زیباشهر 1395
داستان زیباشهر در فضای زیر یك بازارچه اتفاق می افتد و زندگی دختری را روایت می كند كه بعد از مرگ مادرش تصمیم می گیرد برای پدرش حاج صادق باقری آستین بالا بزند و برای او زن بگیرد اما در این مسیر با موانع و مخالفت هایی رو به رو می شود.
داستان زیباشهر در فضای زیر یك بازارچه اتفاق می افتد و زندگی دختری را روایت می كند كه بعد از مرگ مادرش تصمیم می گیرد برای پدرش حاج صادق باقری آستین بالا بزند و برای او زن بگیرد اما در این مسیر با موانع و مخالفت هایی رو به رو می شود.
این مجموعه در هر قسمت از سه اپیزود شنگول و منگول، دالتون ها و مارکوپولو تشکیل شده است که سعی شده خانواده های امروزی را در قالب فضای داستان های گذشته برده و پیام برنامه که پیشگیری از مصرف مواد مخدر هست را به بیننده منتقل کند.
عاطفه و لیلی در یک تصادف رانندگی تعمدی درگذشتهاند. رضا و فرید در ابتدا برای التیام زخمهای روحی خود، به سفر میروند و در سراسر ایران میگردند؛ همچنین، آنها پس از بازگشت از سفر با کمک مجید بهادر، جوانی که زمانی کارآموز عاطفه بود برای دستگیری و محاکمهی عاملین مرگ لیلی و عاطفه، یک دعوی حقوقی را علیه آنها آغاز میکنند. این دعوی به بخشش قاتلین میانجامد.
در مجموعه تلویزیونی «بالهای خیس» دو داستان به موازات هم روایت میشود.
داستان اول این مجموعهی 26 قسمتی حول محور پزشک حاذقی به نام مجید پرتو با ایفای نقش «حبیب دهقاننسب» شکل میگیرد که با تشکیل تیمی جوان در زمینه تولید داروی ضدسرطان، پژوهش گستردهای انجام داده است. در این راه دوست و همرزم قدیمیاش مهدی قاسمی با بازی علی عمرانی پا به پای او پیش میآید و اگرچه تخصصی در زمینه تولید دارو ندارد، اما نقش مشوق و همراه همیشگی را برای دکتر پرتو بازی میکند.
داستان دوم مضمونی خانوادگی و معمایی دارد. جوانی به نام محسن با ایفای نقش حسین مهری در جریان اردویی دانشجویی در شمال کشور توسط ضاربی ناشناس درون پرتگاهی میافتد. سقوط محسن در این پرتگاه و نجات او از مرگ، زمینهساز به وجود آمدن ماجراهایی میشود که پی در پی بر سر راهش قرار میگیرد.
قهرمان این داستان یک تهیه کننده تلویزیون است و همسرش که مجری است. آنها برنامه ای تلویزیونی با نام «دیوار شیشه ای» دارند و هر بار برای این برنامه با مهمانان و اتفاقات مختلفی مواجه می شوند.
این سریال که داستان آن در ماههای منتهی به اشغال شهر خرمشهر در زمان جنگ ایران و عراق میگذرد، قصهٔ عاشقانه ای بین یک جاسوس عراقی و یک پرستار به اسم «مینو» است.
مجموعهٔ آسمان من روایت پروازی آرام است که البته برای رسیدن به این هدف، افراد زیادی تلاش می کنند تا یک پرواز آرام و آسوده به مقصد برسد به عبارتی این سریال، داستان زندگی اشخاصی بیادعاست که سفری خوش را برای مسافران هواپیما آرزو میکنند.
این مجموعه تلویزیونی با محوریت زندگی بانوی جوانی به نام «کیمیا پارسا» با بازی مهراوه شریفینیا در سه مقطع زمانی قبل و حین انقلاب، آغاز جنگ، دوران جنگ ایران و عراق و زمان حال روایت میشود.