برچسب محمد کاسبی

زن بابا 1388

پیرمردی به‌ نام عزیز آقا (سیروس گرجستانی) بعد از مرگ همسرش با پسر کوچکش بهبود به تنهایی زندگی می‌کند. پسر او (علی صادقی) تصمیم دارد تا با دختر دایی‌اش ازدواج کند ولی اختلافات خانوادگی مانع این کار می‌شود و کمک کردن به پدرش باعث خسته شدن بهبود می‌شود و برای تقسیم اموال پدر خود با (محمد کاسبی), (مهران غفوریان), (شقایق دهقان), (رامین ناصر نصیر) به مشکل بر می خورند.

صاحبدلان 1385

صاحبدلان، زندگی پیرمردی صحاف به نام سید خلیل صحاف‌زاده را روایت می‌کند که با ورود قرآنی برای صحافی به خانه‌اش خودش و نوه‌اش، دینا وارد ماجراهایی می‌شوند که از داستان پیامبران در قرآن الهام گرفته شده‌است.

سه در چهار 1387

داستان این مجموعه تلویزیونی مربوط به دو باجناق و خانواده‌هایشان است که برای تأمین هزینه زندگی، تصمیم می‌گیرند یک شرکت خدماتی تأسیس کنند و این مسئله آن‌ها را درگیر ماجراهایی تازه و بامزه می‌کند و...

بدوک 1370

جعفر و جمال بعد از مرگ پدرشان در روستا توسط يك راننده ربوده شده و با فروخته شدن جعفر به عبدالله خواهر و برادر از هم جدا مي شوند. جعفر به همراه ديگر بچه هاي ربوده شده براي عبدالله كار كرده و جمال نيز به مدرسه اعراب در پاكستان منتقل مي شود. جعفر براي يافتن خواهر خود راهي پاكستان مي شود. او پس از يافتن دخترهاي ربوده شده به گمان اينكه خواهرش جمال همراه بقيه با لنج در حال خروج از پاكستان هستند مخفيانه همراه آنها سوار لنج مي شود. در حاليكه جمال در مدرسه نزد عبدالله نگهداري مي شود.

زنگها 1364

در يك شهر، تعدادي از ساكنين توسط تلفن تهديد به مرگ مي شوند. افراد پليس در جستجوي قاتلين هستند اما موفق نمي شوند و هر روز قتلها طبق قرارهاي تلفني انجام مي گيرد. خبرنگار روزنامه اي براي دنبال كردن قضيه قتلهاي تلفني مأموريت ويژه مي گيرد. پليس به همه از جمله خبرنگار ويژه روزنامه، مظنون و مشكوك مي شود تا اينكه خود خبرنگار نيز با تلفن تهديد به مرگ مي شود و در موقع فرار از دست قاتل با اتومبيل خود در دريا سقوط مي كند.

پدر 1374

مهرالله بعد از فوت پدرش، براي تأمين خانواده اش در شهر ديگري به كار مشغول مي شود، اما هنگامي كه به ديدن مادر و خواهرش باز مي گردد مي فهمد كه مادرش با مرد مهرباني كه ژاندارم است ازدواج كرده، مهرالله از اين خبر عصباني مي شود و نزد مادر رفته و هديه هاي خود و حقوقش را به او مي دهد و مادر را براي اين ازدواج بازخواست مي كند و هر چه مادر دليل مي آورد، او كه كينه ي ژاندارم را به دل گرفته قبول نمي كند و درصدد آزار او برمي آيد و با استفاده از فرصتي، اسلحه ي ژاندارم را به سرقت مي برد و همراه لطيف كه از زندگي خود ناراضي است به شهر ديگري فرار مي كنند، اما ژاندارم آن ها را مي يابد و لطيف را با ماشيني راهي روستا مي كند و خودش همراه مهرالله با موتور سيكلت به طرف خانه حركت مي كند. در ميانه ي راه موتور خراب مي شود، ژاندارم و مهرالله در كوير راه خود را گم مي كنند. بعد از مدتي سرگرداني و ناتواني، ژاندارم از مهرالله مي خواهد كه خود را نجات دهد، اما او تصميم مي گيرد كه پدرش را نيز همراه خود به آب و محل امني برساند كه موفق نيز مي شود.