کتابفروشی هدهد 1385
سریال کتابفروشی هدهد داستان کیوان کتابچی است که بسیار به کتاب علاقه دارد اما بعد از فوت پدر به علت نیاز خانواده خواهر ، کتابفروشی پدر فروخته شده و ارثیه تقسیم میشود. اما کیوان در ادامه دادن شغل پدر مصمم است.
سریال کتابفروشی هدهد داستان کیوان کتابچی است که بسیار به کتاب علاقه دارد اما بعد از فوت پدر به علت نیاز خانواده خواهر ، کتابفروشی پدر فروخته شده و ارثیه تقسیم میشود. اما کیوان در ادامه دادن شغل پدر مصمم است.
آنچه در ادامه توسط اصفهان زیبا تقدیم میشود، دانلود PDF سیزده جلد از کتابهای مرکز بررسی اسناد تاریخی است که در ارتباط با انقلاب اسلامی اصفهان تقدیم علاقهمندان میشود. این کتابها با عنوان «یاران امام به روایت اسناد ساواک» قابلیت جستجوی داخل متن را نیز دارا است.
«بانکی ها» قصه یک خانواده و اقوام آنهاست که نام خانوادگی همه آنها «بانکی» است و همگی در یک بانک خصوصی مشغول به کار هستند...
سه دوست قديمي ـ حسين، داوود و رضا ـ پس از پانزده سال يكديگر را مي يابند. حسين در دام اعتياد گرفتار است، داوود راننده ي خصوصي رئيس دادرسي ارتش است و رضا عضو يك گروه زيرزميني مسلح است. رضا وظيفه دارد كه رئيس دادرسي ارتش را ترور كند. حسين، بر اثر اعتياد تنها و رنجور در خيابان جمشيد مي ميرد. داوود در عملياتي كه رضا و گروهش براي ترور تيمسار انجام مي دهند كشته مي شود و رضا، كه زخمي شده است، از راه جوي آب از مهلكه مي گريزد.
اپيزود اول: بچه ي خوشبخت
يك زن و شوهر فقير براي چهارمين بار صاحب فرزندي فلج مي شوند. آن ها براي خوشبخت شدن بچه خود، او را در يك خانه مرفه مي گذارند اما بچه سرانجام از يك آسايشگاه شلوغ سر در مي آورد.
اپيزود دوم : تولد يك پيرزن
تنها دلخوشي يك پسر عقب مانده، رسيدگي به مادر پيرش است كه قادر به حركت و صحبت نيست، پيرزن مي ميرد، اما پسر عقب مانده باز هم به تر و خشك كردن مادر مي پردازد.
اپيزود سوم : دستفروش
دستفروشي ناخودآگاه شاهد به قتل رسيدن يك انسان مي شود. قاتلين كه از افراد مسلح متعلق به يك باند خلاف كار هستند. در پوشش فروش لباس هاي دست دوم فعاليت مي كنند، دستفروش را نيز به قتل مي رسانند.
در كوران انقلاب مردي به نام جهاد، كه سيزده سال در زندان بوده، همراه گروهي از زندانيان سياسي آزاد مي شود. به او مي گويند كه پسر جوانش، رسول، پنج ماه قبل ناپديد شده است. جهاد در پي رسول دوستان او را مي يابد. يكي از رفقاي رسول، كه كارگر چاپخانه است، مي گويد رسول به دليل عضويت در يك گروه سياسي دستگير شده و به دست چهار مأمور سازمان امنيت به قتل رسيده است. جهاد مأموران را مي يابد و به قتل مي رساند.
كارمند جواني كه از زندگي سخت خود ناراضي است، با پيرمرد مرموز سياهپوشي ملاقات مي كند. پيرمرد اظهار مي دارد كه مي تواند كارمند را به مرادش برساند، با اين شرط كه در راه صواب گام بردارد. كارمند مي پذيرد. پيرمرد روزنامه ي سه ماه بعد را كه خبر جنگ ايران و عراق در آن چاپ شده است به او نشان مي دهد. كارمند با خريد اجناس و كالاهاي ضروري و احتكار آنها و سپس فروش آنها در روزهاي جنگ ثروت كلاني به جيب مي زند. اما نامزد خود را از دست مي دهد و از دوستانش نيز جدا مي افتد. پيرمرد مرموز او را از ادامه ي راه ناصواب نهي مي كند و در آخرين ملاقات توصيه مي كند يا مرد جوان به زندگي پيشين خود بازگردد، يا مرگ در انتظارش خواهد بود. ترس از مرگ كارمند را بر آن مي دارد كه اموال غيرمشروع را به بنيادهاي خيريه ببخشد و زندگي شرافتمندانه را از سر گيرد.
داستان درباره ي ورود و توسعه ي سينما و سينماداري در ايران است و وصف مشاجره هاي موسيو روسي خان و موسيو آقايوف كه جيره بگير سفارت خانه هاي روسيه ي تزاري و بريتانياي كبير هستند. فردي به نام قراچه داغي كه از مجاهدان مشروطه است، جواني به نام معلا را نصيحت مي كند كه خود را در راه توسعه ي سينما مانند عوامل اجنبي گرفتار نكند. بعد از هجوم مجاهدان به تهران و تسخير شهر آقايوف و روسي خان بساط خود را بر مي چينند. به توصيه ي قراچه داغي اداره ي سينما به دست معلا مي افتد.