فرار 1391
داستان فیلم درباره جوانی به نام شفیع است که از پادگان فرار میکند و سعی دارد دوستان انقلابیاش را از نقشه ساواک برای دستگیری آنها مطلع کند.
داستان فیلم درباره جوانی به نام شفیع است که از پادگان فرار میکند و سعی دارد دوستان انقلابیاش را از نقشه ساواک برای دستگیری آنها مطلع کند.
زندگی حسین سالار از روزی به هم میریزد که جاسم، پرده از سالهای ابری ذهن سالار برمیدارد. دیری نمیگذرد که سالار میفهمد این فقط بخشی از هجمه بزرگی است که کیان زندگی او را هدف گرفته و او باید تصمیمی بزرگ بگیرد. مصالحه با مهاجمان، یا آغاز مبارزه برای اثبات شرافتی که سالها برای آن تلاش کردهاست.
داستان هم از جایی شروع میشود که آقای گلشهر یک مسافرخانه قدیمی را که حالا به یک ساختمان متروکه و دورافتاده در گوشهای از شهر تبدیل شده، بازسازی میکند و آن را به مهمانخانهای مجلل تبدیل میکند و خودش هم در آن مشغول به کار میشود. حضور آدمهای مختلف در این مهمانخانه این شرایط را فراهم میکند که آدمهای مختلفی با حضور در آن، داستانهای مختلفی را رقم بزنند که موضوع بیشترشان حول مضامین اجتماعی میگردد
این فیلم داستان گروهی است که دریک زیارت دوره ای به سر پرستی حسین خاطرات گذشته را با هم مرور می کنند. استان قدس رضوی دربرنامه از پیش تعیین شده خانواده های شهدا , جانبازان را برای زیارت به حرم مطهر امام رضا می آورد. دریکی از این برنامه ها , یعقوب, نادر وحسین باهم همراه می شوند. انها با ورود به حرم امام رضا درحین زیارت ارتباطات خود در دهه شصت وزمان جنگ را به یاد می اورند. سیاوش فرزند یعقوب به جبهه رفته و حسین پستچی محل نامه های اورا به یعقوب می رساند .حسین متوجه می شود که یعقوب درمبارزات قبل از انقلاب توسط عوامل ساواک دچار اسیب از ناحیه چشم شده است.ودر تنهایی بسر می برد از سویی جلیل داماد یعقوب مانع از حضور دختر در کنار پدر می شود .وحسین این تنهایی یعقوب را برایش پر می کند . حسین که عازم جبهه است روز اعزامش همزمان شده با روز عمل چشم یعقوب .با توجه به مراقبت های ویژه ای که برای چشم یعقوب لازم است حسین از اعزام باز می ماند.نادر که منتظر فرصت است تا به جبهه برود از این فرصت بدست امده استفاده می کندو به جای حسین عازم جبهه می شودو در حین عملیات چشمانش را از دست می دهد.
این مجموعه داستان تلاش شش نیروی جهاد سازندگی است که در زمان جنگ در جبهه سنگر سازی میکردند و در زمان حاضر هم همچنان روحیه جهادی خود را حفظ کردهاند و در صنعت نفت مشغول به فعالیت هستند اما مشکلات و ماجراهایی برای این گروه پیش میآید که داستان نوشدارو را میسازد.
این سریال تلویزیونی که در ادامه سریال همچون سرو به نویسندگی و کارگردانی بیژن بیرنگ ساخته شد داستان آن دربارهی مادری به نام «ماهی خانوم» است که برای بازگرداندن پسرش از جبهه راهی مناطق جنگی میشود اما ماجراهایی متفاوتی برای او رقم خورده و او را در جبهه ماندگار میکند.
این سریال روایتگر روابط نیروهای مستقر در یک پایگاه پشتیبانی پشت خط مقدم جنگ است که در هر قسمت به موضوعی مستقل در خصوص هشت سال دفاع مقدس و نیز روابط انسانی افراد این پایگاه میپردازد.