نیت پاک

حقیقتاً زندگی با همه شیرینی­هایش برایم مشکل بود، چون خانواده خودم که پولی نداشتند که بتوانند کمکم کنند، خانواده مهرنوش هم گفته بودند که به هیچ وجه روی کمک مالی­شان حساب نکنم که البته غرورم هم اجازه نمی­داد که بخواهم حتی یک ریال از آن­ها بگیرم.
حقیقتاً زندگی با همه شیرینی­هایش برایم مشکل بود، چون خانواده خودم که پولی نداشتند که بتوانند کمکم کنند، خانواده مهرنوش هم گفته بودند که به هیچ وجه روی کمک مالی­شان حساب نکنم که البته غرورم هم اجازه نمی­داد که بخواهم حتی یک ریال از آن­ها بگیرم.

نیت پاکگروه اجتماعی: یک لاقبا بودم. یعنی از مال دنیا هیچ نداشتم و خانواده­ام هم
در حدی نبودند که بتوانند زیر بال و پرم را بگیرند و در مواقع لزوم به یاری­ام
بیایند.

به گزارش بولتن نیوز به نقل از مجله روزهای زندگی، مهرنوش از هر جهت برازنده بود. هم وجاهت و نجابت داشت و هم
جمال و کمال. اما من کجا و او کجا؟ او خانواده­ای داشت که به قول مادرم، دستشان به
دهنشان می­رسید، اما خانواده من آه در بساط نداشتند و کوچک­ترین کمکی به من نمی­توانستند
بکنند. کاری هم که برای من با داشتن مدرک دیپلم خشک و خالی پیدا شده بود، کار خدا
بود و بس. به خاطر شرایط مادی، هیچ وقت فکر ازدواج و زندگی مشترک به ذهنم خطور نمی­کرد،
اما وقتی به قول خواهر بزرگم دل گرفتار شود، دیگر کاری از دست تو برنمی­آید.

مهرنوش همکارم بود. وقار و سنگینی او از یک طرف و نجابت مثال­زدنی­اش
از طرف دیگر باعث شده بود که جز او برای زندگی مشترک به کس دیگری فکر نکنم، اما
عملا این پیوند غیر ممکن بود. چرا که به لحاظ مادی بین من و او از زمین تا آسمان
فاصله بود. خانواده مهرنوش در شهرستان زندگی می­کردند و در شهرشان همه آن­ها را به
خاطر موقعیت خاصی که داشتند، می­شناختند. مهرنوش هم برای ادامه تحصیل به تهران
آمده بود و در خانه برادر بزرگش زندگی می­کرد که در واقع شرکتی هم که من و مهرنوش
در آن مشغول به کار بودیم، متعلق به برادرش بود. وقتی که توسط یکی از همکاران
غیرمستقیم از مهرنوش خواستگاری کردم، خواستگاری که نه، می­خواستم مزه دهانش را
بفهمم و بعد خانواده­ام را به طور رسمی به خانه­شان بفرستم لطف خداوند بود که او
هم به قول خودش به خاطر پاکی صداقتم با این وصلت موافق بود. موضوع که علنی شد،
خانواده­اش بشدت با این وصلت مخالفت کردند، اما از آنجایی که مهرنوش تنها دختر
خانواده و بسیار عزیزدردانه بود، ناگزیر شدند در مقابل خواسته دخترشان کوتاه
بیایند، با عنایت امام جواد (ع) این لطف بزرگ شامل حالم شد و با مهرنوش ازدواج
کردم.

منبع  : بولتن نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *