برچسب محمود بصیری

چهارشنبه عزیز 1371

جهان نور كه با نرگس ازدواج كرده درصدد است تا صاحب خانه شود. زمرديان، صاحب يك جواهرفروشي، خانه اي در اختيار جهان نور مي گذارد تا او را برضد رقيب خود جواهريان با خود همراه كند. آن دو «چهارشنبه عزيز» را كه گمان مي كنند فرزند جواهريان است گروگان مي گيرند، اما متوجه مي شوند كه پسرك نه فقط فرزند جواهريان نيست، بلكه جواهريان از غيبت او خشنود است. زمرديان با كمك جهان نور وانمود مي كند كه جواهرهايش به سرقت رفته و از بيمه طلب خسارت مي كند. اما مأموران انتظامي به نحوه ي سرقت مشكوك مي شوند و زمرديان را دستگير مي كنند. جهان نور به كمك نرگس، شب هنگام، جواهرها را به جواهرفروشي بازمي گرداند اما او به جرم همدستي با جواهريان دستگير مي شود. زمرديان، كه فرزندي ندارد، جهان نور را به فرزندي مي پذيرد و جهان با همسرش نرگس و چهارشنبه ي عزيز زندگي تازه اي را آغاز مي كنند.

دادشاه 1362

دوست محمد بلوچ (دادشاه) در مخالفت با اصل چهار و مجريان آن در زاهدان يكي از حاميان اصل چهار به نام سردار دراني را به دار مي كشد . ژاندارم ها روستاي محل سكونت دادشاه را مي سوزانند و همسرش را به اسارت مي برند . دادشاه به پاسگاه حمله مي برد و يك گروه ارتشي را كه براي دستگيري او آماده شده اند تار و مار مي كند. پس از قتل كارول، مسئول اصل چهار در سيستان و بلوچستان، و همسرش دولت وقت به دليل بي كفايتي استعفا مي دهد. دولت جديد به كمك ايلوخان، كه دادشاه به او اطمينان مي كند، مذاكره را بهانه قرار داده، دادشاه را از پا در مي آورد.

مجسمه 1371

مجسمه سه دوره از زندگي مردي بنام بهرام شيرازي را به تصوير مي كشد. جواني، ميانسالي و پيري در دوره اول بهرام هنرجوي هنرستان موسيقي است و همزمان در شهرداري تهران كار مي كند. در دوره دوم مدرس دانشگاه تهران است و موسيقي، تدريس مي كند. و در دوران پيري استاد ممتاز دانشگاه شده و بعنوان موزيك شناس و آهنگساز، شهرتي جهاني يافته است. داستان از آنجا آغاز مي شود كه يكروز صبح، بهرام وقتي ازخواب بيدار مي شود. در مي يابد كه دست راستش (نمايشگر بخش خوب وجود اوست) ديگر بفرمان او نيست و مي خواهد براي خودش مستقلاً عمل كند. و اين حادثه سرآغاز حوادث بعدي فيلم مي شود.

مادر 1368

پيرزني كه در آسايشگاه سالمندان به سر مي برد به شش فرزند خود اطلاع مي دهد كه مي خواهد در لحظات واپسين اعضاي متفرقه خانواده را در خانه ي‌ قديمي پدري ببيند. فرزندان كه هر كدام با ديگري، به دليلي، اختلاف دارند به يكديگر گوشه و كنايه مي زنند، اما نصايح و مرگ مادر موجب مي شود كه به هم نزديك شوند.

زرد قناری 1367

كفاش جواني به نام نصرالله مددي كه در شهر كوچكي زندگي مي كند سهم خود را در كفاشي مي فروشد تا قطعه زميني بخرد و روي آن به زراعت مشغول شود. زميني را كه او قول نامه مي كند صاحبش در تهران با سند جعلي به فرد ديگري فروخته است. نصرالله موقعي متوجه مي شود كه عمله هاي خريدار تهراني روي زمين مشغول كارند. نصرالله همراه زن و فرزندانش براي پيگيري پرونده راهي تهران و در خانه پدرزن ساكن مي شود؛ اما راه به جايي نمي برد. باجناق او آقا كمال دام ديگري براي او مي گسترد: فروختن يك دستگاه اتومبيل پيكان به نام زرد قناري كه بارها به ديگران فروخته و دزديده شده است. نصرالله كه سر بازگشت به زادگاهش را ندارد و مي خواهد با زرد قناري مسافركشي كند با مخالفت آقا كمال روبرو مي شود كه وحشت دارد صاحبان قبلي اتومبيل را ببينند و شاكي شوند. سرانجام اتومبيل را از او مي ربايند و نصرالله در تقلاي يافتن آن در موقع معامله جديدي بر سر زرد قناري سر مي رسد و همه چيز را نقش بر آب مي كند.

فیل در تاریکی 1368

داستان فیلم «فیل در تاریکی» درباره یک جوان دانشجو است که در سالهای قبل از انقلاب اتومبیلی را وارد ایران می کند، بی خبر از آن که داخل اتومبیل مواد مخدر جاسازی شده است. قاچاقچی ها، جوان را گروگان می گیرند و برادر جوان وی تلاش برای آزاد شدن این دانشجو را آغاز می کند و….

حالا چه شود! 1373

در كنار يك هتل بزرگ خانه اي قديمي مثل يك وصله ناجور قرار دارد. مالكي درصدد خريدن خانه برمي آيد، اما پيرزن صاحب خانه، راضي به فروش آن نيست. مالكي به طريقي با فرزندان پيرزن رابطه برقرار مي كند تا بلكه موفق به خريد خانه شود. پس از يك سلسله حوادث مضحك سرانجام مالكي تسليم سماجت پيرزن شده و با او ازدواج مي كند و حياط خانه قديمي را به مدرسه مجاور مي دهد تا بچه ها، محلي براي بازي داشته باشند.

دو سرنوشت 1368

جلال، كه مستخدم خانه ي دكتر يوسفي است، ناخواسته مرتكب قتل مي شود و ماجرا را براي دكتر بازگو مي كند؛ اما موقع بازجويي دكتر را به عنوان قاتل معرفي مي كند. دكتر به دليل فقدان مدارك تبرئه مي شود. جلال كه از كرده خود پشيمان است در يك بحران روحي همسرش را مضروب مي كند. او ناخواسته جوان ديگري را به نام احمد به قتل مي رساند و خود پس از تعقيب و گريز به دست پليس از پا درمي آيد.