عشق و ثروت

پدرم را آنقدر می­شناختم که وقتی این گونه عصبانی می­شود هیچ کس نباید با او مخالفت کند. در عین حال او که می­دانست اگر من با اخم و روحیه­ای ناراحت به آن مهمانی بروم به هدفش نمی­رسد، از خواهرم و دو عروسش خواست که مرا قانع کنند.
پدرم را آنقدر می­شناختم که وقتی این گونه عصبانی می­شود هیچ کس نباید با او مخالفت کند. در عین حال او که می­دانست اگر من با اخم و روحیه­ای ناراحت به آن مهمانی بروم به هدفش نمی­رسد، از خواهرم و دو عروسش خواست که مرا قانع کنند.

به گزارش بولتن نیوز به نقل از مجله روزهای زندگی، پدرم یکی از تجار صاحب نام در صنف خودشان به حساب می­آمد، خیلی
هم رفیق­باز بود، اما حتی موقع انتخاب رفیق نیز با حساب و کتاب عمل می­کرد، یعنی
ابتدا موقعیت اجتماعی و خصوصا شرایط اقتصادی شخص را در نظر می­گرفت و اگر فکر می­کرد
آن رابطه به درد تجارت و موقعیت کاری او می­خورد، آن وقت دوستی­اش را برقرار می­کرد.
پدر حتی در مورد ازدواج خودش نیز دقیقاً با همین تفکر عمل کرد، یعنی چون دو تا از
دایی­هایم جزو افراد معتبر بازار بودند، پدرم به جای اینکه- به قول خودش- بخواهد
با سال­ها دوندگی در بازار صاحب موقعیت شود، میانبر زد و با ازدواج با مادرم و از
طریق دایی­هایم خیلی زود آن اعتباری را که لازمه کارش بود به دست آورد. بی انصاف
نیستم و باید بگویم که البته پدرم بعد از ازدواج همیشه عاشق مادرم بود و سوای
بگومگوهایی که در تمام خانواده­ها هست، مادرم را خیلی دوست داشت.

اما آن روحیه­ای که داشت یعنی حساب و کتاب داشتن جهت ارتباط
برقرار کردن را هرگز فراموش نکرد، حتی برای عروس کردن خواهرم و داماد کردن دو برادرم
نیز مانند یک شطرنج­باز ماهر مهره­هایش را طوری حرکت داد که هم دامادش و هم دو
عروسش از خانواده­هایی باشند که بعدها به دردش بخورند!

منبع  : بولتن نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *