برچسب مریم رضایی

بازگشت قاتل سریالی به اصفهان

همه آن را با لقب قاتل خاموش می‌شناسند قاتلی که هیچ ردی از خود به جای نمی گذارد . سرمای هوا که اوج می‌گیرد، قاتل خاموش هم دست به کار می‌شود. روش کارش هم خیلی ساده است، از محل سهل‌انگاری‌های ساده شهروندان وارد می‌شود و هر جا کوچکترین غفلتی نسبت به نکات ایمنی صورت گرفته باشد، یک تراژدی غمبار را رقم می‌زند.

خط پایان زیبایی

«بکشید و خوشگلم کنید» حالا دیگر فقط یک ضرب‌المثل نیست! کم نیستند افرادی که زیر تیغ جراحان زیبایی جانشان را از دست می‌دهند. هر چند آمار و ارقام درستی از قربانیان جراحی‌های زیبایی در کشورمان وجود ندارد یا اگر هم وجود دارد، اعلام رسمی نمی‌شود!

خزان بازار پوشاک اصفهان در آستانه بهار

بازار پوشاک اصفهان، که زمانی به عنوان یکی از مراکز اصلی خرید و فروش لباس در ایران شناخته می‌شد، این روزها با رکود بی‌سابقه‌ای مواجه شده است. فروشندگان و مغازه‌داران از کاهش چشمگیر مشتریان و فروش خود گلایه دارند.

هفت خان مشکلات شیر خشک در اصفهان

پزشکان توصیه می کنند که نوزاد از شیر مادر تغذیه کند .اما بسیاری از کودکان ایرانی به دلیل محرومیت از شیر مادر از شیر خشک استفاده می‌کنند .شیر خشک هم انواع و اقسامی دارد که پزشک بر اساس شرایط جسمی ، وزن و حساسیت ها در نوزادان تجویز می کند.

زندگی کارگران در سایه قراردادهای موقت

تلاش می کنند ،  عرق می‌ریزند اما باز در پس هزینه‌ها می‌مانند . کارگرانی که از ترس بیکاری و بدنامی سکوت می کنند تا حقوقی که حتی کفاف زندگی را نمی دهد از دست ندهند .از بیان مشکلات کارگران فصلی  که هر روز آفتاب نزده  از خواب برمی‌خیزند و تمام امیدشان این است که به سرکار بروند و نمی‌دانند چند روز در ماه کار می‌کنند تا بتوانند امرار معاش کنند بگذریم ، می رسیم به کارگرانی که سال‌های سال در کارگاه یا کارخانه ای مشغول به‌کار هستند، اما  از کم‌ترین امنیت شغلی برخوردار نیستند، کارگرانی که حقوق کافی نمی گیرند،  قراردادی امضا نمی کنند و تبصره قانونشان کلام کارفرما است . نتیجه اعتراض ، اخراج است .کارشان را از دست می‌دهند و باز هم بیکاری و جستوجو برای کار جدید آغاز می شود .

چرخ های از کار افتاده تاکسی های اینترنتی

هرم گرما می خورد توی صورت و آفتاب تند تیر ماه شاخه و شانه می کشد،  صدای بوق ممتد در شهر پیچیده است ؛ خیابان‌های باریک و پرترافیک، پر از ماشین‌هایی که بی‌صبرانه پشت سر هم چسبیده‌اند. در میان انبوهی از خودروها آن ماشینِ سالخورده کمی جلوتر تزمر می کند ، رنگِ بدنه، زیر آفتاب سوزان از بین رفته است . درها به سختی باز می‌شوند موتورِ از نفس افتاده را روشن می کند ، کیلومترشمار اما در جای خود ثابت مانده است.  صدای تق تق‌های فلزی و ناله‌ای ممتد از زیر کاپوت به گوش می‌رسد. صندلی‌های پارچه‌ای و فرو رفته  خبر از سال‌ها نشستن دارد.

ترافیک اصفهان در بن‌بست پارک دوبل

شهر نفس‌نفس می‌زند؛ خیابانی‌ باریک و پرترافیک، پر از ماشین‌هایی که بی‌صبرانه پشت سر هم چسبیده‌اند. بوق‌های ممتد و صدای موتورها فضا را پر کرده، در این میان، پارک دوبل، بلای جان شهر شده است. ماشین‌هایی که بی‌محابا پشت سر هم می‌ایستند و راه را می‌بندند، گویی فقط برای چند دقیقه توقف کرده‌اند، اما همین "چند دقیقه" گاهی به ساعتی کشدار تبدیل می‌شود.ترافیک راکد می‌شود، بوق‌ها بلندتر، و راننده‌های گرفتار با نگاهی خشمگین به ماشین مقصر زل می‌زنند که بی‌خیال، وسط خیابان جا خوش کرده است. حتی عابران هم مجبورند با حرکتی مارپیچ از بین این ماشین‌های سرکش رد شوند.