برچسب محمود بصیری

فصل پنجم 1375

مهربانو از طايفه جمال وندي ها قرار است با كرامت از طايفه كمال وندي ها ازدواج كند اما در حين مراسم كرامت رو به همه ي ميهمانان مي گويد كه مهربانو بدون شيربها همسر او مي شود و مهربانو اين حرف را به عنوان تحقيري براي جمال وندي ها مي داند و مراسم به هم مي خورد و پير بابا بزرگ ده كه مهربانو را براي اين ازدواج راضي كرده بود از ناراحتي بر هم خوردن عروسي فوت مي كند. كرامت بعد از اين اتفاق تمام دارائي خود را به ميني بوسي تبديل مي كند كه براي جابجا كردن اهالي به روستا آورده. اما مهربانو اجازه نمي دهد فردي از جمال وندي ها سوار ميني بوس شود و به جبران اين كار زمين خود را مي فروشد و به برادرش جان علي پول مي دهد تا او هم ماشيني براي طايفه خود بخرد. اما با دو تا شدن ماشين ها دعوا بالا مي گيرد و از دست كدخدا هم كار برنمي آيد. كرامت از مهربانو بابت همه چيز عذرخواهي مي كند اما او قبول نمي كند. تا اينكه يك روز ماشين كرامت در راه مي ماند و جان علي به روستا مي رسد و مهربانو از برادر مي خواهد كه با چند نفر از اهالي به كمك كرامت برود.

شب روباه 1375

يك قاچاقچي با سابقه ي مواد مخدر به نام روباه براي سامان دادن به تشكيلات خود و انتقام از پليس براي كشته شدن همسرش در درگيري گذشته، به ايران مي آيد. پليس ايران به محض ورود او، روباه را شناسايي و دستگير مي كند اما او شبانه با كمك دو زنداني ديگر كه يكي اكبر بي جنبه نام دارد فرار مي كند و بعد هم با به قتل رساندن هر دو فراري ديگر به سراغ مأموريت خود مي رود . اما مأموران پليس از طريق اكبر بي جنبه كه در لحظات پاياني عمرش بدست پليس مي افتد از فعاليت روباه بعد از كشمكش فراوان ميان روباه و در خطر قرارگرفتن خانواده ي سرگرد، او با كمك استوار سجادي روباه و ايادي اش را در مخفيگاهشان مي يابند و به هلاكت مي رسانند.

دارا و ندار 1378

سعيد پسر نوجواني است كه بدليل ابتلا به بيماري قلبي به توصيه پزشك معالج نياز فوري به عمل جراحي دارد. دوستان هم مدرسه اي سعيد كه از عدم توانايي او در مورد پرداخت مخارج جراحي مطلع هستند، گروهي به نام سهراب را تشكيل مي دهند. آن ها با همكاري خسرو سرايدار مدرسه كه دايي سهراب دوست سعيد است تصميم مي گيرند با تشكيل اركستر براي شركت در جشن ها هزينه عمل جراحي سعيد را فراهم كنند كه ناگهان تمامي پول ها توسط شخصي ربوده مي شود. ولي بچه ها به كمك نقشه يكي از اعضاء گروه بنام حميد پول ها را مجدداً بدست آورده و عمل جراحي سعيد با موفقيت انجام مي شود.

ارثیه 1367

مرد متمكني، كه از خصايل و رفتار دو فرزندش گلايه دارد، قبل از مرگ به آن ها مي گويد كه ثروتش را با گلدان عتيقه اي تعويض و در جايي پنهان كرده است و در صورتي كه رفتار هر يك از فرزندان نيكوتر باشد از طريق آدم هايي كه وكيل او هستند به وي تعلق مي گيرد. پس از مرگ پدر دو برادر به جاي عمل كردن به وصيت پدر مي كوشند يكديگر را از ميدان بدر كنند. آن ها عاقبت درمي يابند كه هدف پدر ترغيب كردن آن دو به راست كرداري بوده است.