برچسب مریم قدسیه

ساختن به سوزِ ساز!

تولد سازها لذت زندگی‌اش است. به آن‌ها جان می‌دهد و تا چند ماه، هم‌نشینشان می‌شـود. آن‌قـدر بالا و پایینشان می‌کند و دست به ظریف‌کاری‌شان می‌برد تا بشوند همانی که باید و بسپاردشان به دستی که امیدوار است عاشقانه کوکشان کند و زیباترین صداها را در همدستی‌شان بسازد. گردآفرید یزدانی از معدود زنان سازگر اصفهان و حتی ایران است؛ زنی جسور و خوش‌ذوق که در مسیر علاقه‌اش، نه به نواختن ساز بلکه به ساختنش می‌پردازد. او به‌شکل تخصصی تار می‌سازد؛ سازی که می‌گوید علاقه به آن از سال‌ها پیش در وجودش شکل گرفته و رشد یافته است: «اصالت و کهن‌بودن و صدای تار را خیلی دوست دارم و البته شنیدن موسیقی سنتی دهه‌های چهل و پنجاه همیشه برایم لذت‌بخش بوده است.»

کتاب‌خوانی این روزهای سه نویسنده اصفهانی

درست است که این روزها فضای مجازی خیلی‌ها را از کتاب‌خواندن دور کرده و بازار محصولات پر زحمت‌تر مثل کتاب و فیلم را کساد، اما هنوز هم کسانی هستند که لذت ساعت‌ها خواندن را با هیچ ارائه‌ای در فضای اینترنت عوض نمی‌کنند و همچنان در دنیای کتاب‌ها سرخوش‌اند. در روزهایی که با نام کتاب و کتاب‌خوانی پیوند خورده از آخرین کتاب خوانده‌شده سه نویسنده و اهل فرهنگ اصفهان پرسیدیم. علی خدایی که یک کتاب‌باز حرفه‌ای است، این روزها یک کتاب آشپزی می‌خواند. هلن اولیایی‌نیا از کتاب‌های منتخب جایزه مهرگان می‌گوید که نظرش را خیلی جلب کرده است و نفیسه نفیسی از انتخاب کاری از هادی محمدی که این روزها رنگ زیبایی به کلاس‌های ادبیات مجازی‌اش داده است.

یادنامه خالق تبلیغات نوین اصفهان

نام زنده‌یاد هوشنگ عدیلی با عبارت «صنعت تبلیغات نوین در اصفهان» پیوند خورده است؛ بیشتر فیلم‌های تبلیغاتی دهه‌های 30، 40 و 50 اصفهان که به جز جنبه تبلیغاتی بخشی از آرشیو و ثبت تاریخی شهر هستند توسط او تولید شده‌اند. او خود را متعلق به شهر اصفهان می‌دانست؛ از این رو، توسعه فعالیت‌هایش را در اصفهان پی گرفت و به‌رغم امکان فعالیت در تهران و نیز مهاجرت هیچگاه شهر و دیارش را ترک نکرد و تا روزهای پایانی زندگی نیز همانند تمام دوران زندگی‌اش در چهارباغ اصفهان زندگی کرد و اوقاتش را در این خیابان گذراند.

با چهل‌تکه یک وجود شدیم

چقدر زیبا و دلنشین هستند این خاطره‌ها و یادها. ما زنان با پارچه‌ها و رنگ‌ها و کامواها کلی قصه و خاطره داریم. با آن‌ها زندگی کرده‌ایم و از دلشان هزار رنگ و نقش دیگر آفریده‌ایم. حالا که فراغتی هست آرام آرام آن‌ها را از زیر گرد و غبار زمان بیرون می‌آوریم. نگاهشان می‌کنیم و زمانی به گذشته برمی‌گردیم و با عطر خاطره‌ها زندگی می‌کنیم. هرکدام ما را به عزیزی و یادی گره می‌زند. غرق می‌شویم در لحظات خلسه‌آمیز آن خاطره‌ها بی‌هیچ تأسفی با آرامش تمام. شیرینی‌شان را مزمزه می‌کنیم با فراغ بال. با کودکی کودکانمان به خاطره مادران، به جوانی خودمان. دل بسپاریم و آن لحظه‌های شاد و آرام را دوباره مزه‌مزه کنیم. دستانمان را و زیبایی ذهنمان را به کار می‌گیریم و باز هم هزاران نقش با هزاران رنگ می‌بافیم تا اشاره‌ای باشد به متفاوت‌بودن تک تک ما و در پایان یکی می‌شویم؛ به‌هم پیوند می‌خوریم تا نشان دهیم انسان موجودی است که در پیوند مهر با دیگران مفهوم و معنی می‌یابد.

معمــــارِ زندگی

 علاقه به آبادانی و آرامش را می‌توان در ریشه‌هایش جست‌وجو کرد؛ در تولد به تاریخ 7تیر1323 در محله مسجد حکیم کوچه کتابی که آن روزها یکی از آبادترین محله‌های اصفهان بوده و زندگی در سال‌های کودکی و تا 4 سالگی در خانه پدری‌اش که خانه‌ای قاجاری و زیبا شامل بیرونی و اندرونی بوده است. پدر، پدربزرگ و مادربزرگ پدری‌اش از زرگرهای بنام اصفهان بوده‌اند؛ اما خودش هنر معمارانه زندگی‌کردن را می‌آموزد. با مهندس محمود درویش درباره زندگی 76ساله‌اش و تجربه و نگاهش در معماری به گفت‌وگو نشستیم.

بیش از نیم‌قرن تفرج عکاسانه

عکاسی، باغ و شانس زندگی من است. باغی که وقتی سال‌های دور لحظه‌ای در آن باز شد، پایم را  لایش گذاشتم و با فشار خود را به درونش هل دادم؛ همان‌طور که آینده مانند باغ زیبایی است که برای بعضی‌ها یک لحظه در آن باز می‌شود و آن‌هایی که هوشیارترند پایشان را لای در می‌گذارند، سپس با فشارخود را درون آن باغ هل می‌دهند.این تعبیری است که در کتاب «مردی با دوربین عکاسی» که شرح زندگی و کارش است، به کار می‌برد. حالا در آستانه 80سالگی هرچند آردش را بیخته و الکش را آویخته، اما هنوز دست از علاقه و تفرجش در باغ عکاسی نکشیده است.

16 سال راه نرفته!

به کارهای نکرده فکر می‌کنم. به خیلی چیزها که جایشان در صفحه خالی است. مثلا به ستونی ثابت برای خبرنگاران نوجوان عشق هنر با تمام جوانی‌ها و فانتزی‌های ذهنی‌شان یا بخشی برای قلم‌زدن پیشکسوت‌های اهل هنر که پختگی و تکامل درنوشته‌هایشان موج می‌زند یا ستون پرطرفدار مخاطبان عام که این روزها دیگر در کمتر روزنامه‌ای پیدا می‌شود یا حتی یک ستون که در آن بشود گزارشی از کارهای روزانه یک مدیر هنری گرفت و فضا و اتمسفر کار و حتی چیدمان دفترش را در انتخاب آثار هنری آنالیز کرد. حالا به محتوایی فکر می‌کنم که بیشتر بر محور تصویر استوار است و اشل‌های تازه‌ای که می‌تواند صفحه فرهنگ و هنر را دیدنی و خواندنی‌تر کند.