یزدان (یک،سه،هفت) 1404
این سریال در هر قسمت به داستانی اجتماعی پیرامون ماموری به نام «عماد عرفانی» با بازی پژمان بازغی میپردازد. او به دنبال داستانهایی است که در گوشه و کنار شهر گم شدهاند و کمتر کسی پیگیر آنهاست.
این سریال در هر قسمت به داستانی اجتماعی پیرامون ماموری به نام «عماد عرفانی» با بازی پژمان بازغی میپردازد. او به دنبال داستانهایی است که در گوشه و کنار شهر گم شدهاند و کمتر کسی پیگیر آنهاست.
این فیلم داستان مقابله نیروهای پلیس با یک قاتل زنجیره ای را به تصویر می کشد. در خلال بروز قتل های زنجیره ای در شهر که پلیس را مشغول خود کرده است اتفاق می افتد. هادی در گوشه دیگری از شهر خود را به عنوان یک قاتل معرفی می کند. در پی دستگیری هادی توسط پلیس، نوید به عنوان یک مامور جوان به دایره قتل آگاهی معرفی می شود. تحقیقات نوید از هادی بی فایده است. پلیس هیچ ردی از رضا، فرد کشته شده توسط هادی نمی یابد و ادعاهای وی را بی اساس و دروغین تلقی می کند. هادی به آسایشگاه روانی منتقل می شود.
داستان فیلم "چشم آفتاب" درباره سرقت چشم مصنوعی کشف شده در کاوشهای باستانی شهر سوخته است.
این فیلم داستان مردی به نام بهروز شجره را روایت میکند که بعداز یک کلاه برداری میلیاردی به کما رفته است و بعد از گذشت دو سال تغییری در وضعش به وجود نیامده ، دختر بهروز ارمغان که تنها پشتیبان پدر است تحت فشار مالباختگان به دنبال نجات خانواده از این منجلاب است.
آذین پیشوازاده، فارغ التحصیل رشته دارو سازی، در زمینه بهداشت و دارو به کار خبرنگاری مشغول است و پس از مصاحبه با خرسندی، رییس یک شرکت دارویی، دعوت به کار در این شرکت می شود. با ورود خونهای آلوده به ویروس به کشور، خرسندی متهم به همکاری با مافیای دارو میشود و آذین با کمک مراجع قضایی و استادش، پرده از حقیقت بر میدارد.
"رضا" و "باران" زوج جوانی هستند که پس از مدتی "باران" به بیماری سرطان مبتلا میشود و رضا برای سلامتی وی نذر میکند تا سقاخانهای بسازد و به کربلا ببرد. سرانجام "باران" فوت میکند و رضا طبق نامه باقیمانده از وی، سقاخانه را ساخته و به سمت مرزمیبرد
داستان این فیلم درباره دختری به نام آلما است که در پی قبول شدنش در دانشگاه از روستایشان به تهران میآید. پدرش، عاشیق سلیم که نگران اوست وقتی با بزرگی تهران مواجه میشود نگرانتر از قبل به دنبال راهکاری میگردد. او تصمیم میگیرد در تهران بماند و در قهوه خانه سنتی دوستش...