به گزارش بولتن نیوز به نقل از مجله روزهای زندگی، پدرم یکی از تجار صاحب نام در صنف خودشان به حساب میآمد، خیلی
هم رفیقباز بود، اما حتی موقع انتخاب رفیق نیز با حساب و کتاب عمل میکرد، یعنی
ابتدا موقعیت اجتماعی و خصوصا شرایط اقتصادی شخص را در نظر میگرفت و اگر فکر میکرد
آن رابطه به درد تجارت و موقعیت کاری او میخورد، آن وقت دوستیاش را برقرار میکرد.
پدر حتی در مورد ازدواج خودش نیز دقیقاً با همین تفکر عمل کرد، یعنی چون دو تا از
داییهایم جزو افراد معتبر بازار بودند، پدرم به جای اینکه- به قول خودش- بخواهد
با سالها دوندگی در بازار صاحب موقعیت شود، میانبر زد و با ازدواج با مادرم و از
طریق داییهایم خیلی زود آن اعتباری را که لازمه کارش بود به دست آورد. بی انصاف
نیستم و باید بگویم که البته پدرم بعد از ازدواج همیشه عاشق مادرم بود و سوای
بگومگوهایی که در تمام خانوادهها هست، مادرم را خیلی دوست داشت.
اما آن روحیهای که داشت یعنی حساب و کتاب داشتن جهت ارتباط
برقرار کردن را هرگز فراموش نکرد، حتی برای عروس کردن خواهرم و داماد کردن دو برادرم
نیز مانند یک شطرنجباز ماهر مهرههایش را طوری حرکت داد که هم دامادش و هم دو
عروسش از خانوادههایی باشند که بعدها به دردش بخورند!
