برچسب مجله روزهای زندگی

عشق و ثروت

پدرم را آنقدر می­شناختم که وقتی این گونه عصبانی می­شود هیچ کس نباید با او مخالفت کند. در عین حال او که می­دانست اگر من با اخم و روحیه­ای ناراحت به آن مهمانی بروم به هدفش نمی­رسد، از خواهرم و دو عروسش خواست که مرا قانع کنند.

نیت پاک

حقیقتاً زندگی با همه شیرینی­هایش برایم مشکل بود، چون خانواده خودم که پولی نداشتند که بتوانند کمکم کنند، خانواده مهرنوش هم گفته بودند که به هیچ وجه روی کمک مالی­شان حساب نکنم که البته غرورم هم اجازه نمی­داد که بخواهم حتی یک ریال از آن­ها بگیرم.

بدهکاری

مراسم خواستگاری تقریباً برای خالی نبودن عریضه بود، چرا که کیانوش و صدف در آن پنج ماهی که من و فریبرز در آسایشگاه داشتیم ترک می­کردیم کاملا دلباخته همدیگر شده بودند.

پیامک های قتل آفرین

تقریبا یک سال گذشت و رابطه فرهاد و جیران عالی شده بود. آن­ها دو بار هم به سفر رفتند و آنقدر به جیران خوش گذشته بود که فکر می­کرد خواب می­بیند و حس کرد در قلبش اتفاقی افتاده و عاشق شوهرش شده. در تقویم آن روز را یادداشت کرد و گفت از این به بعد این تاریخ سالگرد ازدواج او و فرهاد است.

قهر تا ابد

هر قدر بزرگتر می­شدم بیشتر می­فهمیدم من با بچه­های دیگر فرق دارم. همه دوستانم پدر و مادر داشتند، ولی من نداشتم. وقتی مادرهایشان به مدسه می­آمدند، می­دیدم که چقدر جوان و شاداب­اند، ولی مامان اکرم شکسته و پیر بود با موهایی به سفیدی برف...