آوای گمشده 1388
فیلم «آوای گمشده» داستان خانواده ای است که پدرشان سال ها پیش در یکی از عملیات های جنگی مفقودالاثر می شود و آن ها در کنار مشکلاتی که دارند باید با غم دوری پدرشان نیز کنار بیایند.
فیلم «آوای گمشده» داستان خانواده ای است که پدرشان سال ها پیش در یکی از عملیات های جنگی مفقودالاثر می شود و آن ها در کنار مشکلاتی که دارند باید با غم دوری پدرشان نیز کنار بیایند.
داستان فیلم مربوط به سه شنبه آخر سال است. پسر نوجوانی که از ساکنان یک مجتمع آپارتمانی است قصد دارد نارنجک دست سازی را در محوطه پارکینگ منفجر کند، بر اثر این کار برای سه تن از ساکنان آپارتمان اتفاقات ناگواری رخ میدهد و ناگهان پسر متوجه میشود تمام این اتفاقات در ذهن او رخ داده است، اما ...
داستان این سریال مهرماه ۱۳۲۰ است. چند روزی که رضاشاه توسط حکومت انگلیس برای همیشه به بیرون از ایران تبعید شد و هرج و مرج بر همه جا حاکم شده و شهر در قبضه نیروهای نظامی خارجی قرار گرفتهاست. استاد ابراهیم خان مرد متمول و صاحب منصبی است که قصد دارد طوبی را به عقد خود درآورد. یوسف که جوان جاهل و لاابالی است.
فضای هرج و مرج شهر را مناسب اعمال خلاف خود مییابد. روزی او با پیرمردی آشنا میشود که همراه دختری به نام طوبی به تهران آمده تا نزد ابراهیم خان برود. در طول راه به خاطر شیوع بیماری تیفوس و قحطی، پیرمرد در بستر مرگ میافتد اما قبل از مرگ بخاطر رشادت جوانی به نام یوسف (سروش صحت) در رفع مزاحمت گروهی از اراذل و اوباش، طوبی را به او میسپارد تا به تهران بیاورد و اتفاقات بعدی داستان را به سمت و سویی دیگر میبرد.
داستان این فیلم درباره زوجی به نامهای فرخلقا و تکین است که با رمالی مراجعان ناآگاهشان را فریب میدهند و از آنها اخاذی میکنند. تا اینکه آنها تصمیم میگیرند کلاهبرداری بزرگتری انجام دهند و ...
در سحرگاه یک روز سرد، مراسم اعدام «سیاوش کیانی» برگزار میشود. طناب دار به گردن قاتل آویخته میشود، حکم قضایی توسط قاضی کشیک خوانده میشود. آخرین تقاضا برای عفو، از سوی خانواده مقتول صورت میگیرد اما خانواده مقتول تقاضا را رد میکنند و حد را اجرا میکنند اما طناب دار پاره میشود...
یحیی دوستی بنام احمد دارد,احمد طلا فروشی دارد و گلچهره دختر یحیی است که معلم زبانی دارد که می خواهد طلاهایش را بفروشد و آنها به مغازه احمد می روند.احمد در نگاه اول از رز (معلم زبان) خوشش می آید و در دفعات بعدی آدرس رز را از دوستش می گیرد و برای تحقیق به آنجا می رود و متوجه می شود که رز پدر و مادرش را از دست داده و با خاله اش زندگی می کند وقبلا یک بار ازدواج کرده و پسر عموی رز(جعفر میوه فروش) خواستگارش است ولی او جواب مثبت نمی دهد.احمد به همراه پدرش به خواستگاری رز رفته اما...
حرص مال دنیا برای آقای سخی خسیس تمامی ندارد و وی در حین جر و بحث برای وصول کردن یکی از مطالباتش، دچار سکته مغزی خفیف شده و روانه بیمارستان می شود. سخی زنده مانده اما بر اساس نتایج آزمایش ها، به دلیل تحلیل رفتن کلیه ها تا بیش از یک ماه دیگر زنده نیست. او در این فرصت اندک به جای اصلاح رفتار با خانوداه و مردم و انجام کارهای خیر، تمام هم و غمش را برای جمع آوری طلب هایش صرف می کند و از قضا کیسه ای بزرگ حاوی طلای دزدی، ناخواسته بر سر راه او سبز می شود. سارقان طلا با تعقیب و به گروگان گرفتن وی محل اختفای طلاها را از او مطالبه می کنند و سخی توافق می کند تا در ازای کمک گرفتن از آنها در مراجعه به بدهکاران فراری ، طلاها را به آنها بازگرداند.
«ذبیح» تیمساری را که باعث مرگ همسر و زندانی شدن او بود پیدا میکند، تیمسار سه سال است که به ایران بازگشته و در خانه سالمندان زندگی میکند؛ ذبیح برای اینکه بیشتر به تیمسار نزدیک شود به خانه سالمندان میرود و...