي يابد مهرداد همسر ديگري اختيار كرده، خانه را با عصبانيت ترك مي كند. مهرداد به ثريا مي گويد كه به زودي از دنيا جدا خواهد شد و بار ديگر در كنار او زندگي خواهد كرد. دنيا در ملاقاتي با ثريا به او مي گويد كه از مهرداد باردار است، اما حاضر است به خاطر خوشبختي آن ها از او جدا شود. مهرداد در پي ثريا به هتل محل اقامت دنيا مي رود و پيش از آن كه وارد هتل شود آن ها را مي بيند كه در كنار يكديگر از هتل خارج مي شوند.

روزهای خوب زندگی 1373

«شكوه» دختر يتيمي است كه از دربدري به تنگ آمده است. زن متمولي از او مي‌خواهد تا با پسر جوانش ازدواج كند. «شكوه» بي آنكه تمايلي داشته باشد به عقد عليرضا پسر آن زن در مي‌آيد. «شكوه» در واقع وظيفه دارد تا روزهاي آخر زندگي عليرضا را كه به بيماري سرطان مبتلا است، دلپذير و پر اميد كند. در شب عروسي عليرضا بر اثر سردرد شديدي راهي بيمارستان مي‌شود و در آنجا وقتي پي مي‌برد كه به سرطان مبتلا شده است، از فرط نوميدي، «شكوه» و خانه را ترك مي‌كند و به خانه استادش مي رود. مادر از «شكوه» مي‌خواهد كاري كند تا «عليرضا» به خانه برگردد. شكوه با كمك استاد، عليرضا، را تشويق مي‌كند تا آهنگ ناتمامش را تمام كند و...

پاپیتال 1385

مريم زادمهر وكيل موفقي است. يكي از موكل هاي او به نام عطيه توسط همسرش جليل كه مشكوك به بيماري پارانوياست كتك مي خورد. زادمهر حكم طلاق عطيه را از دادگاه مي گيرد و جليل در صدد انتقام از او برمي آيد.

سوگند 1387

اشكان از طريق نامزدش شيما به محافل اكس كشانده مي شود. اما شيما بر اثر زياده روي در مصرف مواد مخدر جان مي بازد. اين بهانه اي براي آشنايي اشكان با سوگند دانشجوي رشته سينما و سپس ازدواج آن ها مي شود. سوگند كه در پايان نامه دانشگاهش با اعتياد به ستيز برخواسته متوجه اعتياد اشكان مي شود.

بانی چاو 1374

در دهكده اي كردنشين به نام باني چاو مرض طاعون شيوع پيدا مي كند و خان و مأموران ژاندارمري به كمك اهالي روستا نمي روند. تا اينكه آقابك تصميم مي گيرد كه دكتر درمانگاه را براي معالجه ي بيماران روستاي خود با ترفندي به آن جا بكشاند كه موفق هم مي شود. پزشك با مشاهده ي بيماران و كشته ها، به مداواي مبتلايان و پيشگيري مي پردازد، اما احتياج به دارو دارد. آقابك به همراه چند تن از دوستانش به خانه ي دكتر مي روند و همسر و دخترش را وادار مي كنند تا تمام داروها و پول هاي خود را به آن ها بدهند، البته در بازگشت به دكتر مي گويد كه پول ها را از ترس راهزنان با خود آورده و تمام اموال دكتر را به او بازمي گرداند. اما مأموران ژاندارمري كه تصور مي كنند دكتر دزديده شده، بعد از يك درگيري با اهالي روستاي باني چاو، آقابك را دستگير مي كنند. از طرفي خانواده هاي باقي مانده در باني چاو نيز با كمك همسر آقابك به مكان ديگري پناه مي برند.

جاودانگی 1394

داستان فیلم سینمایی جاودانگی در شبی بارانی در قطار رُخ می دهد. به قصه زندگی شش خانواده در واگن های مختلف قطار می پردازد که با جا به جایی زمان روایت می شود