برچسب مدافعین حرم

ماجرای عطر خوشایندی که بعد از گذشت چهارشبانه روز از پیکر شهید به مشام می‌رسید/ همسر شهید: پرچم ایران را به من داد تا در کوله‌اش بگذارم؛ بعد از آزادی «نبل» و «الزهرا» سجده‌کنان روی همان پرچم بوسه زد

ظهر روز جمعه بالاخره خبر شهادت را تأیید کردند و با پسرم حسین تماس گرفتند و پیدا شدن پیکر مطهر حاجی را اطلاع دادند. پسرم دست‌های مرا گرفت و گفت: «مامان! بابا کربلایی شد.»

مدافع حرمی که دخترش 17 روز بعد از شهادتش به‌دنیا آمد/ همسر شهید: خیلی دوست داشت «حلما» را ببیند، ولی عشقش به اهل بیت بیشتر بود/ در تماس آخر گفت: «سپردم‌تان به خانم زینب(س)!»

رابطه پدرش و میثم، فراتر از یک رابطه معمولی پدر و پسری بود. با هم رفیق صمیمی بودند. همیشه خوش اخلاق بود. در کارهای خانه کمک حال مادر و بعدها همسرش بود، حتی اگر همسایه‌ای احتیاج به کمک داشت، انجام می‌داد. دوستانش می‌گویند: «اگر ما یک عمر نوکری شما را کنیم نمی‌توانیم ذره‌ای از زحمات میثم را جبران کنیم».

همسر شهید: وصیت کرده بود برای تشییعش لباس سفید بپوشم و لبخند بزنم تا قوت قلب دیگران باشم/ ياد گرفته بودم به جاي تشكر، به او مي‌گفتم الهي شهيد بشی و هم‌نشين سيدالشهدا(ع)! + تصاویر

یک روز مادر صادق و برادرش با هم بیرون رفته بودند، بحث سر این بود که 50-60 تومان از حقوق‌شان را کسر کرده‌اند. مادرشان هم به شوخی می‌گوید: «جوانان مردم جانشان را بر کف می گیرند و به سوریه می‌روند، شاید حقوق شما را کسر کردند تا به مدافعان حرم کمک کنند.» گویی هر دو منتظر این حرف مادر بودند که سریعا می گویند: « پس شما هم راضی هستید و اجازه می دهید که ما هم برویم؟!»

همسر شهید: برای اینکه او را در لشکر فاطمیون راه دهند با لهجه افغانی صحبت می‌کرد/ حاج قاسم می‌گفت فکر می‌کردم سید مصطفی از آن هیکلی‌ها باشد/ زنده بودن مصطفی را با تمام وجودم درک کردم

مصطفی چه آن زمانی که در بسیج مسجد بود و چه زمانی که به سوریه رفت، وقتی می‌خواست با بچه‌های گروه خودش کاری انجام دهد، از لفظ‌هایی استفاده می‌کرد که بچه‌ها بخندند و انرژی بگیرند. هیچ‌وقت لفظ‌های کتابی و فرماندهی به کار نمی‌برد. لفظی را که در جریان عملیات گفته بخاطر ندارم، اما با ادا و اصول خاصی به بچه‌ها فرمان حمله داده است.

اولین شهید مدافع حرم استان اصفهان مکانیک تانک بود/ همسر شهید: خیلی حرف برای گفتن داشتم، حرف‌های من و «روح‌الله» ماند به قیامت

راستش را بخواهید وقتی خودم پیکرش را دیدم تازه باورم شد که روح‌الله دیگر پیش ما نیست. تخصص روح‌الله مکانیک تانک بود. در حالی که سوار بر تانک بود از پشت سر تیر به سرش اصابت کرد و شهادت در حلب روزی‌اش شد. روح‌الله اولین شهید مدافع حرم استان اصفهان و شهرستان نجف آباد اصفهان بود که به لطف خدا جمعیت خیلی زیادی برای مراسم تشییع‌اش آمده بودند.

همسر شهید: هنگام شهادت خواسته بود سرش را بلند كنند تا به آقا سلام دهد/ به قبر شهید صدرزاده اشاره کرد و گفت اين قبر آن‌قدر خالی می‌ماند تا من برگردم + تصاویر

همه نگران سنا بوديم، چون خيلي به پدرش وابسته بود. همان شب شهادت با تب زياد از خواب بلند شد فكر كنم اولين كسي كه متوجه شهادت سجاد شد سنا بود. شبي هم كه پيكرش را از سوريه مي‌آوردند سنا با دو جيغ از خواب بيدار شد. روزي سجاد زنگ زد گفت: از حضرت رقيه(س) خواسته‌ام تا دل سنا را آرام كند. واقعاً هم همين‌طور شد.

همسر شهید: این اواخر می‌گفت: «من از دنیا دل کنده‌ام»/ انقلاب را با جان و دل دوست داریم، تکلیف ما را «ولایت فقیه» روشن کرده است + تصاویر

یک سفرکه از سوریه آمده بودند؛ مرا صدا زد و دندان شکسته‌اش را نشانم داد پرسیدم: «این کار برای چیست؟» گفت: «این‌ها نشانه است برای اینکه اگر نیاز بود مرا شناسایی کنید در خاطرتان باشد.» و من به شدت احساساتی شدم و گریه کردم. حاج حمیدگفت: «تو می دانی شهادت یعنی چه؟ یعنی من زودتر می‌روم بهشت و برای شما جا می‌گیرم تا شما بیایید.»

همسر شهید: شهادت را فقط برای خودش نمی‌خواست، می‌خواست شفیع ما باشد/ اول زندگی چیزی به جز محبتش نداشت و آخر هم هرچه داشت برایم گذاشت

مهدي در انتهاي همه مداحي‌‌هايش جمله «شهادت آرزومه» را زمزمه مي‌كرد و آخرش هم به اين مقام نائل شد. يادم هست همسرم در يكي از جلسات خواستگاري گفت: خواب ديده در بياباني است و امام حسين(ع) به ايشان مي‌فرمايند: «هل من ناصر ينصرني» و آقا مهدي در جواب مي‌گويند: آقاجان من شما را ياري مي‌كنم و تنها نمي‌گذارم. اين خواب همسرم با رفتن به جمع مدافعان حرم تعبير شد.