برچسب محمد کاسبی

شنا در زمستان 1368

علي مرتضايي نسب از معلمين آموزش و پرورش جهت تدريس به يكي از مدارس محروم كشور منتقل مي شود. او بامشاهده وضع مالي مردم و جهل و فقر حاكم بر آن ها درصدد كمك به مردم و از جمله شاگردانش بر مي آيد. دلسوزي مرتضايي نسب در مقابل دانش آموزان و رفتار خشن ناظم نسبت به بچه ها آن ها را رو در روي يكديگر قرار مي دهد. گرايش دانش آموزان به معلم خود و علاقه آن ها نسبت به مرتضايي نسب باعث كينه و حسادت ناظم شده و سرانجام با گزارش به نيروهاي امنيتي، مرتضايي نسب از مدرسه اخراج مي شود.

ماه و خورشید 1374

مختار جوان رزمنده اي است كه تحصيلات خود را به دليل رفتن به جبهه نيمه كاره رها مي كند، اما با خبر پذيرش قطع نامه به تهران برمي گردد و در ادامه ي رفتن به دانشگاه، با گرفتن نمره هاي ضعيف تهديد به اخراج مي شود. او درس را رها كرده و به كارهاي ديگر مي پردازد. روزي مختار با همرزم سابقش نادر برخورد مي كند و با او به تجارت مي پردازد. مختار به اصرار نادر تصميم مي گيرد با دختري به نام نرگس ازدواج كند، اما خانواده ي نرگس از مختار گواهي سلامت روحي و جسمي مي خواهند. و مختار آزمايش هاي لازم را انجام مي دهد و ثابت مي كند كه سالم است، و ازدواج سر مي گيرد و زوج هاي جوان براي گذراندن ماه عسل به شمال كشور مي روند، اما در جاده مختار با شنيدن خبر رحلت امام خميني (ره) ديوانه وار رانندگي مي كند و ماشين منحرف مي شود و به شدت آسيب مي بيند اما با حضور نرگس و دوست مختار (حاج ابراهيم) او روحيه اش را بدست مي آورد.

آسمان هشتم 1389

خالده زني باكويي است كه همراه با پسرش قربان و دختر كر و لالش زلفيه به مشهد سفر مي كنند تا ناراحتي قلبي قربان مداوا شود. سكته شديد قلبي قربان، باعث بستري شدنش در بيمارستان مي شود. رحمت كه دانشجوي پزشكي است به آنها در ترجمه زبان و تأمين هزينه بيمارستان كمك مي كند. رحمت كه به مهاجران و پناهندگان فقير و بيمار افغاني نزديك مرز نيز كمك مي كند، در مسير سفر به مرز، مورد حمله قاچاقچيان قرار مي گيرد و از شدت جراحت به كما مي رود و در همان بيمارستاني كه قربان به سر مي برد، بستري مي شود. پدر رحمت، رحمان كه خادم حرم امام رضا (ع) است،‌ در حين حضور در بيمارستان، با خالده و خانواده اش آشنا مي شود و به تدريج متوجه كمك هاي رحمت به آنها مي شود. آنها همگي به حرم مي روند و درخواست شفا براي پسران‌شان مي كنند. تيم پزشكان به رحمان اطلاع مي دهد كه اميدي به بهبود رحمت نيست. رحمان با پيوند قلب پسرش به قربان، او را از مرگ نجات مي دهد. خالده و فرزندانش قبل از عزيمت به آذربايجان، در حرم با رحمان ملاقات مي كنند تا او صداي قلب رحمت را از سينه قربان بشنود.

عزیزم من کوک نیستم 1380

حميد افشاري منشي دادگستري كه به پسرش قول داده كامپيوتر مدل بالايي را براي او خريداري كند، براي بدست آوردن پول به كاري ماجراجويانه دست مي زند. يكي از افرادي كه هم اكنون پرونده اش در دادگاه او بررسي مي شود مرد ثروتمندي است به نام زارع كه با پسرش فرزان زندگي مي كند. حميد افشاري فكر گروگان گرفتن فرزان را با يكي از تبهكاران حرفه اي كه زماني در دادگاه او محكوم شده بوده در ميان مي گذارد. آن ها طي نقشه اي فرزان را مي دزدند و او را به همراه مرد تبهكار به ويلايي خارج از شهر منتقل مي كنند. مرد ثروتمند براي اينكه سارق را به دام اندازد خود را به مريضي زده و در بيمارستان بستري مي شود. گروه جستجو در بيمارستان و اطراف ويلا مشغول فعاليت مي گردند. حميد افشاري براي اطلاع از احوال پدر فرزان با پرستار او آشنا مي شود و در كمال سادگي به او دل مي بندد و تا اينكه طي اتفاقي متوجه مي شود كه او هم يكي از اعضاي گروه جستجو است. گروه جستجو مسلحانه ويلا را محاصره كرده و خانم پرستار دو چمدان پول از طرف مرد ثروتمند به آقاي افشاري تحويل مي دهد، فرزان به همراه پرستار از ساختمان خارج مي شوند و بعد گروه جستجو مسلحانه وارد مي شوند اما آقاي افشاري را نمي يابند؟!

عروسک فرنگی 1384

شهاب سالك مردي جاافتاد و مشاور حقوقي موفق، موجه و متين در موقعيت شغلي و اجتماعي، اما بي قيد و هوس ران در زندگي شخصي، خواسته يا ناخواسته، از روي عشق يا هوس، روز و شب به مريم مي انديشد؛ دختري ساده و معمولي كه به رغم روزمرگي، در نيافتني است. گرايش شهاب گرچه در ظاهر هوسي بيش نيست، اما به تدريج چنان عمقي مي يابد كه بازشناسي اش از عشق دشوار به نظر مي رسد و در اين هنگام ماجرا يك باره دگرگون مي شود...

دنیای وارونه 1376

رئيس يك مؤسسه توليد مواد دفع آفات نباتي از مهندس مسئول آزمايش مي خواهد كه مواد غير استاندارد را تأييد كند، اما مهندس قبول نمي كند و با همدستي مسئول فني هواپيما هاي سم پاش به جاي مواد سمي، آب وارد مخزن هواپيما مي كنند، اما هر دو بعد متوجه مي شوند كه گاز مواد غيراستاندارد باعث شده كه آن ها نتوانند دروغ بگويند و در برخورد با همه از جمله رئيس راستگو مي شوند و همين امر موجب اخراج هر دو از شركت مي شود. علاوه بر آن همسر مهندس نيز بر اثر رك گويي و راستگويي او خانه را ترك مي كند و به منزل پدرش مي رود. با وضع پيش آمده مهندس و مسئول فني هواپيما ابتدا قصد دارند تا خود را از سرگرداني نجات دهند اما بعد تصميم مي گيرند با سرقت هواپيما از شركت باقيمانده ي مواد غيراستاندارد را بر سر شهر بريزند تا مردم همه راستگو شوند، وليكن نيروي هوايي هواپيماي سم پاش را هدف قرار مي دهد و مهندس به همراه مسئول فني هواپيما در بيمارستان بستري مي شوند. مردم شهر هم براي مدتي راستگو مي شوند، اما چندي بعد اثر آن از بين مي رود و در زماني كه همسر مهندس براي عيادت به بيمارستان مي آيد از پنجره هواپيماي سم پاشي را مي بيند كه از همان ماده ي ضد دروغ پخش مي كند.

نطفه شوم 1387

زوجی که سالها بچه دار نمیشدند ، ناگهان زن بارداری خود را اعلام می کند . اما این چگونه ممکن است! به خصوص که نوزاد چند هفته بیشتر ندارد و شوهر سه ماه در مأموریت بوده است - و زن هرگز اعتراف نمی کند که خیانت کرده است.

رفقای خوب 1394

این فیلم داستان زندگی یک بازیگر پیشکسوت به نام حسین عطاری (جمشید مشایخی) را روایت می‌کند که سالهاست جلوی دوربین نرفته‌است و حالا که بناست مراسم تجلیلی برایش برگزار شود هم هیچ‌کس از محل زندگیش خبر ندارد. اینجاست که رفقای قدیمی این بازیگر که آنها نیز مدتهاست به دنبالش هستند درصدد برمی‌آیند تا با کمک نوه اش، او را پیدا کنند.