بی بی یون 1374
دختری در دوران قبل از انقلاب بعنوان سپاهی دانش به روستای بی بی یون می رود ولی پس از دو سال می فهمد که خود اوست که باید از آنها چیز یاد بگیرد
دختری در دوران قبل از انقلاب بعنوان سپاهی دانش به روستای بی بی یون می رود ولی پس از دو سال می فهمد که خود اوست که باید از آنها چیز یاد بگیرد
بین سالهای 41 و 45 «مهاراجه راجو» یک سیرکباز ورشکسته، برای ادامهی بقای حیوانات باقیماندهی سیرک و خانوادهاش، مجبور میشود در یکی از شهرهای کوچک ایران نمایشی برپا کند. نمایش با موفقیت روبرو نمیشود. همکارانش او را ترک میکنند. «مهاراجه راجو» که تحت فشار طلبکاران قرار گرفته و همینطور به خاطر پنهان کردن یک قاتل کلاهبردار در پوست خرس، اقدام به فرار میکند و حیوانات و تأسیسات سیرک را به جا میگذارد. مسئولین شهر، اموال باقیماندهی «مهاراجه» را بین طلبکاران به حراج میگذارند. در مراسم حراج، خرس موفق میشود با خلع سلاح سرپاسبان از مهلکه بگریزد. فیل به طلبکار عمده، قصاب شهر میرسد. او با بردن فیل به منزل، ماجراهای فراوانی را باعث میگردد...
مبارزهٔ میرزا کوچک خان در کنار دکتر حشمت، خالو قربان و دیگر یارانشان بر ضد دولت مرکزی مقارن است با جنگ جهانی دوم. لشکری از پایتخت برای در هم کوبیدن نهضت جنگلیان گسیل می شود و میرزا دستور عقب نشینی می دهد. گروهی از اعضای نهضت فرمان را با اکراه گردن می گذارند و از صحنهٔ نبرد عقب می نشیند؛ گروهی دیگر، از جمله دکتر حشمت و یارانش تسلیم و سپس اعدام می شوند. میرزا به همراه دو تن از یارانش به قصد مهاجرت به طرف مرز اتحاد شوروی حرکت می کند. یکی از همراهان میرزا دستگیر می شود، اما خود او جان سالم از مهلکه بدر می برد
داستان «گرگها» از محکومیت مردی به نام «صفدر آهنگر» شروع میشود که محکوم به اعدام شدهاست و حکیم شهر که مردی متقی و پرهیزگار است، به سبب این حکم به مقابله با حاکمیت وقت برمیخیزد و در نهایت نهضتی که برپا میشود سببساز سقوط حکومت و آزادسازی زندانیان میشود. هرچند ماجراها و وقایع این مجموعه تلویزیونی بسیار نمادین بوده، اما سعی شده از این طریق مفاهیمی مانند: انقلاب، عشق، ظلمستیزی، رشوهخواری و دیگر مسائل دورههای مختلف این کشور کهن به تصویر کشیده شود.
در توطئهای به منظور براندازی نظام جمهوری اسلامی، یکی از عوامل رژیم گذشته به کمک شخصی که شباهت ظاهری زیادی به محمدرضا پهلوی دارد، مرگ شاه را تکذیب کرده و شایعهٔ بازگشت او را پخش میکند. عوامل بیگانه نیز به کمک او میشتابند، اما دست اندرکاران توطئه، یکدیگر را نیز به بازی میگیرند تا آنکه سرانجام رازشان فاش و همگی دستگیر میشوند.
شلیک نهایی داستان "سرگرد کلانی" (با بازی داریوش فرهنگ) است که مامور پیگیری و دستگیری باندی حرفهای میشود که همه نوع خلافی مثل قاچاق را انجام میدهد. او متوجه میشود یکی از دوستان صمیمیاش به نام "جمشید" (با بازی رضا کیانیان) در این باند حضور دارد. کلانی سعی میکند از جمشید کمک بگیرد اما او قبول نمیکند و کلانی به ناچار از طریق عواملی، وارد باند شده و با جعل اسناد، اطلاعاتی بدست میآورد. رئیس باند، از هویت واقعی سرگرد کلانی مطلع شده و محل تحت مراقب پلیس را بهموقع، ترک میکند اما در انتها، اعضای باند قاچاق دستگیر میشوند.[۲]
«احمد دانش» به اتهام قتل پدرش دستگیر و محاکمه میشود. وکیلِ احمد متوجه میشود که با توجه به شواهد، این قتل توسط او انجام نشده و قاتل باید شخص دیگری باشد. فعالیتهای وکیل احمد که خود در زندگی خصوصیاش دچار مشکلات فراوانی است، به جایی نمیرسد و احمد به اعدام محکوم میشود. در آخرین لحظات، همسر سابق مقتول به قتل اعتراف میکند و احمد آزاد میشود.
خانوادهای در آرامش و رفاه مشغول گذران زندگی است. پدر خانواده تصمیم میگیرد دست به قاچاق مواد مخدر بزند و با این تصمیم، خانواده را دچار مشکلات زیادی میکند. با درگیر شدن سایر اعضای خانواده در این بلای خانمانسوز، دیگر آرامش از آن خانه رخت برمیبندد و …