برچسب منوچهر حامدی

آوای فاخته 1373

یکی از افسران ارتش در سال ۱۳۲۲ همزمان با دستگیری توده‌ای‌ها به شوروی سابق فرار کرده و بعد از انقلاب به ایران بر می‌گردد و دنبال همسر و فرزند خود می‌گردد و در این بین با خواهر خود اختلاف پیدا می‌کند سر ارثیه و ...

آذرستان 1369

نوجوانی به نام «جهان» به همراه برادر کوچکترش «احمد» نزد دایی‌شان زندگی می‌کنند. در جریان انجام یک دستبرد، دایی دستگیر و زندانی می‌شود و دو برادر به همراه پسردایی‌شان «بهرام» به کانون اصلاح و تربیت تحویل می‌شوند. «جهان» به دلیل رفتار خوب، پس از گذشت دو سال، آزاد می‌شود. او که مدتی است تصمیم به ازدواج با دختردایی اش را داشت، موفق می‌شود به کمک مددکار کانون، یک کار مناسب پیدا کند. در این حین، «احمد» و «بهرام» از کانون اصلاح و تربیت فرار می‌کنند. «احمد» که دچار بیماری است، در مراسم جشن عروسی صاحبخانه، با «جهان» درگیر می‌شود و حین ترک محل، زمین می‌خورد و ناگهان می‌میرد. «بهرام» و «جهان» دستگیر می شوند، اما پس از اعتراف صاحبخانه، هر دو آزاد می‌شوند.[۱]

آخرین ستاره شب 1373

پسر جوانی به نام «کامیاب» که علاقه‌ای به رفتن به خارج از کشور ندارد، با اصرار پدرش (با بازی داوود رشیدی) که یک جراح است، برای ادامه تحصیل به خارج می‌رود. پس از مدتی، پدر از طریق یکی از دوستان مشترک، خبردار می‌شود که پسر مبتلا به بیماری ایدز است. پدر که نگران سلامتی پسرش شده، در گرماگرم فصل امتحانات و با اصرار، او را به ایران بازمی‌گرداند و در بیمارستان بستری می‌کند. پسر که از بیماری خود آگاه نیست، از بیمارستان فرار می‌کند و پس از چند روز سرگردانی، در اثر شدت گرفتن بیماری‌اش، می‌میرد.

نبردی دیگر 1373

گروهی از رزمندگان ایرانی به اسارت نیروهای بعث عراق در می‌آیند و به اردوگاهی منتقل می‌شوند که فرماندهٔ خشن و سختگیری ملقب به «مشعل» (با بازی اکبر سنگی) آن را اداره می‌کند. مشعل یکی از افسران استخبارات حزب بعث عراق بوده و حالا سخت به دنبال «حاج‌رسول رستگاری» (با بازی محمد امینی‌نسب) می‌گردد، چرا که «حاج‌رسول» که خود از فرماندهان ایرانی است، در «عملیات چزابه» نصفِ صورتِ مشعل را با آرپی‌جی سوزانده است و او، حالا به دنبال انتقام است..

عطر گل یاس 1369

دو برادر به سبب گرایش برادر بزرگتر (با بازی اکبر زنجان پور) به سوی خانِ منطقه در سمنان، با یکدیگر قطع رابطه کرده‌اند. برادر کوچکتر (با بازی داوود رشیدی) نیز به تهران کوچ می‌کند. پس از گذشت سی سال، برادر بزرگتر دچار بیماری قلبی می‌شود و زمینه برای آشتی این‌دو ایجاد می‌شود، اما همسر برادر بزرگتر با بازی شمسی فضل الهی و برادرانش به ویژه برادرش با بازی اسماعیل شنگله، به هر طریقی سعی دارند از این آشتی و پیوند دوباره جلوگیری کنند. سرانجام، پس از اتفاقات گوناگون و تصادف شدید برادر بزرگتر که به تحریک برادر همسر انجام شده و اعتراف ضارب موتوری ش، این دو برادر به یکدیگر می‌رسند و همسر برادر بزرگتر از کارهای خود نادم و پشیمان می‌شود.[۱]

فانی 1368

دختر جواني كه فيلم ساز تلويزيون است به پسر عموي خود علاقه مند است و قرار ازدواج گذاشته اند. پسر عموي او كه خلبان نيروي هوايي است در يكي از پروازهاي خارجي كنترل خود را از دست مي دهد و در معاينه معلوم مي شود كه تومور مغزي دارد. دختر پس از مدتي كش مكش دروني تصميم مي گيرد با پسر عموي خود ازدواج كند و روزهاي باقي مانده ي‌ عمر را در كنار او بگذراند. آن دو پس از ازدواج به ماه عسل مي روند.

طائل 1363

طائل ــ افسر ژاندارمري كه سال ها در بلوچستان بوده است ــ مأموريت مي يابد تا براي شناسايي باندهاي قاچاق مواد مخدر و اسلحه به بلوچستان برود و بدون اطلاع پاسگاه ژاندارمري وظيفه ي خود را انجام بدهد. از مركز به رئيس پاسگاه اطلاع داده مي شود كه طائل قرار است براي انجام مأموريت به منطقه بيايد، قاچاقچي و سردسته ي‌ آنان به نام عبدالله با كمك يكي از ژاندارم ها، به نام شفيع، در جريان مسايل پاسگاه هستند و رئيس پاسگاه نيز با كمك يكي از قاچاقچيان نادم به نام جواد در جريان اخبار باند عبدالله قرار مي گيرد. طائل به عنوان خريدار اسلحه ي قاچاق وارد منطقه مي شود و از طريق دوست بلوچش، جليل، براي شناسايي باند تلاش مي كند. رئيس پاسگاه كه متوجه شده اخبار درون پاسگاه به قاچاقچي ها مي رسد وانمود مي كند كه مي خواهد به پايتخت برود، اما بدون اطلاع افرادش در بلوچستان مي ماند و به باند عبدالله شبيخون مي زند. گروهي از دوطرف كشته مي شوند. طائل و رئيس پاسگاه كه از غار محل اختفاي افراد عبدالله مطلع شده اند جداگانه عمليات خود را آغاز مي كنند. طائل خود را به رئيس معرفي مي كند و عبدالله را كه قصد فرار دارد تا درون غار دنبال مي كند. كوه و دهانه ي غار منفجر مي شود.

شکار در شب 1363

با به قتل رسيدن مردي در مراسم جشن، تحقيقات پليس جهت شناسايي قاتل شروع مي شود، به دليل حضور شخصيت هاي سياسي در جشن دستور توقف پيگيري پرونده صادر مي شود. ولي يكي از مأموران پليس، بدون توجه به اخطار مقامات بالا پرونده را پيگيري مي كند. با تحقيقات انجام شده مشخص مي شود كه پليس نيز در جريان جنايت قرار داشته ولي سكوت اختيار مي كند. كارآگاه پرونده با پي بردن به ماجرا پس از بركناري از سمت خود كشته شده و راز جنايت همچنان سر به مهر مي ماند.