برچسب محمد نجاری

نگاهی به فیلمنامه «زنده‌شور»/ بخشش لازم نیست اعدامش کنید

فیلم «زنده‌شور» ساخته کاظم دانشی، در سطح ایده، یکی از جاه‌طلبانه‌ترین تلاش‌های سینمای اجتماعی معاصر ایران برای تبدیل یک مسئله حقوقی- اخلاقی به یک موقعیت دراماتیک فشرده است. پنج محکوم به اعدام، چند ساعت مانده به اجرای حکم، مأمورانی که باید قانون را اجرا کنند، خانواده‌هایی که در آستانه فروپاشی‌اند و شاکیانی که میانِ انتقام، عَدالت و بخشش سرگردانند؛ همه‌ی عناصر لازم برای شکل‌گیری یک درامِ اخلاقی پُرتنش در اختیار فیلم قرار گرفته است. اما اهمیت «زنده‌شور» بیش از آنکه در موفقیت یا شکست نهایی آن خلاصه شود، در فاصله‌ای است که میانِ ایده‌ی بسیار قدرتمندِ فیلم و پرداختِ فیلمنامه‌ای آن شکل گرفته است. «زنده‌شور» نمونه قابل تأملی از فیلمنامه‌ای است که مسئله‌ای بزرگ برای طرح دارد، شخصیت‌هایی بالقوه جذاب در اختیار گرفته و یک موتور تعلیقِ مؤثر ساخته است، اما در مسیرِ گسترشِ جهانِ روایی خود، گاه تمرکز دراماتیک را از دست می‌دهد.

ماجرای نیمروز 1395

فیلم به ترورهای سال ۱۳۶۰ به دست گروه مجاهدین می‌پردازد. این درگیری‌ها پس از برکناری ابوالحسن بنی‌صدر از ریاست جمهوری توسط مجلس شورای اسلامی شدت می‌گیرند. پس از برکناری ابوالحسن بنی صدر، گروه‌های ضد حکومت مانند گروه سازمان مجاهدین خلق ایران دست به ترورهای موفق مقامات ارشد حکومت می‌زنند. از سوی دیگر، سازمان اطلاعات کشور و اطلاعات سپاه با همکاری هم درصدد دستگیری اعضای گروه سازمان مجاهدین خلق هستند. در این میان، این فیلم رابطهٔ بین یکی از اعضای سپاه و زنی از اعضای گروه سازمان مجاهدین خلق را که در گذشته در دانشگاه همکلاسی بودند، نشان می‌دهد.

ایستاده در غبار 1394

احمد متوسلیان که دوران نوجوانی‌اش را در سکوت گذرانده و اکنون بزرگتر شده، فرمانده لشکری می‌شود که باید در دروازه‌های خرمشهر با دشمن بجنگند. اما سرنوشت او فرسنگ‌ها دورتر از مرزهای ایران رقم می‌خورد. این فیلم دربارهٔ زندگی احمد متوسلیان است.

معمای اقتباس از «طوبا و معنای شب»

نسبتِ شهرنوش پارسی‌پور (۲۸بهمن۱۳۲۴- ۱۲تیر۱۴۰۵) با سینما، نسبت یک فیلمنامه‌نویس یا فیلمساز نیست، بلکه نسبتِ یک خالق ادبی با رسانه‌ای دیگر است و سینما در برابر غنای تصویری متنِ او همواره دچار نوعی تأخیر تاریخی بوده است. جهانِ داستانی او پیش از آنکه خوانده شود، دیده می‌شود و سینما با «زنان بدون مردان» تنها بخش کوچکی از این «دیدن» را محقق کرد و این تأخیر، برای نخستین‌بار به به مواجهه با سینما تبدیل شد؛ اما «طوبا و معنای شب» از آن دست رمان‌هایی است که گویی برای آزمودنِ مرزهایِ سینما نوشته شده‌اند. این رمان، نه به دلیل فراوانی حادثه، بلکه به سببِ معماری پیچیده‌ی زمان، سازمان فضایی رِوایت و کیفیتِ شگفت‌انگیز تصویرپردازی، یکی از سینمایی‌ترین آثار ادبیات معاصر پارسی است؛ هرچند همین ویژگی‌ها، اقتباس از آن را به کاری دشوار و پرمخاطره تبدیل می‌کند.

«جای دندان پلنگ»؛ جای دندان پلنگ بر تن زخمی گربه

در اغلب آثارِ نمایشی، اقتباس را معادلِ برگردانِ وفادارانه‌ی یک رمان یا فیلم به صحنه می‌دانند؛ اما نخستین نکته‌ی تأمل‌برانگیز در موردِ «جای دندان پلنگ» نوشته امیر امیری، این است که نویسنده، اقتباس را نه یک تکنیکِ اجرایی، که جهان‌بینیِ اصلیِ اثر قرار داده است. در این نگاه، اقتباس دیگر به معنایِ «تغییرِ بسترِ یک روایتِ مشخص» نیست؛ بلکه به معنای «بازچینیِ حافظه‌ی جمعیِ یک سرزمین در قالبِ یک فرمِ نمایشی» تعریف می‌شود. از این منظر، اثر حاضر به جرات یکی از بلندپروازانه‌ترین پروژه‌های اقتباسِ چندمنبعی در تئاترِ معاصر ایران به شمار می‌رود؛ اثری که می‌کوشد از دلِ اسطوره، تاریخ، ادبیاتِ کهن و حتی ژانرهای عامه‌پسندِ سینمایی، ماده‌ای تازه و یکپارچه بیافریند.